Le site Tlaxcala est de nouveau en ligne !
The Tlaxcala site is online once again!
La página web de Tlaxcala está de nuevo en línea!
Die Website von Tlaxcala ist wieder online!
http://www.tlaxcala-int.org

Monday, 5 January 2015

ساده تر زندگی کنیم: نیازهای واقعی ما کدامند؟
به ضمیمه مصاحبه با پرفسور نیکو پچ :معنادار شدن زندگی با ساده زیستن


برگردان بفارسی: مسعود کریم نیا
بر گرفته از ماهنامه آلمانی "روانشناختی امروز" ((Psychologie Heute)، 2014/12
پژوهشگران، روانکاوان و مشاورین در جستجوی پاسخ این پرسش هستند  که چگونه ثروت و مصرف کمتر می تواند باعث رضایت بیشتر و معنادارتر شدن زندگی گشته و چکونه میتوان میزان مناسب را یافت.
دیوبرونو(Dave Bruno) وبلاگ نویس آمریکایی به این فکر رسید که وسایل خود را تا یکصد قطعه کاهش دهد. آنچه باقی ماند گیتار و وسیله ورزش او بود. این ریاضت کشی او در آلمان هم طرفدار پیدا کرده که هواداران در حال کاهش دادن وسائل خویش اند و این نام را برای او انتخاب کرده اند:  " نحوه ساده زندگی کردن خود خواسته" (Lifestyle of voluntary simplicity) به اختصارLOVOS.
این افراد خود را جزیی گرایان (
Minimalisten)، ساده گرایان (Simplyfire) و زندگی شکنان (Lifehacker) نامیده و تلاش آنها همواره این است که امکانات مازاد در حال افزایش خود را به چیزهای واقعا ضروری محدود کرده و آزادانه یک زندگی ساده را در پیش گیرند. استاد این پرنسیپ مدتها پیش از کشف وبلاگ نویسی، مهاتماگاندی است. او غیر از جامه ای که بر تن داشت مالک پنج چیز دیگربود: عینک ، ساعت جیبی، نعلین، بشقاب و کلید. شعار او این بود که چیزی را که واقعا نیاز نداری نه قبول کن و نه مالک شو. اما، چیزهای ضروری چندتا هستند: 100عدد50 یا پنج عدد کافی است؟ فردی هم پیدا می شود که صاحب هزاران چیز است و احساس خوبی هم دارد، اما زمانی که به کاهش آنها فکر می کند، عصبانی می شود.

اما ما اساسا" چه زمانی آگاه می شویم که آنچه در اختیار داریم کافی است و یا حتی مدت مدیدی است که بسیاری  چیزها، آرزوها و نشان های موقعیت اجتماعی در اختیار داریم و چگونه انسان می تواند دراین شرایط نه تنها ترمز کند، بلکه دنده عقب را به کار انداخته و آنچه را که مازاد است کاهش دهد؟ پژوهش ها نشان می دهند که این تلاش برای آرامش روانی تاثیر مثبتی دارد. این تحقیقات نشان می دهند که افزایش امکانات مادی و افزایش همواره ی امکان انتخاب بیشتر کالاها روان انسان را، بیش از آنکه باعث مسرت شود، تحت فشار قرار داده و گاهی هم فراتر از میزان تحمل آن می شود.( به نوشتار بعدی توجه کنید)

مارسل هونکه (Marcel Huncke) پروفسور روانشناختی عمومی و روانشناختی محیط زیست که در دانشگاه دورتموند آلمان  بیش از هر چیز در زمینه پایداری کالاها تحقیق می کند، اظهار می دارد : " فشار حاصل از مصرف بر فشارهای دیگر در زمینه شعلی، زمان فراغت و زندگی خانوادگی اضافه می شود، ما همه جا باید تصمیم بگیریم مسایل جدید را هضم کنیم و همواره تحت ارزیابی های اجتماعی قرار داریم. چه کسی موفق تر،  ثروتمندتر و جذاب تر است؟ این ارزیابی های دائمی و حفظ موقعیت خویش به مرور تبدیل به زنجیره ناگسستنی ای می شود". و هونکه اضافه می کند که تعداد کسانی که خود را تحت فشار می دانند به وضوح در حال افزایش است.
افراد به ویژه از قشر میانه به طور روزافزون خواهان کنار گذاردن این فشار هستند. این جریان غالبا" به شکل بحران و امراض ناشی از استرس ، ناتوانی روحی شغلی (
Burnout) بروز کرده و موجب احساسی کاملا بیش از تحمل فشار می شود. اما به طور روزافزونی افراد پیش از به هم ریختن وضع روانی خویش ، ترمز می کنند. نامبرده می گوید: " بیش از همه، افرادی که قدرت ادراک بالایی دارند، غالبا" به موقع متوجه می شوند، که آنها باید این زنجیر ناگسستنی همواره بیشتر خواستن را پاره کرده و آزادانه چشم پوشی می کنند. با این احساس رضایتمندی که حداقل در این زمینه می توانند بالاخره آزادانه تصمیم بگیرند؟
این افراد به خانه تکانی وظایف روزانه پرداخته و مصرف خود را شدیدا" کاهش می دهند. تعداد افرادی که در این کار نیازمند کمک هستند، کم نیست. کار مشاورین در این زمینه از چند سال پیش درحال شکوفایی است. به عنوان نمونه
 این افراد به خانم آنیا اهلرز (Anja Ehlers) که دارای فوق لیسانس روانشناختی است مراجعه می کنند. او سالیان زیادی است که در زمینه خانه تکانی اشتغال دارد. او می گوید:" بسیارند کسانی که دیگر از اجناسی که در خانه جمع آوری کرده اند، بی خبرند، اما احساس نیاز می کنند که انها را کمتر کرده و نظم خوبی به آنها دهند." مراجعه کنندگان از همه قشرهای اجتماعی هستند، دانشگاهیان نیز در بین آنها وجود دارند.
بسیارند افرادی که پس از سال ها مصرف شدید قادربه استفاده از اجناس انبار شده نبوده و مبتلا به بیماری تلنبار کردن کالا (
Messis) هم نیستند، اما در زمینه نظم دادن به آنها عاجز مانده اند، برخی هم حتی نمی دانند چه چیزی کجاست و درعین حال از ترس اینکه بعدها پشیمان شوند، حاضر به جدایی از این اجناس هم نیستند.
این مورد را که اجناس زیاد موجب استرس می شوند، خانم اهلرز هر روز مشاهده می کند. در این موارد آنچه که باعث فشار روحی می شود را
daily hassles می نامند که عبارتست ازعصبانیت ها و استرس های کوچک که هر روز تکرار می شوند. فرد در به هم ریختگی چیزهای زیاد، مدارک مهم را پیدا نمی کند، دائما" به دنبال دسته کلید می گردد و از فضای خانه هم کاملا"استفاده نمی کند، چون همه جا را با اجناس پر کرده است. نامبرده می گوید:" پس از روند جمع و جور کردن و خانه تکانی، افراد غالبا" احساس آرامش می کنند." طی این روندِ آموزش جدی، خود آگاهی برای شناخت اجناس ضروری تمرین داده می شود. اینکار آنها را تشویق می کند که در زندگی روزمره بیشتر دقت کنند، و غالب افراد خوشحال می شوند که در آینده اساسا" اجناس کمتری را جمع کرده و می توانند از این شفافیت و هارمونی لذت برند."
این تلاش جهت کاهش تملک، انتظارات، خواسته ها و نشان دادن موقعیت اجتماعی به نفع بهبود کیفیت زندگی چهره های دیگری  نیز دارد. اینها را می توان از کسانی پرسید که این تجربه را قبلا " پشت سر گذارده اند. کتاب های پرفروش در سالیان اخیر آنهایی هستند که به اسراف در زندگی اعلام جنگ داده اند. خانم جودیت لوین (
Judit Levin) که یک سال از مصرف خودداری کرده و آقای جان لین(John Lane) که چندین سال در خارج شهر زندگی ساده ای را در پیش گرفته، و یا دیو برونو وبلاگ نویس، دیگران را به این آزمایش خودخواسته دعوت کرده اند.
هنرپیشه و نویسنده اطریشی رولاند دورینگ تصمیم گرفت از هر آنچه که در زمان کودکی اش در دهه 1970 نیز نداشته چشم پوشی کند، یعنی یک زندگی بدون تلفن همراه و کارت بانکی، تلویزیون، سوپرمارکت و کامپیوتر. به این ترتیب او در مقابل احساس زیاده روی مطلق در زندگی مدرن مصرفی که همواره درپی تهیه اتومبیل پرسرعت تر و گران تر و کالاهای نشان دهنده موقعیت اجتماعی است، عکس العمل نشان داد. اومی گوید:" اینکه من نیز همواره خواسته های بیشتری داشتم، در نهایت منحر به این شد که دیگر احساس خوبی نداشتم و مرا تحت فشار قرار داده بود." این جریان شتاب یافته، زندگی روزمره مرا که همواره بیشتر" میخواستم به صورت جریانی که از معنا تهی شده بود" تجربه می کردم. "اسراف بیشتر مبدل به یک نظام ارزشی شده، به وفور چیزهای زیبایی هستند که ما را داغان می کنند، زیرا آنقدر از آنها مصرف می کنیم که در نهایت ملال آور می شوند."
دورینگ وضعیت فردی را که زندگی ای همراه با قناعت در پیش گرفته نه به صورت محدودیت،  بلکه به عنوان احساس ارتقای او می داند. نه تنها آزادسازی خویش از کالاهای نشان دهنده موقعیت اجتماعی، همچون اتومبیل و موبایل به فرد کمک میکند، بلکه او حتی نوشیدن و خوردن چیزهای لذیذی چون قهوه را به صورت رادیکال کاهش داده و می گوید: " در این شرایط لذت بردن معنای ویژه ای می یابد."

البته دورینگ به کسانی که می خواهند در این کار تقلید کنند، توصیه می کند که ابتدا فکر کنیم از چه چیز و چگونه می خواهیم پرهیز کنیم وحتی الامکان ازدستور العمل های آماده شده استفاده نکنیم و می گوید:" این مساله تعیین کننده نیست که کسی دستورالعملی را تجویز کند، بلکه خود تصمیم جدی بگیریم که از چیزهای خاص چگونه استفاده کنیم و یا نکنیم."
خبرنگاری به نام لئوباباتاو (
Leo Babatau) روش رادیکال مشابهی را در پیش گرفته و اظهار می کند: "جسم و روح ما برای یک زندگی آهسته شکل گرفته" و بر این باوراست که " ما بی حدو مرز زندگی می کنیم و قادر نیستیم با استرس ناشی از داشتن و خواستن همه چیز، کنار بیاییم. این مساله ما را ضعیف می کند". او توصیه می کند که در همه اموربرای خود حد ومرزی قایل شده و خود را متمرکز استفاده از منابع مهم روحی وروانی و مادی خود کنیم. برای این کار میبایست همواره متوجه بود که چه چیزهایی ما را منحرف کرده و موجب استرس و اسراف می شوند. به عوض فکر به گذشته، تمرکز خود را منعطف زمان حال و آینده کنیم، به ایمیل های خود حداکثر دو بار در روز مراجعه کرده و آنها را با دقت مطالعه نموده و آهسته رانندگی کنیم. اینها توصیه هایی عملی هستند. " Zen Habits" که در حال حاضر درزمره پرخواننده ترین نویسندگان است، در وبلاگ خود با توصیه هایی در زمینه ساده کردن، خانه تکانی و آهسته سازی کمک می کند.
هر چند که چنین تمرین هایی ساده به نظر می رسند، اما کاهشِ بخشی
 از وظایف در زندگی روزمره غالبا" کار دشواری است. یک مشکل که به عنوان مثال غالبا" سد راه می شود این است که ما ارزش اموال خود را غالبا" بسیار گزاف تر از بهای واقعی آنها می پنداریم. دانیل کاهمن آمریکایی و برنده جایزه نوبل در زمینه اقتصاد، این پدیده را که " تاثیرتملک " نامیده، می گوید ما اموالی را که در تملک داریم، با ارزش تر ارزیابی می کنیم. این مساله در کنار عوامل دیگر برای بسیاری، از دست دادنِ آن ها را دشوار می کند.
معذالک به خاطر ممانعت پایدار از استرس روانشناسان توصیه هایی عرضه کرده اند. مارسل هونکه این موضوع را عنوان می کند که: " انسان می تواند از طریق تشویق به عدم وابستگی، لذت ناشی از تملک را در خویش کاهش دهد. ما به کمک منابع روانی خود، این موضوع را می توانیم  شناسائی کرده و هر فرد می تواند در چارچوب تراپی و یا به کمک مشاورین طرحی برای خود مهیا کند." به نظر او راه رسیدن به یک زندگی با اجناس کمتر از طریق سه استراتژیِ اثبات شده برای یک زندگی مطلوب ممکن می گردد: " از طریق فلسفه ی لذت بردن (
Hedonism)، در نظرگرفتن معنا و اهدافِ شخصی. اینها انسان را در مقابل وسوسه های مصرف کالا درزندگی مدرن تقویت می کنند.
در زمینه لذت بردن هونکه ی روانشناس توصیه می کند که: "به جای خواستِ خریدن و تملک، به لذت بردن و معنادار کردن زندگی و تجربیات حاصل اازاین امور ارجحیت دهیم. در این زمینه می توان به عنوان مثال در سمینارهایی که در آنها افزایشِ لذت بخشی تمرین می شود، از جمله در زمینه آرام غذا خودن شرکت نمود." او می گوید"چنین تمرین هائی باعث می شوند که  فرد از طریق تقویت توانائی خویش در تجربه کردنِ عمیق تر، بر کمیتِ صرفِ کالاهای مصرفی فائق آید. همچنین تیم جکسون
  (Tim Jacson) پروفسور در رشته توسعه پایدار در دانشگاه سورری (Surrey) که سالیان زیادی در زمینه بدیل ها در قبال زندگی اسرافی تحقیق می کند، "لذت بردن بدیل" را توصیه می کند که در آن در درجه اول جمع گرایی، روابط درونی افراد و کیفیت زندگی حائز اهمیت اند، ولی همچنین در درجه اول، زمان کار ومصرف نیز کاهش می یابند.
تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان می دهند که چنانچه فرد امکان مالی خوبی داشته باشد و حتما بخواهد آن را هزینه کند، بهتر است پول خود را در مصرف فعالیت های غیرمادی متمرکز نماید، از قبیل تئاتر و کنسرت و رستوران رفتن و کارهای مورد علاقه. خلاصه کلام: هر آنچه که باعث لذت و خاطراتِ مطلوب گردند، انسان را به طور پایدار رضایتمند می سازند.

اهمیت اهداف
: روانشانس، هونکه معتقد است که انسان ها در زندگی، رفتار روزانه خود را زمانی تغییر می دهند که برای آنها فایده ای در بر داشته باشد. و چنانچه در کارهای خویش اهدافی را در نظر داشته باشیم، کمک موثری خواهد بود که با رسیدن به آنها احساس های مثبتی چون سرور وغرور به عنوان جایزه ای مستقیم در انسان پدید می آیند، به عنوان مثال دویدن و سبزی کاری. انجام چنین اعمالی از نظر تحقیقات روانشناسی موجب رضایت می شوند. تشویقِ فرد به اختیارِ هدفی که خودش در نظر گرفته باشد، اراده ی اورا تقویت نموده، این تجربه منجر به رضایتِ وی از خویش گشته و مشوقی است برای پرهیز از مصرف کالاهای زائد.
به دنبال معنا بودن
: دقیقا" اهدافی که با سایرین و برای همبستگی جمعی در نظر گرفته شوند، افق های جدیدی باز می کنند. از جمله به دنبال معنا بودن چه به صورت کاملا" فردی یا جمعی و در زمینه جستجوی معنویت و تمرکز بر آنچه که انسان تجربه می کند، انسان را در مقابل احساس فقدان معنویت در جامعه مصرفی ایمن می سازد. اما شرکت های صنعتی نیز در تلاش اند تا با تبلیغات تجارتی برای محصولات ومارک های خود به ما تلقینِ معنا نمایند. بدین خاطر باید برای دقت نمودن در مصرف اهمیت خاصی قائل شد. هونکه می گوید توجه به چیزهای کوچک مفید و راضی شدن به چیز کمتر، کمک خوبی است.
تمرینِ فاصله گرفتن ومحدود نمودن خویش به مصرف کالا در حدی که به انسان احساس رضایت بخشد، ساده کردن چیزهای ضروری در منزل و تعریفِ اهداف - همه و همه از نظر روانشناحتی برای ایجاد قدرت مقاومت در برابر وسوسه ی مصرف کالا مثبت هستند.

در این زمینه های منابع روانی هر کس می تواند نکته آغازی برای خویش جستجو نموده و به مرور به مراحل دیگر گام نهد - زنجیر ناگسستنی مصرف را باید از هم درید.
پروفسور نیکو پچ1 منتقد نظام "اقتصاد مبتنی بر رشد" پیرامون سرنوشت
 لجام گسیختگی و این پرسش که یک زندگی ساده خوب چگونه می تواند
 باشد و" زندگی ساده" واقعا چه معنا می دهد، پاسخ می گوید.
      


پرسش: آقای پروفسور آیا خود شما شخصا ساده زندگی می کنید؟
پاسخ: من حداقل در قیاس با غالب هم دوره ای هایم به لحاظ مصرف بسیار ساده هستم. من از سال 1979 (1358) خام  خوار هستم، تخم مرغ و ماهی هم نمی خورم، صرفا" مقدار کمی لبنیات مصرف میکنم، آن هم چنانچه محصولات محلی و ارگانیک باشند. من اکنون 52 ساله بوده و تاکنون تنها یک بار با هواپیما سفر کرده ام.
پرسش: آیا اتومبیل دارید:
پاسخ: من در اواخر سال 1970 یک سال اتومبیل داشتم. در این فاصله در 32 سال گذشته هیچگاه اتومبیل نداشته ام. من تلویزیون، تلفن موبایل و دوربین دیجیتال ندارم، وسایل من شامل چند وسیله الکتریکی از جمله ماشین لباسشویی، یک یخچال، یک اجاق برقی، یک دستگاه استریوی قدیمی می باشد و تمام وسایلم همین است. لباس هایم را مدت زیادی استفاده می کنم. به عنوان نمونه این کتی که بر تن دارم حدود 30 سال قدیمی است.
پرسش: آیا تنها زندگی می کنید یا صاحب خانواده هستید؟
پاسخ: من با خانمی 12 سال است که با هم هستیم. او دو فرزند دارد، اما در یک خانه زندگی نمی کنیم.
پرسش: آیا این خانم نیز در این زندگی ساده با شما همراهی میکند؟
پاسخ: آری، او واقعا" این کار را می کند. هر چند که او یک ماشین بسیار قدیمی دارد که صرفا" زمان تحویل سفارش غذا از رستوران اکولوژیک اش از آن استفاده می کند. درغیر اینصورت ما یا از دوچرخه و یا از قطار استفاده می کنیم.
پرسش: به نظر می رسد که شما دارای بهترین پیش فرض ها برای یک زندگی در اقتصاد پست مدرن که مبتنی بر رشد نیست، هستید.
پاسخ: به خاطر پرهیز از سوء تفاهم باید اشاره کنم که من اهل دانش هستم و نه یک پیشاهنگ. من درزمینه زندگی شخصی خود صرفا" زمانی صحبت می کنم که کسی از من سوال کند.
پرسش:آیا شما هیچ علاقه ای به تبلیغ راه خود ندارید؟
پاسخ: خیر، اصلا" نه. آنچه که برای من اهمیت دارد یکی ارتباط و دیگری مسئولیت است.اما ارتباط برای من در حرف خلاصه نمی شود، بلکه صرفا نمونه های اجرا شده برای من قانع کننده اند. همچنین ابزار ارتباطی و فعال به صورت یک واحد مستقل. تنها صحبت کردن و توضیح دادن سمبلیک، هیچ انسانی را متحول نمی کند. بر خلاف این باور، من معذالک دعوت به سخنرانی را قبول می کنم، در سال قبل تعداد آنها بیش از 80 عدد بوده. اما از این طریق با افرادی آشنا می شوم که به نوعی زندگی در یک اقتصاد بدون رشد علاقه دارند و زندگی آنها با آن سازگار است. افراد هر از چندگاهی نیازمند تایید افکارشان هستند، یک تشویق. من از طریق سخنرانی ها و کتابم هیچ فردی را مجبور به تغییر زندگی اش نمی کنم، بلکه مشوق آنهایی هستم که قدمی به جلو برداشته اند.
پرسش: آیا شما در اثر خود" رهایی از مازاد" (Befreiung vom Ueberfluss) خواستار یک تحول عمیق اجتماعی هستید. شما می گویید جامعه معتاد به مصرف و دور ریختن ما متکی بر غارت منابع طبیعی است، باور به اقتصادی که تا بی نهایت رشد دارد و دارای آینده نیست. شما راهِ گذار به جامعه "پست اقتصاد رشد" را که در آن اکثر افراد قناعت پیشه کرده و در آنجا تحولی به سوی یک زندگی پایدار روی می دهد، چگونه تصور می کنید؟
پاسخ: بی دلیل نیست که ناشر کتاب من آنرا جنجالی تلقی کرده و یک نوشتار جنجالی می تواند موجب سرگیجی شده و بحث هایی را دامن زند. من همواره شاهدم که کتاب من چگونه مورد توجه قرار گرفته است. به نظر می رسد که در حال حاضر یک نوع آمادگی برای طرح حقایق نگران کننده وجود دارد. حداقل از زمان بحران اقتصادی سال 2008 بسیاری احساس می کنند که پارتی زندگی امروز رو به پایان است.
پرسش: شما می گویید که ما حد و مرزهای انسانی را از دست داده و با اسراف بیش از حد زندگی می کنیم. برای حد و مرز زندگی انسان یک مقیاس کمّی هم فرموله کرده اید که چنانچه بخواهیم توان تحمل اکولوژیک را حفظ کنیم میزان مصرف هر انسانی روی کره زمین نمی بایست بیش از تولید 2,7 تن در سال گازکربنیک باشد. در حال حاضر در آلمان در سال سرانه 11 تن گاز کربنیک تولید می شود.
پاسخ: آری این میزان 2,7 تن در ارتباط با جمعیت فعلی جهان که هفت میلیارد است قرار دارد. در صورت افزایش جمعیت تا 10 میلیون نفر، این میزان می بایست به کمتر از 2 تن تقلیل یابد. من این مقیاس را به خاطر تعیین یک مرز اکولوژیک در نظر می گیرم که در همان حال هدفش برقراری عدالت در جهان نیز هست. این حدومرز انسانی به این سوال پاسخ می دهد که: سهم هر فردی در جهان تا چه اندازه ای می تواند باشد که حق دیگری پایمال نشود. یک ریسمانی وجود دارد که همه ما را به هم پیوند می دهد. سازوکار جهان ما بر این مبناست که هر آنچه که من اضافی برداشت می کنم، سهم فرد دیگری است – مگر آنکه او به زیست محیط تجاوز کند. هر فردی که نخواهد به صورت فردی تا مرز 2 الی 3 تن گاز کربنیک قناعت پیشه کند، او یا خواهان سلامت و یا عدالت جهانی نیست.
پرسش: اما شما چگونه می خواهید اکثریت را معتقد سازید که خواسته های مادی خود را محدود کرده و قناعت پیشه کنند؟
پاسخ: من در جواب می توانم این سوال را عنوان کنم : درغیر اینصورت شما چگونه می توانید نخواستن آنها را توجیه کنید؟ به علاوه: امروزه دیگر بحث اساسا" حول مسایل اخلاقی یا نجات جان نسل های آینده دور نمی زند، بلکه صحبت بر سر حفاظت از خویش است. من هنگامی که پیرامون مقاومت روانی (Resilienzaspekt) سخنرانی می کنم که تا چه حد نظام های رفع مایحتاج جهانی امروز ما در معرض خطر قرار دارند، همه کاملا" سکوت می کنند. بحران اتمی فوکوشیما این موضوع را به نمایش درآورد.
پرسش:بحران اتمی فوکوشیما چه ربطی به این مساله دارد؟
پاسخ: این که صادرکنندگان در ژاپن ناگهان قادر به تحویل فوری و همزمان  کالا به شرکت های اروپایی نبودند. به عنوان نمونه شرکت هیتاچی دراین گیرودار دیگر قادر به تحویل الکتروموتورهای کوچک خود برای تولید کنندگان اتومبیل در آلمان نبود و به این خاطر کل خطوط تولید تعطیل شدند. این نشان می دهد چقدرزنجیزه تولید ارزش اضافی شرکت های اروپایی شکننده است. حال چنانچه فردا صبح ناگهان بهای بنزین سه برابر شود، چکار خواهیم کرد؟ نقطه های حساس بسیاری وجود دارند که این قصر مقوایی ما را تحت نام رفاه از طریق لغزش های کوچک می توانند سرنگون کنند. زیرا در تقسیم کار جهانی همه چیز با هم در پیوند قرار دارد که از یک سو ثروت افزوده می شود، ولی از سوی دیگر نیز بی ثباتی و وابستگی رشد می کنند. به این جهت بسیاری از خود سوال می کنند که در صورت قطع ناگهانی جریان انتقال مواد از راه های دور، چه اتفاقی می افتد؟
پرسش: تا کنون حداکثر یک اقلیت اجتماعی کوچکی، شامل روشنفکران و قشر ممتاز چون مدیران ومحافل زیست محیطی، در این مورد فکر می کنند. اما بخش وسیع توده مردم حاضر به تغییر رفتار مصرفی خود نیستند.
پاسخ: این تفاوت مابین پیشکسوتان و پیشگامان از یک سو و اقشار کم و بیش تنبل از سوی دیگر می تواند نشانی از آغاز یک تحول اجتماعی باشد. ما به این موضوع، گسترشِ (Diffusion) اجتماعی می گوییم.
پرسش: و این گسترش به معنای همه  گیر شدن است؟
پاسخ: جهت راه اندازی روش های نوین زندگی از طریق تغییر نظام های رفع مایحتاج، نمی توان به کمک یک اهرم یا استدلال جالبی که همه را متقاعد کند، همه ی مردم را ناچار از تغییر جهت کرد. برای این کار نیاز به روند نفوذ سیستم های اجتماعی است.
پرسش: این جریان چگونه عمل می کند؟
پاسخ: این روندها در آغاز جایی به حرکت در میاید که در آنجا قشر ممتاز در حال تعامل یا پیشگامان و غیرو از طریق نشان دادن روش های جدید در دیگران ایجاد تردید می کنند. به مرور این تکانه ها در کنار ساختارهای اجتماعی، افراد دیگری را به ارتعاش می آورند و یا اینکه حداقل به عنوان امر مهمی تلقی می شوند و به اطرافیان آنها هم سرایت کرده، اما هرچند که آنها با این روش ها احساس همبستگی می یابند، هنوز جرئت نمی کنند در این راه پیشگام شوند. با گسترش این نهضت توجهات و تاییدات به سوی آن افزایش می یابد. با این فرض که انسان ها به عنوان موجودات اجتماعی صرفا" زمانی ناچار از پذیرش رفتار جدید اجتماعی می شوند که طی یک مرحله بحرانی، این جریان به صورت خودکار وارد عمل شود. دینامیک دیگر آن شمشیر داموکلسی است که در پیوند با بحران های چندی قرار گرفته و در هم ادغام می شوند. به این ترتیب جوامع افسار گسیخته ما بین چکش وسندان قرار دارند. از یک سو پیشاهنگانی را شاهدیم که فعالانه روش های جدید را در پیش می گیرند و از سوی دیگر ملغمه ای از منابع در حال اتمام و بحران های اقتصادی ما را ناچار از تغییر رفتار متکی بر حداکثرِ زیان، میکند. هر دو این جریان ها ما را به سوی یک دریچه فرار می رانند. در این بین سناریوی سومی هم کمک می کند که عبارت است از فشار روانی در نتیجه کمبود وقت. این نیز خود شانس یک تغییر را بیشتر می کند.
پرسش: نظر شما این است که یک نوع جبر درونی باعث می شود که روندهای بحران زا به سوی یک نظام اقتصادی که متکی بر رشد نیست، هدایت می شوند.
پاسخ: آری. من اسم آن را منطق درونی توان تعامل، یعنی تقلیل گرایی الزامی ولی آرامش بخش، می گذارم. فعالیت های مصرفی در مقابل دو خاکریز قرار دارند. اولی پول است. شما به خاطر انجام یک فعالیت مصرفی می بایست قادر به صرف هزینه آن باشید. خاکریز دوم زمان است. زیرا شما جهت فعالیت های مصرفی می بایست برای آن زمان و تمرکز هزینه کنید. در غیر این صورت در زمینه تهیه اجناس و فعالیت های مربوطه قادر به ارتقاء احساس راحتی نخواهید بود. جهت انتخاب جنس از بین این همه بدیل های گوناگون شما بیش از حد می بایست وقت صرف کنید. هر چند که امکان انتخاب در جامعه مدرن مصرفی به عنوان نماد آزادی تلقی می شود، اماهمین امر خود همزمان موجب بروز یک مشکل می شود. هر چه امکان انتخاب در بین کالاهایی که فرد می تواند داشته باشد، بیشتر باشد، به همان میزان نیاز به زمان بیشتری است که آن را استفاده نموده و به آن توجه لازم را مبذول کرده و آن را مستهلک کینم. اما مشکل اینجاست که بودجه زمانی فرد را نمی توان به دلخواه افزایش دهیم و یک روز 24 ساعت دارد نه بیشتر. در این زمان محدود مصرف، پس از کاهش امور ضروری چون اشتغال و خواب، غذا خوردن و تحرک و بهداشت و غیره باقی آن می ماند برای مصرف هر روز بیشتر امکانات مصرف که مصرف آنها بدو ن صرف وقت خود شما امکانپذیر نیست. کمبود وقت، استرس و فرار بودن لذت ناخوشایند همه عوارض حرکت به سوی رفاه می شوند.
پرسش: حاصل این نحوه توسعه چه خواهد بود؟
پاسخ: به خاطر فرار از این بحران فزاینده، صرفا" تقلیل گرایی می تواند کمکی باشد و آن هم نه به خاطر دنیا، بلکه بتوانیم خودمان را نجات دهیم. مکفی دانستن (sufficient) به معنای محدود ساختن آزادانه آرزوها و خواست های مادی است، البته نه به معنای تکفیر هر نوع مصرف. انسان می تواند این تلاش را به عنوان زمین گذاردن یک بار اضافی که زندگی ما را اشغال کرده تلقی کند،  باری که هزینه زمانی زیادی می خواهد و انسان را وابسته به پول می کند. کفایت کردن دریچه هایی به سوی لذت باز می کند. زیرا صرفا" از طریق عقبگرد مستقیم از نحوه رفتار کنونی، مجددا" به شرایطی می رسیم که ما قادر می شویم فرصت زمانی خود را که قابل افزایش نیست بین چیزهای انتخابی ای تقسیم کنیم که جهت فعالیت های مصرفی خود به اندازه کافی زمان جهت دقت در انتخاب آنها باقی بماند، تا بتوانیم از آنها احساس خوشبختی و لذت کسب کنیم.
پرسش: آیا جهت اتخاذ راه به سوی قناعت در یک نحوه زندگی پایدار، فرد نیازمند یک برنامه شخصی جدی است؟
پاسخ: آری، روشن است. بهتر از آن استفاده از مفهوم برنامه تمرینی است. اما این کافی نیست. ما به خاطر جهت یابی به انضمام  نیازمند طرحی در مقابل رفتار حاکم مصرفی کنونی هستیم. یافتن روش هایی مدرن جهت تامین شخصی نیازها یک نمونه خوبی است، زیرا که از این طریق ما را از وابستگی به تامین نیازها از خارح آزاد کرده و این کار باعث می شود که ما ارزش واقعی چیزها را مجددا" کشف کنیم.
پرسش: این دیگر یعنی چه؟
پاسخ: تامین شخصی نیازها به طور طبیعی طولانی کردن دوران مصرف اجناس را در بر دارد. ما می بایست از تهیه وسایل ارزان قیمت که به خاطر کیفیت پایین شان مجددا" دور ریخته می شوند پرهیز کنیم. اولا" کالای کمتر و ثانیا" کالاهایی را بخریم که خود می توانیم آنها را تعمیر کنیم. از این طریق ما هم پول وهم مواد اولیه ذخیره می کنیم. به علاوه ما رابطه تنگاتنگ تری را با چیزهای اطرافمان برقرار می کنیم. دستگاه های فنی ای را که من شخصا"  می توانم تعمیر کنم، در نحوه استفاده ازآن نیز بیشتر دقت می کنم. در اینترنت وبلاگی هست تحت عنوان محفل"I fix it" که مبلغ یک "انقلاب تعمیرکاری" است. در آنجا این اصل مطرح است که " آنچه را که تو نمی توانی تعمیر کنی، متعلق به تو نیست”. این اصل نوعی نگرش به چیزها را عنوان می کند که از مصرف صرف فراتر می رود. به جای مستهلک کردن و دور ریختن اشیا، ما آنها را استفاده کرده و تعمیر می کنیم. به این تملک حقیقی می گوییم.
پرسش: اما آیا افرادی که شغل تمام وقت دارند، ناگزیراز تامین خارجی نیازها نمی باشند؟
پاسخ: کمبود مواد طبیعی ما را خواه ناخواه مجبور به این خواهد کرد که صنعت را کاهش دهیم. در تعاقب می بایست کارهای لازم را به دلایل عدالت اجتماعی و ثبات سیاسی بین همه تقسیم کنیم. ما درحال حاضر شاهد یک تقسیم کار فاجعه بار هستیم که در آن یک اقلیت کمک های اجتماعی دریافت می کند و یک ساعت کار نمی کند، در حالی که دیگران بیش از 40 ساعت در هفته کار می کنند  و از شدت کار با بیماری روحی ناتوانی شغلی  (Burnout)روبرو هستند. همچنین به این دلیل نیز ما راهی جز این نداریم که 20 ساعت کار در هفته را رایج کنیم. در این حال من میتوانم با وقت آزاد شده نیازهایم را شخصا" تامین نمایم.
پرسش: که از این طریق افراد بتوانند کاهش درآمد خود را به دلیل تقلیل ساعات کار از طریق تامین شخصی نیازها جبران کنند؟
پاسخ: دقیقا". اما تامین شخصی نیازها احساس نوینی از استقلال شخصیت را به همراه می آورد. تامین نیازها از خارج جراحات شدیدی در پی دارد. وجه بارز زندگی ما ترس از دست دادن محل کار است و به این دلیل ترس از اینکه دیگر نمی توان در زندگی اجتماعی شرکت کرد. در مقابل استقلال شخصیت حاصل از تامین شخصی نیازها به این معناست: آن کسی که نیاز کمتری دارد، استقلال دارد، نه فردی که بیشتر دارد. کسی که نیاز کمتری دارد کمتر هم در خطر تجاوز قرار دارد. از این رو هنر تقلیل گرائی در برگیرنده آرامش است.
پرسش : آیا تامین شخصی نیازها، موجب برقراری ارتباط بیشتری با دیگران نمی شود؟
پاسخ: آری، به نظر می رسد موضوع کمی پارادوکس باشد. نظام "پست اقتصادی رشد" یک نظام طبقه بندی شده ای است که شامل انواع الگوهای رفع نیازهای مکمل یکدیگر، می شود. اول آنکه این سیستم دو محوری است، یعنی تامین شخصی و تامین از خارج. من نمی گویم صنعت روزی چنان از بین می رود که چیزی از آن باقی نمی ماند، بلکه آن باید به نصف تقلیل پیدا کند و از درآمد حاصل از 20 ساعت کار در هفته شما کالاهایی را تهیه می کنید که بر طبق منطق کفایت، مسرت بخش اند و شما نمی توانید آنها را از طریق تامین شخصی فراهم کنید. و این نوع تامین بسیار قناعت گونه که با علاقه همراه تامین نیازها از خارج است مکمل سه نوع رفع شخصی نیازهاست که درنهایت تاثیر شخصی و همبستگی اجتماعی را نیز موجب می شود. فیمابین این قطب های صرفا رفع شخصی نیازها و رفع نیازها از خارج هنوز مکمل های بسیاری امکانپذیرند.
پرسش: به عنوان مثال؟
پاسخ: شما اقتصاد منطقه ای را در نظر بگیرید.این چیزی است مابین رفع شخصی نیازها و صنعت. این جریان از یک سو تامین نیازجهانی را مجاز کرده و از سوی دیگرتامین نیازها را از طریق تقسیم کار عملی می کند و در بین این دو چیزی قرار داد تحت عنوان کشاورزی مورد حمایت اجتماعی (community supported agriculture). در این روش مثلا" 50 خانوار با هم یک مجموعه کشاورزی را اداره کرده که به آن مبلغی پرداخت کرده و در قبال آن محصولات کشاورزی و همچنین نان و لبنیات دریافت می کنند.
پرسش: آیا این یک روش نامطمئن نیست؟
پاسخ: بالعکس. درست این پیوند تولید صنعتی و منطقه ای و محلی است که ضامن ثبات است. نظام متکی بر مصرف رفع نیازها در حال حاضر بسیار تمرکز یافته است. چنانچه صرفا" یکی از عناصر آن قطع شود، ما به دره عمیقی سقوط می کنیم. این موضوع را تنها وابستگی ما به نفت نشان می دهد. به این خاطر استقلال این نیست که نیاز کمتری داریم، بلکه به این معناست که این حداقل را هم حتی الامکان خود و یا غیرمتمرکز فراهم آوریم. آزادی در شرایط کنونی این خواهد بود. آنچه که ما در حال حاضر تحت عنوان آزادی ادراک می کنیم، عبارتست از وابستگی روزافزون به رفع نیازها از خارج که ما همواره تسلط کمتری برآن داریم. خانم ماریانه گرونه- مایر برای آن از مفهوم “توانمندی بودن" (Daseimaechtigkeit) استفاده می کند.
 پرسش:تحت عنوان "توانمندی بودن" چه می فهمید؟
پاسخ: اینکه من نیازهای خودرا تا حدی کاهش دهم که بتوانم آنها را خودم و یا درشرکت با توانمندی دیگران و همچنین منابع موجود در محل مستقلانه سامان دهم. معنای آن این است که از زندگی فراتراز امکانات خود فاصل گرفته و خواست های مادی خود را از طریق مراقبت، راه اندازی و رفتار مسئولانه با چیزهایی که استفاده می کنیم با امکانات قابل دفاع پیوند دهیم.
مهم از نظر من این است که رابطه گرفتن  و دادن را معکوس کنیم. چنانچه خواسته های مادی من بستگی به آن داشته باشد که چه چیز را شخصا" و در همکاری با دیگران می توانم در شرایطی که بی حد و مرز نیست، سازماندهی کنم، در جهت تحقق خویش دچار زیاده روی نمی شوم. صرفا" به اینصورت جهانی ممکن می گردد که همواره نباید در حال رشد باشد. اما چنانچه همه افراد قادر به ارائه سرویس مناسب نمی باشند، در یک جامعه مبتنی بر "پست اقتصاد غیر رشدی" نیز هم نمی توان از سیستم حمایت دولتی چشم پوشی کرد.
پرسش:شما در کتاب خود از یک "مقوله خوشبختی آگاهانه " صحبت می کنید، یک نوع هنر زندگی رفتاری مسئولیت پذیر که به ما اجازه می دهد با خود صادق باشیم. در همین حال شما جوامع مصرفی را متکی بر "نحوه زندگی غارت کننده" محکوم کرده و معتقدید که " مدت های مدیدی است که آنها نیازمند معالجه هستند". اما ما بدون این که مداوا کننده ای داشته باشیم صرفا"  تحت "طنین گوشخراش طبل شعارهای مقاومت" قرار داریم. آیا شما واقعا" بر این باورید که ما می توانیم خودمان را معالجه کنیم؟
پاسخ: در این که ما بتوانیم از این باتلاقی که خودمان را در آن فروبرده ایم، نجات دهیم بی خبرم. اما شرایط خارجی ای به ما تحمیل خواهد شد  که این امر را محتمل کند که راه دیگری جز تلاش در راه معالجه  خودمان باقی نگذارد. به عنوان یک انسان آگاه من این امید را از دست نمی دهم که ما زمانی که آب در حال از سر گذشتن می شود شروع به شنا کنیم. من این را خوش باوری گزاف گونه نمیدانم، بلکه به این امر اشاره می کنم که ما توان آن را داریم که از طریق اشکال متمددنانه در جهت حفظ خویش تمرین کنیم.


1 - پروفسور دکتر نیکوپچ (Niko Paech) متولد سال 1960صاحب کرسی تدریس در زمینه تولید و محیط زیست در دانشگاه اولد نبورگ آلمان است. او در کتابش "رهائی از مازاد. در راه استقرار پست نظام اقتصادی متکی بر رشد " (Oekom, Muenchen 2012) نشان می دهد که زندگی ما چقدر از امکانات ما فاصله گرفته و برای آن متحمل چه هزینه سنگینی در زمینه های روانی، محیط زیست و اقتصادی می شویم. او اسطوره (اقتصاد متکی بر) "رشد سبز" را از بیخ و بن مردود کرده و نحوه زندگی ای را مطرح می کند که نه تنها پایدار بودن الزامی آن را تحقق می بخشد، بلکه منجر به بهبود کیفیت زندگی نیز می شود.

No comments: