Le site Tlaxcala est de nouveau en ligne !
The Tlaxcala site is online once again!
La página web de Tlaxcala está de nuevo en línea!
Die Website von Tlaxcala ist wieder online!
http://www.tlaxcala-int.org

Tuesday, 27 January 2015

من چارلی نیستم یا 7 ژانویه نشر تازه ای از 11 سپتامبر

باز هم تزویر و خود بزرگ بینی در رسانه های آلمان
بقلم کُنراد شوهلِر، رئیس بنیاد پژوهش های اجتماعی- اکولوژی در مونیخ
بفارسی از حمید بهشتی
هنوز کشته شدگان پاریس به خاک سپرده نشده بودند که نویسندگان و روزنامه نگاران گوناگون به صحنه آمدند. ما همه چارلی هستیم، ما روزنامه نگاران نیز همچنان با فداکاری برای آزادی بیان و حقیقت و دفاع از ارزش های دموکراتیک در اروپا مبارزه خواهیم کرد. از جمله ناشر روزنامه ی هاندلزبلات، رئیسِ کلان شرکتِ رسانه ای اشپرینگر بنام دورفلِر که روز 7 ژانویه، روز سوء قصد پاریس را نهم سپتامبر جدید نامید که آغاز مبارزه با تروریسم پس از ضربات نابود کننده ی برج های دوقلوی نیویورک بود و هیئت تحریریه اشپیگل که جملگی با هم در مقابل دوربین ایستاده و پلاکاردهایی را در دستان خویش داشتند: من چارلی هستم



هیئت تحریریه اشپیگل


                                             
هیئت تحریریه روزنامه بیلد - متعلق به کلان شرکت رسانه ای اشپرینگر  
                
به نوشته ی روزنامه ی زوددویچه «ما چارلی هستیم» نمادی شد برای تهدید مجموعه ی  افکار عمومی و نظم قانونمدار دموکراتیک. بسیاری شعار مزبور را به خاطر مقبول بودن بر دستان خویش بلند کردند. بسیاری از افرادی که اینکار را کردند، خودشان در حال محدود نمودن آزادی بیان و حذفِ اَغیار از حفاظ قانونی و همبستگی اجتماعی می باشند. خیلی ها واقعه ی مزبور را حمله به جمهوریت و ارزش های روشنگری و انقلاب فرانسه تعبیر کرده اند (از جمله اشپیگل) و دارند با مطرح نمودن 11 سپتامبرِ فرانسه مبارزه با تروریسم را از نو به راه می اندازند که به نقض همان ارزش ها منجر خواهد گشت.

سه پرسش را باید مطرح ساخت:
1 – آیا چارلی ابدو نمادِ آزادی بیان است که ما ارزشهای روشنگری را مدیون آن باشیم؟
2 – تبلیغ کنندگان چارلی ابدو در رسانه های بزرگ آلمان را چگونه باید ارزیابی نمود؟ آیا نقش آنها روشنگری است یا خلاف آن؟
3 – از هجوم تازه ای که برای مبارزه با تروریسم اعلام شده است چه انتظاری می توان داشت؟

چارلی ابدو – کاریکاتورهای چپ نما به سود بیگانه ستیزی دست راستی

قتل 12 دبیر، طراح و پرسنل نظافتکار و امنیتی چارلی ابدو خوفناک است. اینکار را به هیچ وجه نمی توان توجیه نمود یا بی اهمیت جلوه گر ساخت. برای جلوگیری از تکرار این عمل وحشتناک باید از تمامی امکانات بهره جست. اما این به معنی دارا بودن ارزش انسانیِ طرح های چارلی ابدو نیست. زیرا آنها دستکم دو پهلو می باشند (مقایسه کنید با مقاله ی هارالد نویبر: هر چه باشد بایدکشیدن این طرح ها ممکن باشد). کاریکاتورهایی که در آنجا مربوط به مسلمانان بود زننده هستند. تصویر محمد با بینی برآمده و چشمان دریده و سخنان هزل و کنایه آمیزی که در دهانش گذاشته بودند به تمسخر کشیدن اوست. استدلال مدافعان این رفتار توهین آمیز بدین گونه است که چارلی ابدو این کار را در مورد همه ی ادیان انجام داده است.

اما تفاوت فاحشی هست میان اینکه در مجله ای به دینی حمله شده و آن را تحقیر کنند که در کشور دارای نفوذ سیاسی قوی باشد با اینکه این کار در مورد اقلیتی صورت گیرد که مخالفان بیگانه ستیزِ آن منتظرِ فرصت نشسته باشند. بی جهت نیست که متعاقب واقعه مزبور گروه پِگیدا ( که مخالف گسترش اسلام است – مترجم) توانست دست به سازماندهی تظاهرات 25 هزار نفره در شهر درِسدِن بزند. آنها برای قربانیان مزبور سوگواری نمودند در حالی که نسبت به مسلمانانِ مطرح شده در آن نقدِ طنز آمیز اظهار انزجار نمودند.

این همراهی میان طنز به قصد روشنگرایی با بدترین تبلیغ راستگرایانه طبیعتا به عمد از جانب طنزنگاران مزبور صورت نگرفت، اما آنها روی آن حساب هم نکرده بودند. با اینحال این تأثیر دوجانبه واقعیت دارد. در زمینه ی طنز در باره اقلیت ها باید چنین تصوری را در نظر مجسم نمود: در نشریات آلمان یهودیان به صورت عناصری با بینی برآمده و موذی ترسیم شوند که دستی در کامپیوتر بانک داشته و در درست دیگر تلفنی گرفته و در جستجوی اطفال بیگناه باشند. همه ی اینها (با تغییرات کمی) همان مدلی است که نازی ها بکار می بردند. در این صورت جامعه ی فرهنگی اسرائیلی علیه اینگونه «روشنگرایی» یکصدا به پا می خواست که البته حق هم می داشت و می بایست نیز همه ی دموکرات ها از آنها حمایت می کردند.

اما همین امر می بایست در باره اقلیت مسلمان نیز مصداق داشته باشد. نویسنده ی فرانسوی، میشل هوله بک که در رُمان «تسلیمِ» خود که در بحبوحه ی هفتم ژانویه اسلام را به کودن ترین دین در میان ادیان کودن که باید همگی آنها از میان برداشته شوند، معرفی نمود، اما گویا بخاطر دموکرات بودن هم که شده نباید از اصل برابری غافل شد. انگاه پیام مطبوعات آلمان چنین بود: ما همه چارلی هستم. چه قدر مضحک

قیافه ای که رسانه های آلمان در حمایت برادرانه و خواهرانه از چارلی گرفتند، در جمع دورویانه است. هرالد نویبِر در همان مقاله ی ذکر شده بدین موارد اشاره می کند: شبکه ی تلویزیون WDR سوء قصد پاریس را به سوء قصد نسبت به آزادی تفسیر نمود. اما همین شبکه ی WDR ویدیوی کارولین کِبکوس در یک برنامه ی انتقادی نسبت به کلیسا را تحت عنوان «خدا را بِزَن» که در 2013 پخش شد به شدت سانسور کرد. روزنامه برلینر سایتونگ که خود را در صف همرزمان چارلی ابدو معرفی کرده است، در همان زمان، سانسور بازیگران طنزِ (خدا را بزن) را چنین تفسیر نمود: فضاحت در این نیست که شبکه ی WDR ویدیوی مزبور را صافکاری کرده است، بلکه رسوایی در این است که شبکه ی مزبور اصلاً کارولین کبکوس را در دایره ی همکاران خود پذیرفته است. نتیج گیری نویبِر بدین قرا است: «اکثریت روزنامه نگاران و سردبیرانی که امروزه پلاکاردی به دست گرفته اند که بر روی آن عبارت «من چارلی هستم» نوشته شده و آن را مقابل دوربین گرفته اند، تا دیروز انتشار کاریکاتورهای نشریه مزبور را رد می کردند». و این سخن را می توان بدان افزود: اگر این کاریکاتورها اشخاص و عقاید مسیحی را به تمسخر گرفته بودند چه می شد؟

رسانه های تعیین کننده ی ما به صاحبان نفوذ در امپراطوری «ارزشهای فرنگستان مسیحی» تمکین می کنند و رؤسای رسانه های مزبور بخشی از نخبگان این امپراطوری می باشند. بدین قرار است که رئیس بخش سیاست خارجی در روزنامه زوددویچه (کرنلیوس)، روزنامه FAZ (فرانکِن بِرگِر)، رونامه ی وِلت (اشتورمِر) و روزنامه ی سایت (یوفّه) تنگاتنگ جزو نخبگان آتلانتیک هستند. و موضعگیری آنان نیز در باره جهان در همسازی با آن می باشد که همواره در معرض خطر بوده و دخالت بیشتر پیمان ناتو را ضروری می سازد. (مقایسه کنید با کتاب اووه کروگر تحت عنوان Meinungsmacht، منتشر شده در کلن 2013).
در همین راستا نیز توصیف اسلام است که گویا منبع مخاطره برای صلح جهانی است. سوء قصد پاریس برای این تبلیغات چی ها مهمّاتی است برای هر چه بیشتر جری شدن در سیاست داخلی و خارجی.

هفتم ژانویه، موج جدید در مبارزه علیه تروریسم

یکی از مشمئز کننده ترین تصاویر برداشته شده از پاریس، پایتخت دنیا، سان دادن رهبران کشورها را در «اولین تظاهرات بین المللی علیه تروریسم» نشان می دهد. در صف اول، با کمی فاصله از رئیس جمهور فرانسه، اولاند، رئیس جمهور اسرائیل، نتانیاهو، در مارش مزبور حرکت می کند. یکی از مسلمانان فرانسه در این باره جمله ی مناسبی را گفته است: «شما یک روز چارلی هستید، اما ما همه روزها غزه هستیم» به نقل از زوددویچه.
مهمترین مسئول سیاسی ترورِ مدامِ صدها هزار فلسطینی اجازه یافته است در پاریس بعنوان قربانی ترور خود را جا بزند- و بعنوان انتقام گیر. زیرا طبیعتا موضوع به اینجا مربوط می شود.
از پاریس قرار است موج جدیدی در «مبارزه با تروریسم» آغاز شود، هفتم ژانویه در مقام دومین 11 سپتامبر.

آن زمان، پس از 2001 چا اتفاقی افتاد؟

به عراق از جانب ایالات متحده آمریکا و متحدانِ تمکین گرش حمله شد. صدها هزار گشته شدند. به افغانستان حمله شد. صدها هزار کشته شند. سوریه تکه پاره شد. صدها هزار کشته شدند. NSA تمامی جهان را به زیر شبکه ی مراقبت خویش کشید. حریم خانه شخصی و همکاری جمعی سیاسی در زندگی ما در جهان حاضر به صورت مفاهیم مربوط به گذشته درآمدند. «برادر بزرگتر» تبدیل به واقعیت گشته است و نیز «اسلحه ی بزرگتر» - اختلافات با زور اسلحه حل می شوند. و حال باید دید پس از «7 ژانویه» چه خوابی برای ما دیده اند؟

روزنامه هاندلزبلات که ارگان مرکزی نخبگان اقتصادی آلمان است پس از هفتم ژانویه یک بیانه ی اصول آزادی را منتشر ساخت. در این بیانیه، 11 اصلی که اکنون مطرح می باشند در صدر آن قرار گرفته اند. در آنجا چنین آمده است: «اروپا نباید فقط از ارزِ مشترک خود، بلکه از ارزشهای مشترک خویش دفاع نماید». و نتیجه گیری نهائی: «توفیق اقتصادی ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا اساساً به محافظت از حقوق مالکیت بستگی دارد». بدین قرار ما باید نسبت به مهاجرین و مسلمانان و شاید هم به زودی نسبت به یونانی ها انتظار احساس تنفر را داشته باشیم و انتظار جنگ های تازه ای که ضروری باشند (افریقا!) و قربانیان بیشتری از فقرا و مستظعفان – آنچه محور اصلی باقی می ماند: «حفاظت قانونی از مالکیت» است.
بدین تعبیر: من چارلی نیستم. 

No comments: