Le site Tlaxcala est de nouveau en ligne !
The Tlaxcala site is online once again!
La página web de Tlaxcala está de nuevo en línea!
Die Website von Tlaxcala ist wieder online!
http://www.tlaxcala-int.org

Saturday, 7 February 2015

آیا شکست داعش پایان کار تروریسم است؟

خالد الدخیل 
٢٨ دسامبر  ٢٠١٤
برگردان بفارسی از علی سرداری
تجربه می گوید جنگهایی را که ایالات متحده به راه انداخته، بزرگترین منابع خطر برای متحدان امریکا بوده‌اند. این واقعیتی است غیرقابل انکار،به ویژه پس ازجنگ جهانی دوم. در دو کره،ویتنام وافغانستان این شکست به خوبی قابل مشاهده است. همین شیوه را آمریکا در جنگ جدیدی که با سازمان« دولت اسلامی» (داعش) به راه انداخته است به کار می برد ، جنگی که ازآن پنج ماه می گذرد و هیچ چیزی از وضعیت و چگونگی آن روشن نیست. و هیچ کس چیزی در مورد هدف و استراتژی آن نمی داند که آیا این جنگ با «داعش» است یا با تروریسم ؟ از سوی دیگر بسیار احتمال دارد که سازمان «داعش» در جنگ شکست بخورد، به ویژه در مقابل یک ائتلافی که بیش از ۳۰ کشور،به رهبری امریکا در آن حضور دارند. بعلاوه این سازمان دشمن همه از جمله عربها،غرب واکثریت مسلمانان سنی ، شیعه،مسیحیان، ایزدیها، و تقریبا دشمن همگان است . پس همین موضوع باعث می شود، تا برخورد با این سازمان در دستور کار قرار گیرد و زمینه‌های از میان بر داشتن و نابود کردن آن مهیا گردد.در ضمن همان گونه که رئیس جمهور اوباما می گوید زمینه هایی که آماده شده دربر خورد با «داعش» جواب خواهد داد، ولی تجربه جنگ با القاعده نشان می دهد که این کار آسانی نخواهد بود .این جنگ ۱۳ سال است که ادامه دارد اما هنوز این سازمان به فعالیتش در یمن ،عراق ،سوریه و مغرب عربی ادامه می دهد. ضعیف شدن سازمان القاعده طلیعه‌دار موج جدیدی از تروریسم بدنام‌تر و خطر ناکتر از آن شده است.
سازمان «داعش» فراتراز این موج تروریسم وخشونت قرار دارد، موجی که بزرگتر و خطرناک ترازجنگ داخلی می باشد ، چون این جنگ بر اساس مذهب شکل گرفته و در تاریخ معاصر منطقه عربی بنا شده‌است. در درجه اول امریکا مسئول راه اندازی این موج است. این جنگ ازعراق تحت اشغال آمریکا آغاز گردید. واشنگتن پس ازسرنگونی رژیم سابق عراق مسئولیت باز سازی آن را به عراقی ها به عنوان شهروندان واگذار ننمود، بلکه به نیروهای شیعه که مخالف رژیم سابق بودند ودر سرنگونی آن همکاری داشته اند سپرد. به همین دلیل به طرز چشمگیری رد پا و نفوذ ایران را در نهادهای دولت نوپای آن کشور شاهد هستیم. در عین حال این روند باعث کاهش نفوذ آمریکا در مقابل نفوذ ایران گردید. بعداً معلوم شد که در انتخاب نخست وزیر سال ۲۰۱۰ دولت اوباما به جای نوری المالکی. به “ایاد علاوی” تمایل داشته است، اما علاوی برای تهران خط قرمز به حساب می‌آمده است. پس ازآن بود که آمریکا درسیاست خارجی به پیروی از ایران “گزینه مالکی” را برگزید ، و مالکی باز به قدرت رسید،این در حالی است که ایران روابط دیپلماتیک با واشنگتن ندارد و درحالت دشمنی با او به سرمی برد.

این خطردر سیاست خود آمریکا نهفته است. اکنون این موضوع را بطور روشن در دولت اوباما پس از خروج از عراق می توان مشاهده کرد، که سیاست آن کشورمنطقه را به ” گروگان” خود درآورده است، به ویژه درعراق، سوریه و خلیج فارس و حتی در مورد توافق هسته ای ایران نیز چنین سیاستی بر آن حاکم است. نکته قابل توجه این است که تفاهمات منطقه ای نیز بر این اساس شکل گرفته است. درهمین زمینه، برخورد اوباما با جنگ و تروریسم درمنطقه، و با«داعش» به طور خاص وابستگی به همان سیاستی دارد که مطرح شد، به عنوان مثال، او نمی خواهد خطش را متعهد به اهداف و برنامه‌ای خاص قرار دهد.این جنگ قبل از این که بخواهد نشانه های آینده و ارتباط باایران راتوضیح دهد. نظرش بیشتر بر روی ائتلاف بین المللی علیه «داعش» متمرکز است .زیراآنها به ایران اجازه داده اند دراین جنگ شرکت کند بدون اینکه عضو رسمی این ائتلاف باشد، با این حال “ایران” عملا بعنوان یک عضو در این جنگ شرکت کرده است (نگاه کنید به روزنامه «نیویورک تایمز»۳/ دسامبر) .اگر ما به تفاوت های بین امریکا ومتحدان عرب آن حول عراق، سوریه و ایران، توجه کنیم ممکن است گفته شود که ائتلاف علیه «داعش» هدفش تنها یک چیز است، شکست «داعش» و بس.

اما تصویر وضعیت کنونی نشان می‌دهد که در این ائتلاف سردرگمی و ابهام حاکم است و اصل خطر در همین سر درگمی نهفته است. در برابر این پس زمینه، دیگر نمی توان به منظور توسعه یک طرح یا یک استراتژی روشن در جنگ با «داعش» محاسبه کرد که چه بخشی از آن استراتژی شکست این سازمان است و چه میزان هدفهای دیگری را دنبال می‌کند. بنابراین پس از پنج ماه این جنگ اکنون درحالت پیچیده و مبهمی قرار گرفته است، و برای بسیاری از پرسشها پاسخی یافت نمی شود. بعنوان نمونه ، هدف از شکست دادن «داعش» چیست؟ در این مورد پاسخ می دهند که شکست «داعش» شکست تروریسم است. در حالی که این نگاه تروریسم را به سطح سازمان «داعش» تقلیل می‌دهد.

علاوه براین، به عنوان مثال جنگ علیه سازمان «القاعده» همچنین ادامه دارد ولی “نتیجه ” عکس داده است . پس ضعف سازمان «القاعده»، باعث نشده تا تروریسم منهدم و حتا تضیعف شود، بلکه قویتر هم گردیده است. در حال حاضر علاوه بر «القاعده» صدها، شاید حتا هزاران نفرازشبه نظامیان تروریستی به وجود آمدند. اما پرسش دوم: پس از شکست «داعش» چه اتفاقی خواهد افتاد؟ پس از شکست تروریسم چه باید کرد؟ به عبارت دیگر، هدف از شکست دادن «داعش» چیست؟ احدی پاسخ این پرسش را نمی داند وهمه اینها درابهام است. رابطه «داعش» و پدیده تروریسم درعراق، بویژه بعد ازحمله آمریکا به آن کشور چه بوده؟، و در این میان نقش ایران دراین حمله چگونه بوده است؟ بدین منظور بازسازی دولت عراق پس از نابودی آن به دست اشغالگر چگونه خواهد بود؟ چه رابطه ای میان عملیات تروریستی که درعراق ادامه دارد با جنگ داخلی که در سوریه جاری است وجود دارد؟ دولت اوباما ترجیح می دهد که این دو مورد را از هم جدا نماید، در صورتی که او می داند این دو از هم جدایی پذیر نیستند. کافی است ملا حظه کنیم که ایران و شبه نظامیان شیعه و داعش هم در عراق و هم در سوریه با یکدیگر می‌جنگند.


پرسش سوم: چرا اجازه مشارکت به شبه نظامیان شیعه عراقی و دیگران در جنگ با «داعش» در عراق داده می شود؟ در حالی که این موضوع عامل دامن زدن به شعله های فرقه گرایی وافزایش شعله های آتش جنگ فرقه ای است. در صورتی که اکنون لازم است این آتش خاموش گردد. علاوه بر این، اجازه مشارکت به این شبه نظامیان در جنگ باعث ایجاد شبهه می گردد، که جنگ با «داعش» نیز یک جنگ اعتقادی مربوط تیم های خاص تروریستی است. این چیزی است که درحال حاضر حاکی از تمایل به شعله ور شدن جنگ درمنطقه بوده، و یک خطر برای همه است. اجازه مشارکت دادن به گروه های شبه نظامی در این جنگ تروریستها را عملاً در کنار کشورهای درگیر با تروریسم قرار می‌دهد.


این پرسشها، بدون پاسخ ویژه،‌ مبهم باقی می مانند، چون هیچ برنامه یا استراتژی ویژه‌ای برای مبارزه با تروریسم، از جمله با«داعش» وجود ندارد. همانطور که یاد آوری کردم شکست «داعش» به احتمال زیاد ممکن است، ولی پایان کارآن نخواهد بود و ممکن است از این جنگ شکل جدیدی از آن زاده شود. زیرا این جنگ با تروریسم به عنوان یک مفهوم، شیوه، و با نگاه ارزشی و سیاست ورزانه، و برنامه ریزی شده نیست. بلکه به همین خاطر از درون این جنگها یک جنگ دیگری تولد خواهد یافت. به همین خاطر به تاریخ جنگهای آمریکا در منطقه نمی توان خیلی اطمینان کرد. در طوفان صحرا برای آزادسازی کویت، و کوزوو تا حدی عمل کردش مورد قبول است. اما دراینجا وضعیت فرق می کند. درکره، ویتنام، افغانستان وعراق این شیوه موفق نبود. مهم ترین جنگهای شکست خورده واشنگتن جنگهای بدون استراتژی روشن بوده‌اند. روشن نبودن هدف جنگ با «داعش» در این است که اجازه داده شده تا ایران در این جنگ شرکت کند، در صورتی که دولت ایران خودش یک رژیم فرقه گرا است، بعلاوه خود این رژیم درایجاد میلیشیا به عنوان ابزارمنطقه ای ازبرای نقش آفرینی سهیم می باشد. درواقع مشارکت ایران دراین جنگ نشان دهنده یک ” سردرگمی” درحال حاضر به حساب می آید،که درمقابل خط دهی سیاسی فکر ی وآموزشی ضد تروریستی ایران هم قرار می گیرد.تروریسم به عنوان یک مفهوم وپدیده همه را تهدید می کند. از آنجایی که تروریسم در فاز کنونی ناشی از فرقه گرایی است.، ایران نمی تواند با آن به مبارزه بپردازد، زیرا نظام سیاسی آن فرقه گرا است براساس آن تأسیس گردیده و در سیاست های منطقه ای عمل می‌کند. چنین نظامی چگونه می تواند علیه آن برنامه ریزی نماید؟ . با کمال تعجب، کشورهای عربی شرکت کننده در این ائتلاف در مرحله اول جنگ را بدون داشتن خط و مراحل وهدفهای روشن پذیرفته‌اند و درمرحله دوم به مشارکت ایران در این جنگ اعتراض نکردند. لازم بود آنها طبق برنامه و دستور کار خودشان آن را رد می کردند و نمی پذیرفتند. البته این پرسشها بدین معنی نیست که نیازی به شرکت ایران در این جنگ نیست؛ بلکه ایران باید در چارچوب یک استراتژی روشن و مشخص در این جنگ مشارکت داده می‌شد. اما واشنگتن تعیین چنین استراتژ‌ی را نمی پذیرد. همچنان که در بسیاری از جنگهای قبلی نیز نمی خواست یک استراتژی روشن ارائه نماید. همین موضوع باعث گیجی آمریکا و متحدانش در جنگ ها گردیده است. آیا سرنوشت جنگ کنونی با «داعش» نیز به شکست دچار خواهد شد؟اگر جنگ با تروریسم اکنون به همین منوال ادامه یابد؛ نمی توان شکست این جنگ را هم ازنظردور داشت.


No comments: