Affichage des articles dont le libellé est فارسی. Afficher tous les articles
Affichage des articles dont le libellé est فارسی. Afficher tous les articles

11/01/2026

بی‌ثبات‌سازی ایران از طریق خفه کردن
نظراتی درباره‌ی موج جدید اعتراضات در ایران

 

یوآخیم گیلارد، 7 ژانویه 2026

یوآخیم گیلاررد (*۱۹۵۸)، فیزیک خوانده است و به‌صورت تمام‌وقت به عنوان مشاور فناوری اطلاعات فعالیت می‌کند و در جنبش صلح آلمان نیز حضور فعال دارد. او مدت‌هاست که بر روی خاورمیانه و خاور نزدیک، با تمرکز ویژه بر عراق، کار می‌کند و نویسنده مقالات تخصصی فراوان و همچنین ویراستار مشترک و نویسنده چندین کتاب درباره کشورهای تحت تأثیر جنگ در این منطقه است. از سال ۲۰۰۹، او وبلاگ  را مدیریت می‌کند «Nachgetragen».

به فارسی از حمید بهشتی با استفاده از هوش مصنوعی

موج شدید اعتراضاتی که در پایان سال ۲۰۲۵ در واکنش به فلاکت اقتصادی در سراسر ایران گسترش یافت، چندان غافلگیرکننده نبود. تحریم‌های اقتصادی که در طول سال به طور فزاینده‌ای شدیدتر شدند و تجاوز نظامی مستقیم اسرائیل و ایالات متحده در ماه ژوئن، مشکلات اقتصادی کشور را به طور قابل توجهی تشدید کرده‌اند. تحریم تحمیل‌شده بر ایران به همان اندازه گسترده و بی‌رحمانه است که بر کوبا تحمیل شد.


این کشور با گسترش تجارت با روسیه، چین و همسایگان آسیایی خود، تا حدودی توانسته است از شدت این ضربه بکاهد. با این حال، زیان‌های مالی و مشکلات تأمین کالا همچنان قابل توجه است. این موارد، در کنار موارد دیگر، منجر به کاهش مستمر ارزش پول ایران، کاهش قدرت خرید و تورم بالا و مداوم شده است که از زمانی که رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۲۰۱۸ تحریم‌ها را دوباره اعمال کرد، به بیش از ۵۰ درصد جهش کرده و از آن زمان به بعد به طور متوسط ۳۵ درصد بوده است. بحران‌های داخلی دیگر نیز با این تحریم تشدید شده‌اند. در نتیجه، میلیون‌ها نفر، از جمله طبقه متوسط، به طور فزاینده‌ای به سوی فقر رانده می‌شوند

این دقیقاً هدف علنی اعلام‌شده ترامپ است. قرار است ایرانیان در اثر وخامت شدید شرایط زندگی خود به چنان ناامیدی‌ای برسند که علیه رژیم قیام کنند. این همچنین محاسبه کلی پشت تحریم‌های اقتصادی  است و برلین، پاریس و لندن نیز آن را دنبال می‌کنند. تحریم‌های اقتصادی سازمان ملل و اتحادیه اروپا که توسط آنها از طریق مکانیزم «بازگشت فوری» فعال شدند، باعث سقوط بیشتر ارزش ارز و رساندن تورم به نزدیک به ۵۰ درصد شدند.

اعتراضات کنونی در نهایت با سقوط شدید نرخ ارز ریال در برابر دلار آغاز شد. بازاریان در بازار تهران مغازه‌های خود را بستند و به خیابان‌ها ریختند. ریال ظرف چند روز ۱۰ درصد دیگر از ارزش خود را از دست داده بود. از آنجایی که این امر حتی برای ایران که به کاهش نرخ ارز عادت دارد، غیرعادی بود، رهبران کشور «دست دشمن» را در این ماجرا دخیل می‌دانند.

اگرچه تظاهرات در بخش‌های وسیعی از کشور گسترش یافت، اما امیدهای ایالات متحده و متحدان اروپایی آن تا کنون برآورده نشده است. حتی اگر رسانه‌های غربی سعی کنند تصویر متفاوتی ارائه دهند، این اعتراضات با هدف سرنگونی دولت نیست، بلکه عمدتاً علیه تورم، اشتغال ناامن، شرایط زندگی ناپایدار و اقدامات ناکافی دولت برای مقابله با آنهاست.

در این وضعیت پرتنش، دولت با احتیاط بیشتری نسبت به اعتراضات قبلی واکنش نشان می‌دهد. دولت خواسته‌ها را موجه اعلام کرده، به دنبال گفتگو بوده و امتیازات اولیه‌ای مانند معافیت‌های مالیاتی برای بازرگانان و یارانه‌های بالاتر داده است. با این حال، رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان نیز اذعان کرده است که دولت در حال حاضر ابزار لازم برای حل بحران اقتصادی را ندارد.

با این حال، گروه‌های مسلح نیز آشکارا در تلاش برای تشدید تظاهرات بوده‌ ، شورش‌های خشونت‌آمیزی در چندین استان رخ داده است، ساختمان‌ها به آتش کشیده شدند و به ایستگاه‌های پلیس حمله شد. نیروهای امنیتی ایران با نیروی مناسب پاسخ دادند. آنها همچنین به دخالت خارجی مشکوک هستند، و  این شک بطور حتم بی‌دلیل نیست. 

پس از آنکه حملات پهپادی، ترورهای هدفمند و خرابکاری در ایران، میزان نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا به مناطق حساس کشور را آشکار ساخت نظارت، پیگردهای قانونی و دستگیری‌ها از ماه ژوئن افزایش یافت. چنین بود که
چهره‌های غرب‌گرای مخالف در معرض سوءظن بیشتری قرار گرفته، مانند همیشه، حملات، تلاش‌های بی‌ثبات‌سازی و تحریم‌های اقتصادی موجب محدود گشتن شدید دامنه سیاسی برای جامعه مدنی می گردد
.

با این حال، اقدامات خفه‌کننده غربی و حمایت گسترده آنها از نیروهای ضد دولتی در کشور، هیچ ربطی به تلاش برای ترویج آزادی و دموکراسی نداشته و نیز عمدتاً علیه برنامه هسته‌ای ایران نیست. هدف (آنها)، از بین بردن یک قدرت منطقه‌ای است که با اتکاء بر منابع غنی، سطح بالای تحصیلات و پیشرفت فناوری خود، پتانسیل توسعه عظیمی دارد و – مانند  ونزوئلا - اتحادهای استراتژیکی با چین، روسیه و دیگر مخالفان غرب حفظ می‌کند، تجارت خود را بدون واسطه دلار انجام می‌دهد و به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش، یک محور چندقطبی است.

 از آنجایی که نیروهای کافی در داخل کشور برای برقراری یک رژیم غرب‌گرا وجود ندارد، آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا در تلاشند تا ایران را به سطح سوریه، عراق یا لبنان تنزل دهند.

 

04/01/2026

مصطفی قهرمانی :ایرانیان و غرب‌شیفتگی به‌مثابه یک آسیب‌شناسی جمعی


دکتر دکتر مصطفی قهرمانی پس از انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ به آلمان آمد و در فرانکفورت در رشته‌های پزشکی و دندان‌پزشکی تحصیل کرد. او اکنون به عنوان متخصص جراحی پلاستیک و زیبایی در یک کلینیک خصوصی فعالیت می‌کند. به عنوان یک کنشگر اجتماعی، سال‌هاست که تحولات سیاسی ایران را نقادانه دنبال می‌کند. او نویسندهٔ یک مونوگرافی درباره صادق قطب‌زاده، از چهره‌های کلیدی اما کمتر شناخته‌شده انقلاب ایران و وزیر امور خارجه وقت، است.

نحوهٔ مواجههٔ ما با فرهنگ و تمدن غربی، واجد مؤلفه‌هایی آشکارا بیمارگونه و پاتولوژیک است؛ مواجهه‌ای که نه بر شناختی انتقادی و تاریخی، بلکه بر نوعی شیفتگی، انفعال و پذیرش بی‌واسطه استوار شده است. از همین‌رو، برخلاف نویسندهٔ فرهیختهٔ میهنمان جلال آل‌احمد که در ابتدای دهه ۱۳۴۰ این وضعیت را «غرب‌زدگی» می‌نامید، نگارنده ترجیح می‌دهد از اصطلاح «غرب‌شیفتگی» (Euromania)استفاده کند؛ اصطلاحی که ریشه در ادبیات فنی–تخصصی روان‌پزشکی دارد و به‌نحو دقیق‌تری بر دلبستگی افراطی و اختلال در قوهٔ داوری دلالت می‌کند.


به باور من، غرب‌شیفتگی در جامعهٔ ایرانی دارای سه شاخص 
:اصلی است

۱- دلبستگی افراطی،

۲- شیفتگی غیرانتقادی،

۳- و نوعی وضعیت شبه‌وسواسی

که امکان فاصله‌گذاری معرفتی را سلب می‌کند.

بیش از دو سده از نخستین مواجهه‌های ما با مغرب‌زمین می‌گذرد، اما این مواجهه هرگز به شناختی ژرف از منطق درونی، سازوکارهای قدرت، و بنیان‌های معرفتی تمدن غربی منجر نشده است. غرب، نه به‌مثابهٔ یک کلیت تاریخیِ متکثر و واجد تناقض، بلکه عمدتاً به‌صورت مجموعه‌ای از دستاوردها، نهادها و الگوهای آمادهٔ مصرف ادراک شده است. در چنین چارچوبی، آنچه نادیده مانده، پیوند درونی دانش، قدرت، نهاد و سوژه در تمدن مدرن غربی بوده است. در نتیجه، شناخت ما از غرب عمدتاً در سطح نمودها و سازوکارهای بیرونی باقی مانده و از تحلیل تاریخیِ نحوهٔ تولید «حقیقت»، «عقلانیت» و «هنجار» در این تمدن بازمانده است. غرب، در ذهن ما، بیشتر به‌صورت یک الگوی خنثی و جهان‌شمول جلوه کرده تا یک پروژهٔ تاریخیِ خاص که در پیوندی وثیق با مناسبات سلطه، انضباط و بازتولید قدرت شکل گرفته است.

حتی روشنفکران و نواندیشان دینی و سکولار برجستهٔ معاصر ایران نیز به‌نحوی از این محدودیت معرفتی مصون نمانده‌اند. اقامت نسبتاً کوتاه‌مدت آنان در غرب، آن هم غالباً بدون دسترسی عمیق به سنت‌های فلسفی، تاریخی و انتقادی این تمدن، امکان فهم ساختاری و ریشه‌ای غرب را برایشان فراهم نساخت. از همین‌رو، بخش قابل‌توجهی از مواجههٔ آنان با غرب، بیش از آن‌که بر نقد درون‌ماندگار سنت مدرن استوار باشد، متکی بر برداشت‌های گزینشی و بعضاً ایدئالیزه‌شده بود.

شوربختانه با توجه به نقش پیشقراولانهٔ این متفکران در فضای فکری ایران، این برداشت‌ها خود به عاملی تعیین‌کننده در گسترش «غرب‌شیفتگی» در میان طبقات متوسط شهرنشین بدل شد. این طبقات، به‌تدریج غرب را نه به‌مثابهٔ موضوعی برای شناخت انتقادی، بلکه به‌عنوان معیار نهایی عقلانیت، پیشرفت و حتی فضیلت تلقی کردند. نتیجهٔ چنین نگرشی، تداوم وضعیتی بوده است که طی آن، جامعهٔ ایرانی در سه حوزهٔ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، در معرض نوعی استیلای نرم و سخت مغرب‌زمین قرار گرفته است.

این استیلای مرگبار، از یک‌سو با مقهور ساختن ساختارهای حاکمیتی و تسهیل غارت منابع طبیعی و اقتصادی کشور تحقق یافته و از سوی دیگر، از طریق جذب و به‌کارگیری نخبگان فکری و علمی ایران در نهادهای غربی (پدیده مهاجرت و فرار نخبگان)، به بازتولید نابرابری معرفتی انجامیده است. افزون بر این، القای شیوهٔ زیست و الگوی تفکر غربی به‌عنوان یگانه صورت مشروع و معقول زندگی، موجب گسست نخبگان از زمینه‌های اجتماعی و تاریخی خویش و تشدید نوعی ازخودبیگانگی ساختاری شده است. پیامد این فرایند، ناتوانی نخبگان در پاسخ‌گویی مؤثر به مسائل واقعی جامعه و شکست مکرر پروژه‌های اصلاح، توسعه و رهایی بوده است؛ چراکه این پروژه‌ها، اغلب بر مبنای عقلانیتی و اخلاقیاتی صورت‌بندی شده‌اند که از بستر تاریخی و فرهنگی جامعهٔ ایرانی برنخاسته‌اند.

از منظر نگارنده، کسی که بیش از چهار دهه در یکی از مرکزی‌ترین جوامع غربی زیسته، تحصیل کرده و در بالاترین سطوح حرفه‌ای فعالیت داشته است، امروز بر این باور است که راه رهایی ایران از وضعیت وابستگی و استیلای همه‌جانبه، نه در نفی ساده‌انگارانهٔ غرب، بلکه در عبور آگاهانه و نقادانه از پدیدهٔ «غرب‌شیفتگی» نهفته است. در همین راستا، تأسیس و بسط رشتهٔ غرب‌شناسی (Occidentalism) به‌عنوان دانشی انتقادی و تاریخی، در تقابل و درعین‌حال در تناظر با شرق‌شناسی، ضرورتی انکارناپذیر به نظر می‌رسد. غرب‌شناسی می‌تواند امکان فهم مبانی فلسفی و معرفتی و سازوکارهای درونی تمدن مدرن، نسبت آن با قدرت، اخلاق، عقلانیت و سنت را فراهم آورد و از فروکاستن غرب به الگوی جهان‌شمول و بی‌بدیل جلوگیری کند. چنین دانشی، اگر به‌درستی صورت‌بندی شود، می‌تواند به بازسازی اعتمادبه‌نفس معرفتی، احیای خودباوری جمعی و شکل‌گیری نوعی عقلانیت بومیِ نقاد یاری رساند.

اعتلای ایران عزیز در مسیر آزادی، استقلال توسعه پایدار و خودمختاری راهبردی، بدون عبور از این آسیب‌شناسی جمعیِ غرب‌شیفتگی، امکان‌پذیر نخواهد بود. 

01/10/2025

بهمن کلباسی
وزارت امور خارجه ایالات متحده در بیانیه‌های خود مواضع اسرائیل را اعمال می‌کند
مصاحبه با شاهد قریشی، به دلیل عدم رعایت اخراج شد

بهمن کلباسی، بی‌بی‌سی فارسی، ۱۷/۹/۲۰۲۵

بهمن کلباسی خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی در سازمان ملل متحد در

 نیویورک است. رونویسی توسط تلاکسکالا

شاهد قریشی، در دفتر روابط عمومی وزارت خارجه آمریکا کار می‌کرد و اخیرا از کارش برکنار شد. آقای قریشی در برنامه گفت‌وگوی ویژه به بهمن کلباسی می‌گوید: تسلیت به خانواده خبرنگارانی فلسطینی که ارتش اسرائیل  در غزه کشت و تاکید بر مخالفت آمریکا با پاک‌سازی قومی درغزه مواضعی بود که او براساس روند معمول قصد داشت در بیانیه‌های وزارت خارجه بگنجاند و همین سبب اخراج او شده است. آقای قریشی در نخستین گفت‌و‌گویش با یک رسانه فارسی‌زبان پس از اخراجش از وزارت خارجه آمریکا از آنچه رخ داد و تجربه‌اش از کار در دولت‌های مختلف آمریکا می‌گوید.

بهمن کلباسی: در ماههای پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، فشارها بر شماری از فعالان و دانشجویان مخالف جنگ اسرائیل در غزه افزایش پیدا کرده؛ از تلاش دولت برای اخراج تعدادی که شهروند آمریکا نبودند تا اخراج جمع دیگر از مشاغلشان.
شاهد قریشی در روابط عمومی وزارت خارجه آمریکا کار میکرده و اخیراً از کار بیکار شده.  او سعی کرده در بیانیههای وزارت خارجه، بر اساس روند معمول، تسلیت به خانواده خبرنگاران فلسطینی که ارتش اسرائیل کشته و مخالفت با پاکسازی قومی در غزه را بگنجاند و میگوید همین سبب از کار بیکار شدنش شده.  این نخستین گفتوگوی او با یک رسانه فارسیزبان پس از اخراجش از وزارت خارجه آمریکاست و در آن هم در مورد تجربهاش در دو دولت پیشین و فعلی میگوید و هم آنچه که رخ داد.
من بهمن کلباسی هستم و در گفتگوی ویژه با این کارمند پیشین وزارت خارجه آمریکا صحبت میکنم. شاهد قریشی، سپاسگزارم از فرصتی که در اختیار بیبی سی فارسی گذاشتید. پیش از اینکه وارد ماجرا بشویم، میشود مقداری در مورد خودت صحبت کنی؟ کجا به دنیا آمدی؟ کجا بزرگ شدی؟

شاهد قریشی: بله، من در شهر سیاتل به دنیا اومدم در سال ۱۹۹۱ میلادی. برای دانشگاه، من روابط بینالملل خوندم در دانشگاه واشینگتن. پدر و مادرم از اهل شهر ساوه در ایران هستند و در زمان انقلاب به آمریکا آمدند. بعد از اینکه کارشناسی گرفتم، رفتم به شهر واشینگتن و کارشناسی ارشدم را در همان درس روابط بینالملل گرفتم.


بهمن
کلباسی: چگونه شد که وارد کار در وزارت خارجه آمریکا شدید؟


شاهد
قریشی: از جوانی و پس از حمله آمریکا به عراق، نسبت به جنگهای بیپایانی که ایالات متحده درگیر آن شده حساس شدم و حس کردم تصویری که در آمریکا در مورد عراق پیش از حمله به آن کشور در افکار عمومی شکل گرفت، به توجیه آن عملیات کمک کرد.  وقتی برای دیدار با خانواده به ایران میرفتیم و برمیگشتیم آمریکا و میدیدیم شبیه آن تصویر منفی در مورد ایران شکل گرفته، نگرانم میکرد که آنچه در عراق رخ داد میتواند در مورد ایران هم تکرار بشود.  برای همین، خیلی فعال شدم در نهادهای مدنی که برای پایان دادن به جنگ در عراق و افغانستان و پیشگیری از تکرارش در ایران کار میکردند.  همزمان، کار در وزارت خارجه هم به عنوان یک دیپلمات برایم جذاب بود، هم برای فهم نیروهایی که کشور را به جنگ میبرند و هم برای کمک به یافتن راههای دیپلماتیک برای اختلافها به جای جنگ.  خیلی خوشحالم که توانستم مدتی آنجا کار کنم.

بهمن کلباسی: وقتی وارد وزارت خارجه آمریکا شدی، دقیقاً در این شغلی که داشتی در روابط عمومی وزارت خارجه چه میکردی؟ شرح وظایفت چه بود؟


شاهد
قریشی: در شهریور سال گذشته، به عنوان رابط رسانهای به تیم روابط عمومی وزارت خارجه آمریکا در مورد وقایع لبنان و اردن پیوستم.  رابط رسانهای دو کار اصلی دارد. یکی اینکه پیوسته سخنگوی وزارت خارجه را پیش از اینکه پشت جایگاه گفتوگو با خبرنگاران برود، در جریان آخرین تحولات، اخبار و پرسشهایی که رسانهها ممکن است بپرسند، بگذارد.  البته در مورد حوزه مورد پوشش خودم که اردن و لبنان بود، تا آمادگی داشته باشد مواضع دولت را در پاسخها شرح دهد.  کار دوم رابط رسانهای این است که اگر رسانهها پرسشی مثلاً در مورد موضع دولت آمریکا در مورد یک واقعهای در لبنان دارند، آنها را پاسخ دهد.  پس از چند ماه که در آن پست بودم، مقامهای وزارت خارجه تصمیم گرفتن به من اعتماد کنند و وظیفه مهمتر، یعنی رابط رسانهای برای تحولات در اسرائیل و فلسطین را به من بدهند که میتوانید تصور کنید در میانه این جنگ، شغل بسیار سنگینتری بود.  هر روز از شبکههای گوناگون خبری از من در مورد موضع آمریکا یا واکنش آمریکا به رخدادی در جنگ اسرائیل در غزه میپرسیدند.   وظیفه من، چه در دولت بایدن و چه در دولت ترامپ، این بود که فهم خودم از موضع دولت آمریکا را مینوشتم و پیش از اینکه به خبرنگاری که پرسش را طرح کرده بفرستم، به مقامهای ارشد وزارت خارجه در بخشهای گوناگونی که به موضوع اشراف دارند، نشان میدادم.  آنها خط به خط آنچه نوشته بودم را مرور میکردند و اگر لازم میدیدند واژه یا چند خط را برداشته یا به آن اضافه میکردند.  وقتی متن نهایی میشد، به طبقه هفتم ساختمان وزارت خارجه، جایی که مشاوران و معاون ارشد وزیر خارجه هستند، میفرستادم تا تأیید بشود و سپس به خبرنگار به عنوان موضع رسمی دولت آمریکا میدادم  یا پیش از نشست خبری در اختیار سخنگو میگذاشتم تا در پوشهای که با نام کشورهای مختلف همراه دارد، بگذارد که اگر همان پرسش در نشست مطرح شد، آمادگی پاسخ دادن داشته باشد.  وقتی شما در یک خبر که یک رسانه نوشته میخوانید "یک سخنگوی وزارت خارجه به ما گفت فلان"، آن مقام من یا یکی دیگر از رابطهای رسانهای هستند.   همان طور که گفتم برای هر منطقه یا قاره یک یا چند رابط رسانهای وجود دارد.


 
بهمن کلباسی: بریم به آن هفتهای که سبب اخراجتان شد. دقیقاً چه رخ داد در آن هفته و چه چیزهایی را شما میخواستید در بیانیههای وزارت خارجه یا پاسخهایتان به خبرنگاران بگنجانید که خشم و ناراحتی مقامهای ارشد وزارت خارجه را برانگیخت؟