22/02/2026

Infantino cretino, sei il secondo sulla lista*

 FG, 22/2/2026

Tout le monde a remarqué, dans la réunion de jeudi dernier du BorrdofPiss à Washington, la présence d’un homme chauve et hilare, assis devant Milei et Orban. Un ministre ? Un président ? Oui, et pas vraiment d’un État. Il s’agissait de ni plusse ni moinsse que de Gianni Infantino, le président de la Fédération Internationale de Football Association (FIFA), grand challenger au titre de CLPSP ( Clown le plus sinistre de la planète). Et voilà ce que notre Enfantin a annoncé : un partenariat avec le BorrdofPiss pour créer un « système de football intégré » à Gaza, dans le but de « promouvoir la paix, la dignité et l’espoir ».

Selon notre fifacho en chef, ce projet comprend la construction de 50 mini-terrains FIFA Arena au coût de 50 000 dollars par terrain, de cinq terrains de taille normale au coût d’un million de dollars par terrain, d’une académie de la FIFA (15 millions de dollars) et d’un stade national au coût estimé à 50 millions de dollars. Gianni Infantino a souligné que ces investissements permettraient de créer un système de football intégré visant à soutenir la population et les générations futures, incarnant ainsi l’engagement commun du BorrdofPiss et de la FIFA à établir la paix. Le président de la FIFA a déclaré que “le football est un langage universel. Il est parlé par plus de six milliards de personnes (…) il est synonyme d’espoir, de joie, de bonheur, de solidarité et d’unité mondiale”. Il a déclaré que la FIFA espère contribuer aux efforts visant à soutenir la paix “parce que nous ne devons pas nous limiter à reconstruire les maisons, les écoles, les hôpitaux et les routes (…) mais nous devons également reconstruire et consolider les émotions, l’espoir et la confiance des gens”, ajoutant que “c’est ce que le football incarne”. Selon lui, la création d’un système de football à Gaza soutiendra la création de ligues au niveau régional et au sein des amateurs, ce qui renforcera l’engagement collectif, que ce soit sur le terrain ou en dehors. Selon lui elle offrira “diverses opportunités professionnelles, soutenant le développement des talents locaux, non seulement sur le terrain, mais dans tous les domaines qui contribuent au développement du football”.

Non, vous ne rêvez pas. Il a vraiment raconté tout ça. Il se fout de qui ? Des plus de 800 sportifs palestiniens, dont plus de 430 footballeurs, assassinés par Israël à Gaza depuis 868 jours, soit en moyenne 1 sportif par jour et 1 footballeur tous les 2 jours ?

Allez, Infantino, vaffanculo, tu e la tua banda

*= « tu es le second de la liste » (le premier étant évidemment DJT, le POTUS himself)

Cinquante ans de vies hmong dans le comté de Ramsey (Minnesota), par Chia Youyee Vang

 Réflexions de la génération 1.5

Publié au printemps 2025 dans Ramsey County History, cet article de Chia Youyee Vang, traduit par Tlaxcala, retrace cinquante années de présence et de construction communautaire hmong dans le comté de Ramsey (Minnesota).

À partir de son propre parcours — arrivée comme enfant réfugiée en 1980 après la « guerre secrète » au Laos — l’auteure évoque l’exil, les difficultés d’installation et les défis d’intégration rencontrés par la génération immigrée et la « génération 1.5 ».

L’étude replace cette trajectoire individuelle dans une histoire collective plus large : celle des quelque 145 000 Hmong réinstallés aux USA depuis 1975, et de la constitution à Saint Paul de la plus importante communauté hmong du pays. À travers données démographiques, souvenirs personnels et témoignages de leaders communautaires, le texte met en lumière la résilience, l’importance de l’éducation, l’engagement civique et le dynamisme économique de cette communauté.

De la survie dans les quartiers populaires aux plus hautes responsabilités universitaires et politiques, l’article montre comment les Hmong du Minnesota ont transformé une expérience de réfugiés en une contribution majeure à la vie sociale, culturelle et institutionnelle de la région.

Télécharger PDF

21/02/2026

ترجمه های تلاکسکالا 20 سال بعد

فاوستو جودیچه، 21 فوریه 2026

ترجمه‌شده توسط حمید بهشتی

۲۱ فوریهٔ ۲۰۰۶، تاریخی بود که برای راه‌اندازی وب‌سایت تلاکسکالا (در آن زمان  tlaxcala.es) انتخاب شد. ماجرا در سپتامبر ۲۰۰۵ آغاز شده بود. مانوئل تالنز، نویسنده و پزشک اسپانیایی مقیم والنسیا و مسئول ترجمه‌ها در وب‌سایت  rebelion.org، مصاحبه‌ای طولانی با گیلاد اطمون، ساکسوفون‌نواز و نویسندهٔ جاز، اسرائیلی سابق و ضدصهیونیست، انجام داده بود. پس از آنکه از گیلاد پرسید آیا کسی را می‌شناسد که نسخهٔ انگلیسی مصاحبه را بازبینی کند، او را با یک نویسندهٔ فعال آمریکایی مقیم ایتالیا آشنا کرد. سپس، به درخواست مانوئل مبنی بر اینکه آیا کسی را می‌شناسد که مصاحبه را به فرانسوی ترجمه کند، این نوازنده جاز او را با من در تماس گذاشت. من در آن زمان با یک وب‌سایت اسلامی همکاری می‌کردم و دو سال بود که برای سازماندهی کار ترجمه برای آن سایت تلاش می‌کردم. در آن زمان، اینترنت هنوز دنیایی بخش‌بندی‌شده بود؛ ۹۹٪ سایت‌ها و وبلاگ‌ها تنها به یک زبان منتشر می‌شدند. زبان انگلیسی سلطه‌ای قاطع داشت.

پس از برقراری تماس، ما سه نفر شروع به بحث دربارهٔ امکانات و چشم‌اندازهای سازمان‌دهی یک شبکهٔ فراملی مترجمان کردیم. هر یک از ما با چند مترجمی که با آن‌ها کار می‌کردیم تماس گرفتیم. ما حدود بیست نفر بودیم. توافق کردیم منشوری بنویسیم تا پروژهٔ خود را توضیح دهیم؛ پروژه‌ای که هدف اصلی‌اش مبارزه با تسلط زبان انگلیسی در وب بود و در عین حال به انگلیسی‌زبانان، که معمولاً تک‌زبانه هستند، امکان می‌داد به متون نوشته‌شده به زبان‌های دیگر دسترسی پیدا کنند تا از محدودهٔ دید خود فراتر روند. در ژانویهٔ ۲۰۰۶ منشور ما آماده شد. از طراحان گرافیک اسپانیایی و یک توسعه‌دهنده خواستیم وب‌سایتی چندزبانه متناسب با خواست‌هایمان طراحی کنند

در پاسخ به این سؤال که وب‌سایت‌مان را چه زمانی راه‌اندازی کنیم، من تاریخ ۲۱ فوریه را پیشنهاد دادم تا شبکه‌مان را تحت حمایت سه‌گانه ژنرال آگوستو سندینو، میساگ مانوشیان و مالکوم ایکس قرار دهیم؛ هر سه در روز ۲۱ فوریه در سال‌های ۱۹۳۴، ۱۹۴۴ و ۱۹۶۵ به قتل رسیدند.

تعداد ما که در آغاز حدود بیست نفر بود، دو سال بعد به صد نفر رسید. از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۱، حدود ۲۵۰ نفر با ما همکاری کردند؛ برخی فقط برای مدتی کوتاه و برخی دیگر به طور منظم. تعداد زبان‌های ما از شش زبان به پانزده زبان افزایش یافت؛ از اسپارانتو تا چینی، و از جمله تامازیکیت و صربوکرواتی. در پانزده سال اول، حدود ۷۰٬۰۰۰ سند منتشر کردیم.

درگذشت مانوئل در سال ۲۰۱۵ ضربه‌ای شدید به تلاکسکالا وارد کرد که هرگز از آن بهبود نیافتیم. سپس در سال ۲۰۲۱، فاجعه دیگری رخ داد: وب‌سایت دوم ما (tlaxcala-int) یک شبه ناپدید شد و ارائه‌دهنده میزبانی فرانسوی ما به سؤالاتمان با سکوت سنگین پاسخ داد. این گمان که این یک اقدام سانسور بود که از سوی افراد همیشگی درخواست شده بود، هرگز تأیید نشد. بنابراین ما به انتشار مطالب خود در وبلاگی ادامه دادیم که چند سال قبل، زمانی که هکرها سایت‌های ما را با تبلیغات ویاگرا پر کرده بودند و توسعه‌دهنده ما چند هفته برای پاکسازی آن زمان صرف کرد، ایجاد کرده بودیم.

امروز در چه وضعیتی هستیم؟

در سال‌های ۲۰۰۵-۲۰۰۶، چندزبانگی در وب عملاً وجود نداشت. بیست سال بعد، نیویورک تایمز بخشی از مقالات خود را به زبان‌های چینی، عربی، کریول و فرانسوی منتشر می‌کند؛ ال پایس نیز به زبان‌های انگلیسی و پرتغالی منتشر می‌کند و حتی لو موند برخی از مقالات خود را به انگلیسی ترجمه می‌کند. وب‌سایت‌های بی‌شماری اکنون چندزبانه هستند، از پراودا یا راشا تودی گرفته تا گروه‌های سیاسی فراملی، چه تروتسکیست، چه محیط‌ زیست‌گرا، چه آنارشیست، یا صرفاً ضد سرمایه‌داری.

تغییر بزرگ در دو یا سه سال اخیر با انفجار هوش مصنوعی رخ داده است. از گوگل ترنسلیت که پس از سال‌های اولیه فاجعه‌بار به تدریج بهبود یافت، تا دیپ‌ال (Deepl)، شماره یک «با کیفیت آلمانی» Deutsche Qualität ، ما به چت‌جی‌پی‌تی (ChatGPT)، دپ‌سیک (DeepSeek) و دیگر کلودها (claude) رسیده‌ایم. بنابراین سؤال این است: آیا می‌توانیم برای ترجمه از انسان‌ها صرف‌نظر کنیم؟ پاسخ من نه، نه و نه است.

   ۱. هوش مصنوعی هنوز هم اشتباه می‌کند، حتی زمانی که دچار توهم نمی‌شود.

    ۲. هوش مصنوعی آشکارا هیچ رابطه انسانی‌ای ندارد، نه با نویسندگان و نه با خوانندگان.

    ۳. هوش مصنوعی ترجمه می‌کند اما تفسیر نمی‌کند. با این حال، ترجمه کردن، همان‌طور که خوزه مارتین گفت، «ترانس‌پنسار» (transpensar)، یعنی انتقال اندیشه.

شبکه تلاسکالا اکنون فقط به‌صورت مجازی وجود دارد. اما ما همچنان مشتاقانه از مویکان‌ها هستیم که مبارزه با دیوارها را ادامه می‌دهیم، حتی‌الممات، حتی‌النصر (تا مرگ، تا پیروزی).

    در ادامه، متنی باشکوه از دوستمان سانتیاگو آلبا ریکو، منتشرشده در ۲۱ فوریه ۲۰۰۶.

تلاکسکالا در مقابل بی‌همتا یا چگونه یک بره را ترجمه کنیم

سانتیاگو آلبا ریکو،  ۲۱ فوریه ۲۰۰۶

همیشه برایم عجیب بوده که برای نواختن پیانو، خودِ پیانو لازم است؛ آن دایناسور چوبی‌ای که باید با هر دو دستت بهش بکوبی؛ همان‌طور که برایم عجیب است که هیچ‌کس عجیب نمی‌داند که برای ترجمهٔ متنی از زبانی به زبان دیگر، نیازی به جرثقیل و قرقره، طناب و اهرم نیست تا تمام آن وزن را از زمین بلند کنی. در زبان‌هایی که می‌شناسم، و همه‌شان را هم به‌خوبی نمی‌دانم، «ترجمه‌کردن» (tradurre, traduire, traduzir, translate, übersetzen) یادآور عمل کاملاً فیزیکی جابه‌جایی یک بار، حمل یک بسته، انتقال و بلندکردن و قرار دادن یک پیانوی بزرگ در جای دیگری است. همچنین در زبان عربی، فعل «ترجَم» که واژه‌های اسپانیایی «trujimán» یا «truchimán» یا «dragomán» از آن گرفته شده‌اند، با «نقَل» که به معنای واقعی کلمه «حمل کردن» است، هم‌خانواده است. حرف «قاف» گلوگاهی و محوری این واژه، تصویر بسیار محکمی از یک کامیون پر از پرتقال را تداعی می‌کند. فکر می‌کنم اعضای گروه تلاسکالا اگر من آنها را به عنوان رانندگان کامیون یا باراندازان (زن و مرد) مستحکمی تصور کنم که ماهیت اجتماعی هم وسیله نقلیه و هم مواد انفجاری‌ای را که حمل می‌کنند می‌پذیرند و به آن افتخار می‌کنند، احساس ناراحتی نخواهند کرد.

   بادی که بذر را حمل می‌کند و مزرعه بایر آن سوی حصار را گرده‌افشانی می‌کند، مترجم گندم است!

    رودخانه‌ای که آب، قایق‌ها و گل‌ولای را از کشوری به کشور دیگر می‌برد، بی‌آنکه در مرزها خشک شود، مترجم زندگی است!

    لبان شتابان که آب دهان را به لب معشوق می‌رساند، مترجم آتش است!

    آجرچی که آجرها را برای ساختن خانه‌ای حمل می‌کند، مترجم تلاش است!

    باربر اسکله که گونی‌ها را بار می‌زند، معدنچی‌ای که واگن را هل می‌دهد، کارگر کارخانه‌ای که با زحمت پارچه را دگرگون می‌کند، مترجمان قدرت اسیرند!

    پیام‌رسان مبارز، اطلاعات‌رسان مخفی، دانشجوی توزیع‌کننده روزنامه خشمگین، مترجمان مرزند!

    دهقانِ حمل‌کننده سلاح به سیِّرا ماستراهای این سیاره، مترجم قوم خویش است!

شاعری که نام‌های عام یک امکان پیش‌بینی‌نشده را حمل می‌کند، مترجم آینده است!

اما به همین دلیل، و بالعکس، تلاکسکالا، کلونی مترجمان، فالانستری افعال، باد است، رودخانه است، ترشحات دهان است، آجر است، باربر بندر است، معدنچی است، کارگر کارخانه مونتاژ است، کشاورز است، مبارز است، شاعر است.


سه راز وجود دارد. اول: ما سخن می‌گوییم. دوم: ما زبان‌های متفاوتی صحبت می‌کنیم. سوم: ما می‌توانیم آن‌ها را ترجمه کنیم. از میان این سه، رازآلودترین و قطعی‌ترینشان، آن که ما را به بهترین وجه به عنوان انسان تعریف می‌کند، مورد آخر است. یک شیر و یک پروانه حرفی برای گفتن به یکدیگر ندارند، یک گورخر و یک بره ممکن است با هم برخورد کنند، اما نمی‌توانند جای یکدیگر را عوض کنند. چیزی که انسان را از حیوانات متمایز می‌کند این است که تنها انسان‌ها می‌توانند ترجمه کنند و ترجمه شوند. تنها چیزی که ترجمه را نمی‌پذیرد یک گونه است، تنها چیزی که نمی‌توان آن را ترجمه کرد یک نژاد است و به همین دلیل است که یک گورخریک زندان است. اگر چیزی قابل ترجمه نباشد، آزاد نیست. نژادپرستی، بیگانه‌هراسی، جنسیت‌زدگی، امپریالیسم، سرمایه‌داری، به شدت با هرگونه ترجمه مخالفند؛ آنها می‌خواهند جهان را در گونه‌های آب‌بندشده‌اش تهی کنند، با انسان‌ها مانند گورخرهای تک‌نسخه، مانند بره‌های غیرقابل ترجمه رفتار می‌کنند. ترجمه کردن یعنی گورخر را ترک کردن؛ یعنی ترک زندان. ترجمه کردن یک بره، تبدیل کردن او - ریختن او - به یک انسان است.

مخالفِ ترجمه، کاهش دادن است: کاهش دادن یک زندانی، کاهش دادن یک شورش، خاکستر کردن یک روستا، ویران کردن یک خانه، به فلاکت کشاندن یک ملت. این رسالتِ امپراتوری است. مونسانتو می‌خواهد گرده و باد را مهار کند؛ شرکت لیونِز دِزو (Lyonnaise des Eaux) می‌خواهد رودخانه‌ها را قوطی‌کاری کند؛ رسول روغن کُلزا  می‌خواهد ترشحات بزاق را انعقاد دهد؛ آتش، ترام‌ها، پارچه‌ها و مزارع یک زبان واحد را سخن می‌گویند، یک ایدئولکت، و هیچ زبان دیگری برای به حرکت درآوردنشان وجود ندارد. داستان بابل تبلیغات خالص است: تا انسان‌ها با هم آن برج تهدیدآمیز برای آسمان را نسازند، خدا بعدها مجبور شد امپراتوری‌ای بیافریند که از ترجمه جلوگیری کند و یک زبان مشترک جنجالی را همگانی سازد. برای فهمیدن یکدیگر به حداقل دو زبان نیاز است و برای به توافق رسیدن به هزار زبان. برای تفرقه‌افکنی در میان مردم، خداوند یک زبان واحد بر آنها تحمیل کرد و آنها را در آن محبوس ساخت. پنتاگون و ناتو به کوچک‌سازی خانه‌ها و بدن‌ها می‌پردازند؛ ال پائیس، سی‌ان‌ان و نیویورک تایمز و دیگران، به کوچک‌سازی ذهن‌ها. امپراتوری قابل ترجمه نیست: یکتاست، تمام و ناقابل انتقال.

بشره‌ی مترجم همواره با نوعی شکستِ اولیه همراه بوده است: او همان چکمه‌دوز بود که خرابی‌های بابل را وصله می‌زد، آن چراغ نیم‌سو که به زحمت، چنان‌که در استعاره زیبای سروانتس آمده است، توانست پشتِ تابلو را نشان دهد، مترجمی که به انتقال معانی ناقص، تقریب‌ها و دست‌پاچگی‌ها تن در داده و تحقیری را که با آن پیام‌آوران فراموشکار را از در می‌رانند، می‌پذیرد. تلاکسکالا، تعاونی برای حمل صداها، ناوگان سیار کلمات مشترک، از اصل متضاد و بسیار دقیق‌تر آغاز می‌کند: اینکه خطر و شکست در تک‌زبانی نهفته است؛ اینکه این «یک» است که مانع از وحدت می‌شود؛ و اینکه تنها ائتلافی از تفاوت‌ها می‌تواند بر «کل» پیروز شود. تلاکسکالا زاده شد تا در هیاهوی بابل شادمانی کند و کامیون‌هایش را، مسلح به سلاح و پرتقال، به هر سو روانه سازد. تلاکسالا زاده شد تا ماهیت اجتماعی زبان و ماهیت زبانی رهایی را تأیید کند. تلاکسکالا زاده شد تا با انگلیسی امپریالیستی مبارزه کند و نیز تا انگلیسی را نجات دهد؛ زبانی که به یک زبان خلاصه، امرکننده، خشک، تیز، کروی و فریبنده، یک گونه و نه یک زبان (و نه گورخر بلکه کفتار)، یک زندان و نه یک رودخانه، یک ایدیولکت مطلق که تنها با پذیرش ترجمه‌هایی از زبان‌های دیگر در بطن خود، مانند خودِ گویندگانش، بازپروری و آزاد می‌شود.

قرقره‌ها و جرثقیل‌ها، طناب‌ها و اهرم‌ها، من متأثر شده‌ام و شخصاً (به‌عنوان یک چند‌زبانه ابتدایی) از کار اجتماعی عضلانی مترجمان (آن‌هایی که از(Rebelión.org)هستند و آن‌هایی که از Tlaxcala هستند) سپاسگزارم، بدون آن‌ها ما همچنان در باغ‌وحش CNN و El País گورخریا کفتار باقی می‌ماندیم. تلاکسکالا می‌خواهد مدرسه مترجمان تولدوِ ضدّ امپریالیسم باشد، ارتشی از مترجمان که آجر به آجر برج پرهیاهوی ضدِ سکوتی را می‌سازد، بازوی زبانی انقلابی که باد، رودها، بزاق، ترامواها و انسان‌ها را آزاد خواهد کرد. جهان یک ترجمه است و همه اجزای آن اصیل‌اند. آن بی همتا مراقب باشد، تلاکسکالا شروع به ترجمه اتحادیه کرده است.



Twenty years later

Fausto Giudice, February 21, 2026

It was February 21, 2006, the date chosen to launch the Tlaxcala website (then tlaxcala.es). The adventure had begun in September 2005. Manuel Talens, a Spanish writer and doctor living in Valencia, responsible for translations for the rebelion.org website, had conducted a long interview with Gilad Atzmon, the jazz saxophonist and writer, ex-Israeli and anti-Zionist. Having asked Gilad if he knew someone to revise the English version of the interview, he put him in touch with an American activist author living in Italy. Then, at Manuel's request if he knew someone to translate the interview into French, our jazzman put him in touch with me. I was then collaborating with a Muslim website and had been trying for two years to organize translation work for that site. At that time, the Internet was still a compartmentalized world; 99% of sites and blogs published in only one language. English exerted an overwhelming supremacy.


Once contact was established, the three of us began discussing the possibilities and prospects for organizing a transnational network of translators. Each of us contacted the few translators we worked with. We found ourselves with about twenty people. We agreed to write a manifesto to explain our project, which aimed above all to combat the supremacy of the English language on the web while allowing English speakers, generally monolingual, to access texts written in other languages in order to see beyond their blinders. In January 2006, our manifesto was ready. We asked Spanish graphic artists and a developer to design a multilingual website suited to our ambitions.

To the question of when to launch our website, I proposed the date of February 21, to place our network under a triple patronage: that of General Augusto Sandino, Missak Manouchian, and Malcolm X: all three were assassinated on that day, in 1934, 1944, and 1965.

From about twenty at the start, we were a hundred two years later. From 2006 to 2021, about 250 people worked with us, some just passing through, others providing regular work. From six languages, we grew to fifteen, from Esperanto to Chinese, including Tamazight and Serbo-Croatian. In the first fifteen years, we published around 70,000 documents.

Manuel's passing in 2015 dealt a severe blow to Tlaxcala, from which we never recovered. Then in 2021, another catastrophe: our second website (tlaxcala-int) disappeared overnight, and our French hosting provider answered our questions with deafening silence. The suspicion of an act of censorship demanded by the usual suspects could never be confirmed. So we continued our publications on a blog created a few years earlier when hackers had littered our sites with Viagra ads and our developer took a few weeks to clean up.

Where do we stand today?

In 2005-2006, multilingualism was practically non-existent on the web. Twenty years later, the New York Times publishes part of its articles in Chinese, Arabic, Creole, French; El País also publishes in English and Portuguese, and even Le Monde, which translates some of its articles into English. Numerous websites are now multilingual, from Pravda or Russia Today to transnational political groups, whether trotskyist, environmentalist, anarchist, or simply anti-capitalist.

The big change has come in the last two or three years with the explosion of artificial intelligence. From Google Translate, which gradually improved after catastrophic early years, to Deepl, the number 1 of “Deutsche Qualität,” we have moved on to chatgpt, deepseek and other claude. The question is therefore: can we do without humans for translation? My answer is no, no, and no.

1st No: AI still makes mistakes, when it doesn't suffer from hallucinations.

2nd No: AI obviously has no human relationships, neither with authors nor with readers.

3rd No: AI translates but does not interpret. However, translating is, as José Martí said, transpensar, to transthink.

The Tlaxcala network now only exists virtually. But we remain a handful of Mohicans continuing the fight against the walls, hatta el mout, hatta el nasr (until death, until victory).

Below, a magnificent text by our friend Santiago Alba Rico, published on February 21, 2006.

Tlaxcala Against the One or How to Translate a Lamb

Santiago Alba Rico, 21-2-2026

I have always found it strange that you need a piano to play the piano, that kind of wooden dinosaur that you have to pound with both hands; just as I find it strange that no one finds it strange that to translate a text from one language to another, you don’t need cranes and pulleys, ropes and levers, to lift all that weight off the ground. In the languages I know, all of them poorly, “to translate” (tradurre, traduire, traduzir, translate, übersetzen) evokes the very physical operation of relocating a load, of hauling a package, of transporting and lifting and placing a grand piano somewhere else. Also in Arabic, where the verb "tarjama," from which our Spanish "trujimán" or "truchimán" or "dragomán" derive, shares the field with "naqala," literally "to transport," whose central guttural "qaf" materializes the very robust image of a truck full of oranges. I think the members of the Tlaxcala collective won’t feel uncomfortable if I imagine them as sturdy truck drivers or stevedores (women and men) who accept and take pride in the social character of both their means of transport and the explosive material they carry.

The wind that carries the seed and pollinates the barren field over the fence, is the translator of wheat!

The river that carries water, boats and silt from one country to another without drying up at borders, is the translator of life!

The impetuous lip that carries saliva to the lover’s lip, is the translator of fire!

The bricklayer who carries bricks to build a house, is the translator of endeavor!

The stevedore loading bales at the port, the miner pushing the trolley, the maquiladora worker laboriously transforming fabric, are the translators of captive power!

The militant passing a message, the resister transmitting clandestine information, the student distributing an angry newspaper, are the translators of the limit!

The peasant transporting weapons to the planet’s Sierras Maestras, is the translator of his people!

The poet carrying the common names of an unforeseen possibility, is the translator of the future!

But for that very reason, and conversely, Tlaxcala, hive of translators, phalanstery of verbs, is wind, is river, is saliva, is brick, is stevedore, is miner, is maquiladora worker, is peasant, is militant, is poet.



There are three mysteries. First: we speak. Second: we speak different languages. Third: we can translate them. Of the three, the most enigmatic and definitive, the one that best defines us as humans, is the last one. A lion and a butterfly have nothing to say to each other, a zebra and a lamb may collide, but they cannot exchange places. What distinguishes men from animals is that only men can translate and be translated. Only that which does not admit translation is a species, only that which cannot be translated is a race and that is why a zebra is a prison. If something cannot be translated, it is not free. Racism, xenophobia, sexism, imperialism, capitalism, fiercely oppose all translation, they want to exhaust the world in its watertight species, they treat men like single-version zebras, like untranslatable lambs. To translate is to leave the zebra; that is, to leave prison. Translating a lamb is turning it – pouring it – into a man.

The opposite of translating is reducing: reducing a prisoner, reducing a revolt, reducing a village to ashes, reducing a house to rubble, reducing a people to misery. That is the vocation of the Empire. Monsanto wants to bridle pollens and wind; Lyonnaise des Eaux wants to can rivers; Repsol wants to coagulate salivas; fire, trolleys, fabrics, fields speak a single language, an idiolect, and there is no other to move them to. The story of Babel is pure propaganda: so that men together would not build that threatening tower for heaven, God later had to create an empire that would prevent translation and generalize a contentious common language. You need at least two languages to understand each other and a thousand to agree. To divide men, God imposed a single language on them and locked them in it. The Pentagon and NATO take care of reducing houses and bodies; El País, CNN and The New York Times, among others, take care of reducing minds. The Empire cannot be translated: it is one, total and intransitive.

   The figure of the translator has always been marked by a kind of original failure: he was the cobbler patching up the ravages of Babel, the half-light lamp that barely managed, as in the beautiful Cervantine metaphor, to show the reverse of the tapestry, the traduttore traditore resigned to transferring maimed meanings, approximations, gropings, and to receiving the contempt with which forgetful messengers are dismissed. Tlaxcala, cooperative for the transport of voices, mobile fleet of common words, starts from the opposite and much more accurate principle: that danger and failure is monolingualism; that it is the One that prevents unity; that only an alliance of differences can triumph over the Whole. Tlaxcala was born to rejoice in the hubbub of Babel and to dispatch its trucks, with weapons and with oranges, in all directions. Tlaxcala was born to affirm the social character of language and the linguistic character of emancipation. Tlaxcala was born to combat imperial English and also to save English, reduced – untranslatable – to a summary, imperative, dry, sharp, spherical and deceitful language, a species and not a language (and not zebra but hyena), a prison and not a river, an absolute idiolect that can only be rehabilitated and liberated, like its own speakers, by letting translations from other languages enter its bosom.

Pulleys and cranes, ropes and levers, I am moved and I personally thank (as a basic oligoglot) the muscularly social work of translators (those from Rebelión and those from Tlaxcala), without which we would continue to be zebras or hyenas in the zoo of CNN and El País. Tlaxcala wants to be the School of Translators of Toledo of anti-imperialism, the army of interpreters that builds, brick by brick, the noisy tower against the silencing One, the linguistic arm of the revolution that will liberate the wind, the rivers, the saliva, the trolleys and men. The world is a translation and all its parts are original. Let the One beware, Tlaxcala has begun to translate the Union.

Veinte años después

Fausto Giudice, 21 de febrero de 2026

Era el 21 de febrero de 2006, fecha elegida para lanzar el sitio web Tlaxcala (en aquel entonces tlaxcala.es). La aventura había comenzado en septiembre de 2005. Manuel Talens, escritor y médico español residente en Valencia, responsable de traducciones para el sitio web rebelion.org, había realizado una larga entrevista a Gilad Atzmon, el saxofonista de jazz y escritor exisraelí y antisionista. Habiendo preguntado a Gilad si conocía a alguien para revisar la versión inglesa de la entrevista, éste lo puso en contacto con una autora y activista usamericana que vivía en Italia. Luego, a petición de Manuel de si conocía a alguien para traducir la entrevista al francés, nuestro jazzman lo puso en contacto conmigo. Yo colaboraba entonces con un sitio web musulmán y llevaba dos años intentando organizar el trabajo de traducción para ese sitio. En aquella época, Internet era aún un mundo compartimentado, el 99% de los sitios y blogs publicaban en una sola lengua. El inglés ejercía una supremacía aplastante.


Una vez establecido el contacto, los tres empezamos a discutir las posibilidades y perspectivas de organización de una red transnacional de traductores. Cada uno de nosotros contactó á los pocos traductores con los que trabajábamos. Nos encontramos con una veintena. Acordamos redactar un manifiesto para explicar nuestro proyecto, cuyo objetivo principal era combatir la supremacía de la lengua inglesa en la red, permitiendo al mismo tiempo a los angloparlantes, generalmente monolingües, acceder a textos escritos en otros idiomas para ver más allá de sus anteojeras. En enero de 2006, nuestro manifiesto estaba listo. Pedimos a artistas gráficos y a un desarrollador españoles que diseñaran un sitio web multilingüe adaptado a nuestras ambiciones.

Ante la pregunta de cuándo lanzar nuestro sitio web, propuse la fecha del 21 de febrero, para poner nuestra red bajo un triple patrocinio: el del general Augusto Sandino, el de Missak Manouchian y el de Malcolm X: los tres habían sido asesinados ese mismo día, en 1934, 1944 y 1965.

De una veintena al principio, dos años después éramos un centenar. De 2006 a 2021, unas 250 personas trabajaron con nosotros, algunas solo de paso, otras aportando un trabajo regular. De seis idiomas pasamos a quince, desde el esperanto al chino, pasando por el tamazight y el serbocroata. En los primeros quince años, publicamos unos 70 000 documentos.

La desaparición de Manuel en 2015 asestó un duro golpe a Tlaxcala, del que nunca nos recuperamos. Luego, en 2021, otra catástrofe: nuestro segundo sitio web (tlaxcala-int) desapareció de la noche a la mañana y nuestro proveedor de alojamiento francés respondió a nuestras preguntas con un silencio ensordecedor. La sospecha de un acto de censura exigido por los sospechosos habituales nunca pudo confirmarse. Así que continuamos nuestras publicaciones en un blog creado unos años antes, cuando unos hackers habían llenado nuestros sitios de anuncios de Viagra y nuestro desarrollador tardó unas semanas en limpiarlos.

¿Dónde nos encontramos hoy?

En 2005-2006, el multilingüismo era prácticamente inexistente en la red. Veinte años después, el New York Times publica parte de sus artículos en chino, árabe, criollo, francés; El País publica también en inglés y portugués, y hasta Le Monde, que traduce algunos de sus artículos al inglés. Numerosos sitios web son ahora multilingües, desde Pravda o Russia Today hasta grupos políticos transnacionales, ya sean trotskistas, ecologistas, anarquistas o simplemente anticapitalistas.

El gran cambio se ha producido en estos dos o tres últimos años con la explosión de la inteligencia artificial. De Google translate, que fue mejorando progresivamente tras unos primeros años catastróficos, a Deepl, el número 1 de la “Deutsche Qualität”, hemos pasado a chatgpt, deepseek y otros claude. La pregunta es, por tanto: ¿podemos prescindir del ser humano para traducir? Mi respuesta es no, no y no.

1° No: la IA sigue cometiendo errores, cuando no sufre alucinaciones.

2º No: la IA obviamente no tiene relaciones humanas, ni con los autores ni con los lectores.

3° No: la IA traduce pero no interpreta. Ahora bien, traducir es, como decía José Martí, transpensar.

La red Tlaxcala ya solo existe virtualmente. Pero seguimos siendo un puñado de mohicanos continuando la lucha contra los muros, hatta el mout, hatta el nasr (hasta la muerte, hasta la victoria).

A continuación, un magnífico texto de nuestro amigo Santiago Alba Rico, publicado el 21 de febrero de 2006.

Tlacala contra el Uno o cómo traducir un cordero

Santiago Alba Rico, 21-2-2006

   Siempre me ha parecido extraño que para tocar el piano se necesite un piano, esa especie de dinosaurio de madera que hay que aporrear con las dos manos; como me parece extraño que a nadie le parezca extraño que para traducir un texto de una lengua a otra no se necesiten grúas y poleas, cuerdas y palancas, con las que levantar del suelo todo ese peso. En las lenguas que conozco, todas mal, “traducir” (tradurre, traduire, traduzir, translate, übersetzen) evoca la operación muy física de recolocar una carga, de acarrear un paquete, de transportar y alzar y apoyar en otro sitio un gran piano. También en árabe, donde el verbo “tarjama”, del que se derivan nuestro castellano “trujimán” o “truchimán” o “dragomán”, comparte el campo con “naqala”, literalmente “transportar”, cuya gutural “qaf” central materializa la imagen muy robusta de un camión lleno de naranjas. Creo que los miembros del colectivo Tlaxcala no se sentirán incómodos si me los imagino como fornidos camioneros o mozos de carga (ellas y ellos) que aceptan y se enorgullecen del carácter social tanto de su medio de transporte como del material explosivo que transportan.

El viento que traslada la semilla y poliniza el campo estéril por encima de la valla, ¡es el traductor del trigo!

   El río que traslada agua, barcos y limo de un país a otro sin secarse en las fronteras, ¡es el traductor de la vida!

   El labio impetuoso que traslada saliva al labio del amante, ¡es el traductor del fuego!

   El albañil que traslada ladrillos para construir una casa, ¡es el traductor del empeño!

   El estibador que carga fardos en el puerto, el minero que empuja la vagoneta, la maquiladora que transforma trabajosamente el tejido, ¡son los traductores de la potencia cautiva!

   El militante que pasa un mensaje, el resistente que transmite una información clandestina, el estudiante que reparte un periódico colérico, ¡son los traductores del límite!

   El campesino que transporta armas a las Sierras Maestras del planeta, ¡es el traductor de su pueblo!

   El poeta que traslada los nombres comunes de una posibilidad no entrevista, ¡es el traductor del futuro!

   Pero por eso mismo, y al revés, Tlaxcala, colmena de traductores, falansterio de verbos, es viento, es río, es saliva, es ladrillo, es estibador de puerto, es minero, es maquiladora, es campesino, es militante, es poeta. 

Son tres los misterios. El primero: hablamos. El segundo: hablamos lenguas diferentes. El tercero: podemos traducirlas. De los tres, el más enigmático y definitivo, el que mejor nos define como humanos, es el último. Un león y una mariposa no tienen nada que decirse, una cebra y un cordero pueden chocar, pero no cambiarse de sitio. Lo que distingue a los hombres de los animales es que sólo los hombres pueden traducir y traducirse. Sólo lo que no admite traducción es una especie, sólo lo que no se puede traducir es una raza y por eso una cebra es una cárcel. Si algo no se puede traducir es que no es libre. El racismo, la xenofobia, el machismo, el imperialismo, el capitalismo, se oponen encarnizadamente a toda traducción, quieren agotar el mundo en sus especies estancas, tratan a los hombres como a cebras de una sola versión, como a corderos intraducibles. Traducir es salir de la cebra; es decir, salir de la cárcel. Traducir un cordero es convertirlo –verterlo- en un hombre.

   Lo contrario de traducir es reducir: reducir a un prisionero, reducir una revuelta, reducir a cenizas un poblado, reducir a escombros una casa, reducir un pueblo a la miseria. Esa es la vocación del Imperio. Monsanto quiere embridar los pólenes y el viento; Lyonnaise des Eaux quiere enlatar los ríos; Repsol quiere coagular las salivas; el fuego, las vagonetas, los tejidos, los campos hablan una sola lengua, un idiolecto, y no hay ninguna otra a la que trasladarlos. El relato de Babel es pura propaganda: para que los hombres juntos no construyesen esa torre amenazante para el cielo, Dios tuvo que crear luego un imperio que impidiese la traducción y generalizase un cizañero idioma común. Hacen falta al menos dos lenguas para entenderse y mil para ponerse de acuerdo. Para dividir a los hombres Dios les impuso una sola lengua y los encerró en ella. El Pentágono y la OTAN se ocupan de reducir las casas y los cuerpos; El País, la CNN y The New York Times, entre otros, se encargan de reducir las mentes. El Imperio no se puede traducir: es uno, total e intransitivo.

   La figura del traductor ha estado siempre marcada por una especie de fracaso original: era el zapatero remendón que parcheaba los estragos de babel, la lámpara a media luz que apenas si lograba, como en la hermosa metáfora cervantina, mostrar el revés del tapiz, el traduttore traditore resignado a trasladar sentidos mancos, aproximaciones, tanteos, y a recibir el desprecio con que se despacha a los mensajeros desmemoriados. Tlaxcala, cooperativa del transporte de voces, parque móvil de las palabras comunes, parte del principio contrario y mucho más exacto: el de que el peligro y el fracaso es el monolingüismo; el de que es el Uno el que impide la unidad; el de que sólo una alianza de las diferencias puede triunfar sobre el Todo. Tlaxcala nace para regocijarse en el barullo de Babel y para expedir sus camiones, con armas y con naranjas, en todas direcciones. Tlaxcala nace para afirmar el carácter social del lenguaje y el carácter lingüístico de la emancipación. Tlaxcala nace para combatir el inglés imperial y también para salvar el inglés, reducido –intraducible- a una lengua sumaria, imperativa, enjuta, acerada, esférica y tramposa, una especie y no una lengua (y no cebra sino hiena), una cárcel y no un río, un idiolecto absoluto que sólo puede ser rehabilitado y liberado, como sus propios hablantes, dejando entrar en su seno las traducciones de otras lenguas.

   Poleas y grúas, sogas y palancas, me emociona y agradezco personalmente (oligóglota de a pie) el trabajo musculosamente social de los traductores (los de Rebelión y los de Tlaxcala), sin el cual seguiríamos siendo cebras o hienas en el zoológico de la CNN y El País. Tlaxcala quiere ser la Escuela de Traductores de Toledo del anti-imperialismo, el ejército de trujimanes que levante, ladrillo a ladrillo, la torre bulliciosa contra el Uno enmudecedor, el brazo lingüístico de la revolución que liberará el viento, los ríos, la saliva, las vagonetas y los hombres. El mundo es una traducción y todas sus partes son originales. Que tenga cuidado el Uno que Tlaxcala ha empezado a traducir la Unión. 

Vingt ans après

Fausto Giudice, 21 février 2026

On était le 21 février 2006, date choisie pour lancer le site ouèbe Tlaxcala (à l’époque tlaxcala.es). L’aventure avait commencé en septembre 2005. Manuel Talens, écrivain et médecin espagnol vivant à Valence, responsable des traductions pour le site ouèbe rebelion.org, avait réalisé une longue interview de Gilad Atzmon, le saxophoniste de jazz et écrivain ex-israélien et antisioniste.  Ayant demandé à Gilad s’il connaissait quelqu’un pour réviser la version anglaise de l’entretien, celui-ci l’avait mis en contact avec une auteure militante américaine vivant en Italie. Puis, à la demande de Manuel s’il connaissait quelqu’un pour traduire l’entretien en français, notre jazzman l’avait mis en contact avec moi. Je collaborais alors à un site ouèbe musulman et j’essayais depuis deux ans d’organiser le travail de traduction pour ce site. À l’époque Internet était encore un monde cloisonné, 99% des sites et blogs ne publiant qu’en une seule langue. L’anglais exerçait une suprématie écrasante.

Une fois le contact établi, nous avons tous les trois commencé à discuter des possibilités et perspectives d’organisation d’un réseau transnational de traducteurs. Chacun de nous a contacté les quelques traducteurs avec lesquels nous travaillions. Nous nous sommes retrouvés à une vingtaine. Nous avons convenu d’écrire un manifeste pour expliquer notre projet, qui visait avant  tout à combattre la suprématie de la langue anglaise sur la toile tout en permettant aux anglophones, généralement monolingues, d’accéder à des textes écrits dans d’autres langues afin de voir au-delà de leurs œillères. En janvier 2006, notre manifeste était prêt. Nous avons demandé à des artistes graphiques et à un développeur espagnols de concevoir un site ouèbe multilingue adapté à nos ambitions.

À la question de savoir quand lancer notre site ouèbe, j’ai proposé la date du 21 février, pour mettre notre réseau sous un triple patronage : celui du général Augusto Sandino, de Missak Manouchian et de Malcolm X : tous trois avaient été assassinés ce jour-là, en 1934, 1944 et 1965.

D’une vingtaine au départ, nous étions une centaine deux ans plus tard. De 2006 à 2021, environ 250 personnes ont travaillé avec nous, certaines ne faisant que passer, d’autres fournissant un travail régulier. De six langues, nous sommes passés à quinze, de l’espéranto au chinois en passant par le tamazight et le serbo-croate. Dans les quinze premières années, nous avons publié environ 70 000 documents.

La disparition de Manuel en 2015 a porté un coup dur à Tlaxcala, dont nous ne nous sommes jamais relevés. Puis en 2021, autre catastrophe : notre deuxième site ouèbe (tlaxcala-int) a disparu du jour au lendemain et notre fournisseur d’hébergement français a répondu à nos questions par un silence assourdissant. Le soupçon d’un acte de censure exigé par les habituels suspects n’a jamais pu être confirmé. Nous avons donc continué nos publications sur un blog créé quelques années plus tôt lorsque des hackers avaient truffé nos site de publicités pour Viagra et que notre développeur avait mis quelques semaines à nettoyer.

Où en sommes-nous aujourd’hui ?

En 2005-2006, le multilinguisme était pratiquement inexistant sur la toile. Vingt ans plus tard, le New York Times publie une partie de ses articles en chinois, en arabe, en créole, en français, El País publie aussi en anglais et en portugais, et jusqu’au Monde, qui traduit certains de ses articles en anglais. De nombreux sites ouèbe sont désormais multilingues, de la Pravda ou Russia Today aux groupes politiques transnationaux, qu’ils soient trotskystes, écologistes, anarchistes ou simplement anticapitalistes.

Le grand changement est intervenu ces deux ou trois dernières années avec l’explosion de l’intelligence artificielle. De Google translate, qui s’est progressivement amélioré après des premières années catastrophiques, à Deepl, le n° 1 de la Deutsche Qualität, on est passé à chatgpt, deepseek et autres claude. La question est donc : peut-on se passer de l’humain pour traduire ? Ma réponse est non, non et non.

1er Non : l’IA fait toujours des erreurs, quand elle ne souffre pas d’hallucinations.

2ème  Non : l’IA n’a évidemment pas de rapports humains, ni avec les auteurs, ni avec les lecteurs.

3ème Non : l’IA traduit mais n’interprète pas. Or traduire, c’est comme disait José Marti, transpensar, transpenser.

Le réseau Tlaxcala n’existe aujourd’hui plus que virtuellement. Mais nous restons une poignée de Mohicans à continuer le combat contre les murailles, hatta el mout, hatta el nasr (jusqu’à la mort, jusqu’à la victoire).

Ci-dessous un magnifique texte de notre ami Santiago Alba Rico, publié le 21 février 2006

Tlaxcala contre l’Un ou comment traduire un agneau

Santiago Alba Rico, 21-2-2006

J’ai toujours trouvé étrange qu’il faille un piano pour jouer du piano, cette espèce de dinosaure en bois qu’il faut marteler à deux mains ; comme je trouve étrange que personne ne trouve étrange que pour traduire un texte d’une langue à l’autre, on n’ait pas besoin de grues et de poulies, de cordes et de leviers, pour soulever tout ce poids du sol. Dans les langues que je connais, toutes mal, « traducir » (tradurre, traduire, traduzir, translate, übersetzen) évoque l’opération très physique de déplacer une charge, de transporter un paquet, de transporter, soulever et poser ailleurs un grand piano. En arabe aussi, où le verbe "tarjama", dont dérivent nos espagnols "trujimán" ou "truchimán" ou "dragomán", partage le champ avec "naqala", littéralement "transporter", dont la gutturale centrale "qaf" matérialise l’image très robuste d’un camion plein d’oranges. Je pense que les membres du collectif Tlaxcala ne se sentiront pas mal à l’aise si je les imagine comme de solides camionneurs ou des hommes et des femmes de charge qui acceptent et s’enorgueillissent du caractère social tant de leur moyen de transport que du matériel explosif qu’ils transportent.

Le vent qui transporte la semence et pollinise le champ stérile par-dessus la clôture, c’est le traducteur du blé !

Le fleuve qui transporte l’eau, les bateaux et le limon d’un pays à l’autre sans se tarir aux frontières, c’est le traducteur de la vie !

La lèvre impétueuse qui transporte la salive vers la lèvre de l’amant, c’est le traducteur du feu !

Le maçon qui transporte des briques pour construire une maison, c’est le traducteur de l’effort !

Le docker qui charge des ballots dans le port, le mineur qui pousse le wagonnet, l’ouvrière de maquiladora qui transforme laborieusement le tissu, ce sont les traducteurs de la puissance captive !

Le militant qui transmet un message, le résistant qui transmet une information clandestine, l’étudiant qui distribue un journal colérique, ce sont les traducteurs de la limite !

Le paysan qui transporte des armes vers les Sierras Maestras de la planète, c’est le traducteur de son peuple !

Le poète qui transporte les noms communs d’une possibilité non entrevue, c’est le traducteur du futur !

Mais pour cette raison même, et inversement, Tlaxcala, ruche de traducteurs, phalanstère de verbes, est vent, est fleuve, est salive, est brique, est docker, est mineur, est maquiladora, est paysan, est militant, est poète.


Trois mystères existent. Le premier : nous parlons. Le deuxième : nous parlons des langues différentes. Le troisième : nous pouvons les traduire. Des trois, le plus énigmatique et définitif, celui qui nous définit le mieux en tant qu’humains, est le dernier. Un lion et un papillon n’ont rien à se dire, un zèbre et un agneau peuvent se heurter, mais pas échanger leurs places. Ce qui distingue les hommes des animaux, c’est que seuls les hommes peuvent traduire et se traduire. Seul ce qui n’admet pas de traduction est une espèce, seul ce qui ne peut pas se traduire est une race et c’est pourquoi un zèbre est une prison. Si quelque chose ne peut pas se traduire, c’est qu’il n’est pas libre. Le racisme, la xénophobie, le machisme, l’impérialisme, le capitalisme, s’opposent farouchement à toute traduction, veulent épuiser le monde en ses espèces étanches, traitent les hommes comme des zèbres à version unique, comme des agneaux intraduisibles. Traduire, c’est sortir du zèbre ; c’est-à-dire, sortir de la prison. Traduire un agneau, c’est le convertir – le verser – en un homme.

Le contraire de traduire, c’est réduire : réduire un prisonnier, réduire une révolte, réduire en cendres un village, réduire en décombres une maison, réduire un peuple à la misère. Telle est la vocation de l’Empire. Monsanto veut brider les pollens et le vent ; la Lyonnaise des Eaux veut mettre les fleuves en boîte ; Repsol veut coaguler les salives ; le feu, les wagonnets, les tissus, les champs parlent une seule langue, un idiolecte, et il n’y en a pas d’autre où les transporter. Le récit de Babel est de la pure propagande : pour que les hommes ensemble ne construisent pas cette tour menaçante pour le ciel, Dieu a dû ensuite créer un empire qui empêche la traduction et généralise un langage commun semeur de discorde. Il faut au moins deux langues pour s’entendre et mille pour se mettre d’accord. Pour diviser les hommes, Dieu leur imposa une seule langue et les enferma en elle. Le Pentagone et l’OTAN se chargent de réduire les maisons et les corps ; El País, CNN et The New York Times, entre autres, se chargent de réduire les esprits. L’Empire ne peut pas se traduire : il est un, total et intransitif.

La figure du traducteur a toujours été marquée par une sorte d’échec originel : c’était le savetier rapiéceur qui colmatait les ravages de Babel, la lampe à demi-éclairage qui parvenait à peine, comme dans la belle métaphore de Cervantés, à montrer l’envers de la tapisserie, le traduttore traditore résigné à transmettre des sens estropiés, des approximations, des tâtonnements, et à recevoir le mépris dont on accable les messagers oublieux. Tlaxcala, coopérative de transport de voix, parc mobile des mots communs, part du principe contraire et bien plus exact : celui que le danger et l’échec, c’est le monolinguisme ; que c’est l’Un qui empêche l’unité ; que seule une alliance des différences peut triompher du Tout. Tlaxcala naît pour se réjouir du chahut de Babel et pour expédier ses camions, avec des armes et avec des oranges, dans toutes les directions. Tlaxcala naît pour affirmer le caractère social du langage et le caractère linguistique de l’émancipation. Tlaxcala naît pour combattre l’anglais impérial et aussi pour sauver l’anglais, réduit – intraduisible – à une langue sommaire, impérative, sèche, acérée, sphérique et trompeuse, une espèce et non une langue (et non pas zèbre mais hyène), une prison et non un fleuve, un idiolecte absolu qui ne peut être réhabilité et libéré, comme ses propres locuteurs, qu’en laissant entrer en son sein les traductions d’autres langues.

Poulies et grues, cordes et leviers, je suis ému et je remercie personnellement (en tant que fantassin oligoglotte) le travail musculairement social des traducteurs (ceux de Rebelión et ceux de Tlaxcala), sans lequel nous continuerions d’être des zèbres ou des hyènes dans le zoo de CNN et d’El País. Tlaxcala veut être l’École de Traducteurs de Tolède de l’anti-impérialisme, l’armée de truchements qui élève, brique après brique, la tour bruyante contre l’Un qui réduit au silence, le bras linguistique de la révolution qui libérera le vent, les fleuves, la salive, les wagonnets et les hommes. Le monde est une traduction et toutes ses parties sont originales. Que l’Un prenne garde, Tlaxcala a commencé à traduire l’Union.