Affichage des articles dont le libellé est لبنان. Afficher tous les articles
Affichage des articles dont le libellé est لبنان. Afficher tous les articles

30/09/2026

حسن نصرالله، معجزه انقلاب جهانی

  الاخبار، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶

اصل: نصرالله: معجزة الثورة العالمية

Français – Español - Português – Italiano – Deutsch

یادداشت مترجم آلمانی: در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴، حسن نصرالله در بیروت به دست  صهیونیست‌ها ترور شد. این متن ادای دینی است که بُعد تاریخی این شهید را بازمی‌نمایاند. - ف.گ./تلاکسکالا

دیوارنگاره‌ای با نسبت تصویر ۱۶:۹ که حسن نصرالله را در مرکز نشان می‌دهد؛ یک دستش را بالا برده و در میان ملت‌های جنوب جهانی، زنجیرهای شکسته، درخت زیتون، تار عنکبوت پاره و پرچم سرخ ویتنام با ستاره زرد قرار گرفته است.
حسن نصرالله در مرکز یک دیوارنگاره  که مقاومت جنوب جهانی، از هائیتی تا ویتنام، را در سپیده‌دم جنوب لبنان احضار می‌کند.

«هرگز در صحنه تاریخ چهره‌ای با استعدادی بزرگ‌تر از این انقلابی سیاه‌پوست پدیدار نشده است.»

سی. ال. آر. جیمز درباره توسَن لوورتور، در ژاکوبن‌های سیاه

در چنین روزهایی، دویست و سی‌وپنج سال پیش، شامگاه ۱۴ اوت ۱۷۹۱، دوتی بوکمان، رهبر آن زمان انقلابیون هائیتی، ا

آخرین دستورهای خود را به رهبران انقلاب داد؛ همان‌ها که شبانه، با مشعل‌هایی در دست برای روشن کردن راهشان، نزد او در بوآ کائیمان آمده بودند. مورخان آن شب را شبی طوفانی توصیف کرده‌اند. یک هفته بعد، در ۲۲ اوت، انقلاب در دشت‌های شمالی پیرامون شهر کاپ-هائیتین شعله‌ور شد. در آن روز شورشیان بیش از ۱۲۰۰ کشتزار را به آتش کشیدند و بیش از هزار مهاجر سفیدپوست را کشتند؛ چنان‌که «تمام بخش شمالی شهر به ویرانه بدل شد. افق چیزی نبود جز دیواری عظیم از آتش که پیوسته توده‌های بزرگ دود سیاه و غلیظ از آن برمی‌خاست، تا آنجا که ساکنان سه هفته پیاپی شب را از روز بازنمی‌شناختند، در حالی که برگ‌های سوخته نیشکر همچون دانه‌های برف فرو می‌ریخت و شهر و بندر را می‌پوشاند و آن‌ها را به نابودی کامل تهدید می‌کرد».

 دوازده سال پس از آن شب، و پس از چندین فصل بسیار خونین که در آن نخستین رهبر انقلاب، دوتی بوکمان، در نوامبر ۱۷۹۱ کشته شد و بعدها جانشین برجسته‌اش، توسَن لوورتور، در ۷ آوریل ۱۸۰۳ در اسارت فرانسه درگذشت، انقلابیون هائیتی بر ایالات متحده، فرانسه، اسپانیا و انگلستان پیروز شدند؛ بر ارتش‌های بزرگ، ثروت‌های بی‌کران و جنگ‌افزارهای پیشرفته آنان. ژان-ژاک دسالین، که آخرین مرحله انقلاب را رهبری کرد، در ۱ ژانویه ۱۸۰۴ استقلال هائیتی را اعلام کرد.

 صد و بیست‌وشش سال بعد، یعنی حدود صد و ده سال پیش، درست ساعت ۲۱:۴۵ شامگاه ۶ نوامبر ۱۹۱۷، برابر با ۲۵ اکتبر در تقویم ژولینی، رزم‌ناو آرورا، که آن زمان بر رود نِوا در برابر شهر روسی پتروگراد لنگر انداخته بود، گلوله توپ پرغرشی شلیک کرد. این نشانه آغاز یورش ارتش بلشویک‌ها و هوادارانشان به کاخ زمستانی بود. اندکی بعد، یگان‌های ارتش سرخ همچون تندبادی به آن یورش بردند و تاریخ وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که جهان را دگرگون می‌کرد.

 پس از آن رویدادهای بزرگ تاریخی و صحنه‌های سترگ از پی هم آمدند. سی‌ونه سال پس از آن شب، چهار سال و سه روز پس از انقلاب ژوئیه ۱۹۵۲، دقیقاً ساعت ۲۰:۳۰ روز ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶، جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور، از میدان منشیه اسکندریه ملی شدن کانال سوئز را اعلام کرد. این اعلام، دگرگونی ایده جماعت و ملت عربی را به نیرویی عظیم در تاریخ تثبیت کرد؛ نیرویی که در برابر راهبرد سلطه استعماری غرب برخاست. نوزده سال بعد، در ۲۹ آوریل ۱۹۷۵، ژنرال ویتنامی وان تیئن دونگ فرمان آغاز «کارزار هو شی مین» و آزادسازی سایگون را به ارتش خلق ویتنام داد.

دو روز بعد، در ۱ مه، جهان مبهوت نظاره کرد که تانک‌های ارتش خلق وارد کاخ ریاست‌جمهوری شدند؛ اعلامی رساتر از هر کلام درباره شکست نیرومندترین امپراتوری تاریخ. سه سال و نه ماه پس از آزادی سایگون، در ۱ فوریه ۱۹۷۹، میلیون‌ها ایرانی که از ژانویه ۱۹۷۸ علیه رژیم شاه به پا خاسته بودند، از امام خمینی که پیروزمندانه از تبعید بازگشته بود استقبال کردند. دو ماه بعد، در ۱ آوریل ۱۹۷۹، او جمهوری اسلامی را اعلام کرد.

 در ۲۵ مه ۲۰۰۰، درست بیست‌وپنج سال و بیست‌وپنج روز پس از آزادی سایگون و بیست‌ویک سال و سه ماه پس از بازگشت امام خمینی، در پایان نمایشی حیرت‌آور از عقب‌نشینی آشفته و شکست تحقیرآمیز، افسر صهیونیست شکست‌خورده و روان‌شکسته‌ای به نام بنی گانتس دروازه فاطمه را در جنوب لبنان بست، با این گمان که او و دولتش و یک دروازه آهنین می‌توانند پیامدهای این شکست تلخ را متوقف کنند؛ نخستین شکست در تاریخ ستیز عربی-صهیونیستی. اما این پیامدها رو به گسترش گذاشت، و این نقطه عطف، با تاریخ، زمان، معنا و رهبرش، چنان‌که خواهیم دید، به الگویی استثنایی در میان الگوهای استثنایی پیش از خود بدل شد.

 نکته چشمگیر آن است که همه این رویدادهای تاریخی، همانند بسیاری رویدادهای مشابه در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا، در جایی زاده نشدند که گمان یا انتظار می‌رفت آغاز شوند و رخ دهند. از نگاه بسیاری، مرکز جهان سرمایه‌داری همان مکان مفروض، طبیعی و مورد انتظاری بود که باید نیروی تاریخی قادر به دگرگونی و رهایی جهان در آن شکل می‌گرفت. در کشورهای مرکز سرمایه‌داری جهانی، کارخانه‌ها، سرمایه و فناوری متمرکزند؛ طبقات اجتماعی مدرن در آنجا شکل گرفتند، و تضاد بنیادین تاریخی میان سرمایه و کار نیز در آنجا آشکارتر و پخته‌تر از همه جا پدیدار شد. اما تاریخ سده‌های گذشته، به‌ویژه تاریخ سده بیستم و بخشی از سده بیست‌ویکم که تاکنون سپری شده، چیز کاملاً دیگری روایت می‌کند. وجه مشترک این صحنه‌های سترگ و حیرت‌آور، همچون دیگر رخدادهای واقعاً انقلابی که جهان را به خود مشغول کرده‌اند، این است که نه در اروپا و نه در ایالات متحده، بلکه در پیرامون، در حاشیه، در جنوب جهانی رخ دادند.

 آنچه در این روایت شاید تناقضی بزرگ به نظر آید، در حقیقت ساختار منافعی را بیان می‌کند که بر پایه آن ابتکار رهبری کنش تاریخی، به‌طور عینی، به جایی منتقل می‌شود که تضادهای نظام جهانی با بیشترین شدت در آن متمرکز است؛ یعنی جنوب جهانی. مکان‌های انقیاد، به مکان‌های مبارزه و مقاومت بدل شده‌اند. درست از همین رو بود که انور عبدالمالک با تصور تبدیل پرولتاریای غربی به حامل دگرگونی انقلابی جهانی مخالفت کرد و امکان شکستن هژمونی سرمایه‌داری را به شکل‌گیری جبهه‌ای متقابل پیوند زد که رهایی ملی و انقلاب‌های اجتماعی را با هم متحد کند. فرانتس فانون نیز همین تز را در دوزخیان روی زمین پیش نهاد، همچنان که آمیلکار کابرال در رهایی ملی و فرهنگ.

سخنرانی ماه مه: مانیفست جنوب جهانی

 در ۲۶ مه ۲۰۰۰، در پایان سخنرانی پیروزی تاریخی خود، شهید سید حسن نصرالله رو به فلسطینیان، عرب‌ها و مسلمانان کرد، برخی درس‌های تجربه مقاومت اسلامی در لبنان را جمع‌بندی کرد و پیروزی را همچون الگویی عرضه داشت که ملت‌های عربی و اسلامی، و پیش از همه ملت فلسطین، می‌توانستند برای یافتن راه خود از آن الهام بگیرند: «این پیروزی را به ملت ستمدیده‌مان در فلسطین اشغالی و به ملت‌های امت عربی و اسلامی‌مان تقدیم می‌کنیم. از اینجا، از بنت جبیل آزادشده، رو به ملت فلسطین می‌کنم؛ ملتی ستمدیده، شکنجه‌شده، تحت تعقیب. ای ملت ما در فلسطین: سرنوشت تو در دست خود توست... ملت فلسطین، راه شما به سوی آزادی راه مقاومت و انتفاضه است؛ مقاومت جدی و انتفاضه واقعی، نه انتفاضه در چارچوب اسلو، نه انتفاضه در خدمت مذاکره‌کننده تسلیم‌طلبِ استکهلم... این الگوی شریف لبنانی را به ملت خود در فلسطین تقدیم می‌کنیم».

 برای ناظر یا خواننده سخنرانی ممکن بود چنین به نظر برسد که شهید سیدِ پیروز، برهان تاریخی قاطعی علیه گزینه‌های مذاکره‌ای رهبری فلسطین و برخی رژیم‌های عربی ارائه می‌کند؛ گزینه‌هایی که در آستانه آزادی، خود را بر پایه و برای هدفی بنا شده نشان داده بودند: تصفیه مسئله فلسطین و مسائل عربی، در هماهنگی با ترتیبات گسترده‌تر منطقه‌ای و بین‌المللی. اما دامنه سخنرانی کسی که مقاومت را در سخت‌ترین شرایط به پیروزی ماه مه رسانده بود، بسیار فراتر از این بود. سید همچنین همه ملت‌ها و همه انقلابیون جنوب جهانی را خطاب قرار داد و برای آنان نیز برهان خود را اقامه کرد. زیرا توافق‌های اسلو و مسیر مذاکره‌ای که رهبری فلسطین و برخی دولت‌های عربی برگزیدند، نه فقط از یک زمینه محلی فلسطینی، و نه حتی صرفاً از وضعیت عربی و منطقه‌ای، بلکه همچنین، و شاید بیش از آن، از ساختار بین‌المللی برخاسته از پایان جنگ سرد و از برهم خوردن توازن نیروهای جهانی به سود ایالات متحده و اردوگاه غربی ناشی می‌شد.

برای دریافت ویژگی تجربه‌ای که مقاومت اسلامی در لبنان در آن زمان زیر رهبری نصرالله نمایندگی می‌کرد، باید آن را در لحظه تاریخی پیش از توافق‌های اسلو جای داد. جهان در آستانه تسلیم و انقیادی مطلق، در سطح عربی و جهانی، ایستاده بود؛ اگر مقاومت اسلامی در لبنان نمی‌بود، یگانه استثنا در منطقه عربی. در پایان دهه ۱۹۸۰ و آغاز دهه ۱۹۹۰، جهان دگرگونی‌های بزرگی را از سر گذراند که به بازآرایی راهبردی ساختار بین‌المللی انجامید، با پایان نظام دوقطبی. در ژوئن ۱۹۸۹، لهستان نخستین کشور اروپای شرقی و پیمان ورشو بود که به‌طور کامل به اردوگاه سرمایه‌داریِ مقابل پیوست؛ سه ماه بعد مجارستان نیز از پی آن رفت.

 پیش از آنکه دیگر دومینوهای پیمان ورشو فرو ریزند و این پیمان در ژوئیه ۱۹۹۱ رسماً منحل شود، برلین و دیوارش فرو افتاده بودند؛ رویدادی نمادین برای پایان اردوگاه سوسیالیستی. در ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱، شورای عالی شوروی آخرین نشست خود را برگزار کرد و انحلال رسمی و نهایی اتحاد شوروی را اعلام نمود؛ اتحادی که به پانزده دولت فروپاشید و یک دوران کامل تاریخی را پایان داد. نتیجه آن برای سراسر سیاره، گذار نظام بین‌الملل از توازنی نسبی بود که دوقطبی بودن تحمیل کرده بود، به هژمونی مطلق ایالات متحده. در سطح عربی و منطقه‌ای، دگرگونی‌ها کمتر ژرف نبودند: آن‌ها بازتاب واقعیت بین‌المللی بودند. صبح ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱، درست از خاک‌های عربی خلیج و با مشارکت ارتش‌های عربی، جنگ آمریکایی علیه عراق آغاز شد؛ جنگی که به حذف یکی از مهم‌ترین قدرت‌های عربی و منطقه‌ای و به بازچینی توازن‌های منطقه‌ای انجامید.

 در ایالات متحده، حامی موجودیت صهیونیستی، هیچ چیز بهتر از روایت پایان تاریخ، آنگونه که تز فرانسیس فوکویاما پس از فروپاشی اتحاد شوروی صورت‌بندی کرد، سرمستی پیروزی را بیان نمی‌کرد. تاریخ، هرچه یاوه‌گویی‌های فوکویاما بگوید، پایان نمی‌یابد و نمی‌تواند در هیچ نقطه‌ای متوقف شود؛ با این حال فرمول او حال‌وهوای فکری و سیاسی مسلط آن زمان را بازتاب می‌داد: اینکه الگوی غربی به‌طور نهایی، قاطع و مطلق پیروز شده و بدیل‌های بزرگ ایدئولوژیک و سیاسی از ارائه یک الگوی جهانی رقیب ناتوان‌اند. ایدئولوژی پایان تاریخ بخشی از لحظه‌ای گسترده‌تر بود که هژمونی مطلق سیاسی، اقتصادی و معرفتی غرب را تقدیس می‌کرد. این ایدئولوژی جزئی از تلاشی بود برای تهی‌سازی کامل سیاسی، بلکه تاریخی، دانش، و نیز برای به سکوت کشاندن ملت‌های جهان، به‌ویژه ملت‌های ستمدیده جنوب جهانی. در آغاز دهه ۱۹۹۰، نظام بین‌الملل چنین می‌نمود که به سوی تقدیس یک الگوی یگانه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهانی، به رهبری ایالات متحده و متحدانش، پیش می‌رود.

چشم‌انداز سیاست جهانی تصویر تسلیم و انقیاد کامل در برابر هژمونی آمریکا را عرضه می‌کرد، چنان‌که صرف اندیشیدن به مقاومت در برابر این ترتیبات و رد آن‌ها دیوانگی و خودکشی شمرده می‌شد و تنها یک معجزه می‌توانست چنین مقاومتی را به پیروزی برساند. به‌جز کوبا، چین و کره شمالی، از ائتلاف علیه هژمونی سرمایه‌داری تنها ویتنام و لائوس باقی مانده بودند که آن‌ها نیز به‌تدریج برنامه‌های اصلاحات نولیبرالی را می‌پذیرفتند. هیچ‌کس اراده ادامه مقاومت در برابر هژمونی را آشکارا اعلام نمی‌کرد، مگر فیدل کاسترو، رهبر کوبا، که تسلیم در برابر سرمایه‌داری را چشم‌پوشی از استقلال کوبا و اهداف انقلابش می‌دانست، و شهید سید حسن نصرالله، که تازه در ۱۶ فوریه ۱۹۹۲ دبیرکلی و رهبری مقاومت را بر عهده گرفته بود و اعلام کرد: «این راه را ادامه خواهیم داد».

 برای فهم ژرف‌تر دامنه این فرمول شهید سید، «این راه را ادامه خواهیم داد»، فرمولی که عقیده مقاومتی بود که در مه ۲۰۰۰ پیروز شد، در ژوئیه ۲۰۰۶، در جبهه پشتیبانی و سپس در موضع علی الطاهر استوار ماند و تا امروز نیز پایدار است، باید آن را نیز در زمینه تاریخی‌اش قرار داد. شهید سید دبیرکلی حزب‌الله و رهبری مقاومت را در لحظه‌ای از اوج‌گیری انقلابی عربی و جهانی بر عهده نگرفت؛ برخلاف رهبران جنبش‌های رهایی‌بخش جنوب جهانی که از نیمه سده بیستم پیش از او آمده بودند. شرایط بین‌المللی آن دوره، به‌ویژه ساختار دوقطبی، برای جنبش‌های رهایی ملی و مقاومت و رهبرانشان میدان‌های مانور عظیمی فراهم کرده بود، همراه با محیطی بین‌المللی که در یک ابرقدرت در رأس یک پیمان نظامی جهانی، یعنی پیمان ورشو، و یک پیمان اقتصادی جهانی، یعنی کومکون، تجسم می‌یافت. اما شهید سید نه تنها باید با دشوارترین شرایط محلی، منطقه‌ای و بین‌المللی رویارو می‌شد؛ بلکه باید مقاومت را رهبری می‌کرد و دستاوردهایی بی‌سابقه می‌آفرید در زمانی که بازگشت و افول عمومی انقلابی و تسلیم عمومی، در مقیاس جهانی، عربی و حتی فلسطینی، حاکم بود؛ در حالی که پشتیبانی سیاسی بین‌المللی‌ای که جنبش‌های رهایی‌بخش پیشین از آن بهره‌مند بودند رو به زوال می‌رفت و نظام بین‌المللی تک‌قطبی به رهبری ایالات متحده تثبیت می‌شد.

 از این رو نمی‌توان پیروزی ماه مه ۲۰۰۰ را صرفاً دستاوردی نظامی، بزرگ و حیرت‌آور دانست، هرچند چنین بود؛ و نه فقط پیروزی‌ای بی‌سابقه برای لبنان و عرب‌ها، هرچند آن نیز بود. فهم آن در زمینه تاریخی محلی، منطقه‌ای و جهانی‌اش یعنی دیدن اینکه این پیروزی چالشی عملی و مؤثر، و یگانه چالش زمان خود، در برابر فرضیه و خط سیر تاریخی‌ای بود که از آغاز دهه ۱۹۹۰ در جهان مستقر و ریشه‌دار شده بود: این تصور که دوران جنبش‌های رهایی‌بخش و مقاومت برای همیشه پایان یافته و تنها راه ممکن در مرحله تازه، راه سازش‌های سیاسی زیر چتر نظم بین‌المللی جدید، مطابق اقتضاها و منافع آن، یا رویارویی با خشونت تمام نظام بین‌المللی است.

 بنابراین سخنرانی نصرالله در بنت جبیل فقط جشن آزادی جنوب لبنان نبود، هرچند تا اندازه‌ای چنین بود؛ آن هم از زبان نخستین رهبر لبنانی، عرب و مسلمانی که سرزمینی اشغال‌شده را آزاد کرده بود. این سخنرانی صرفاً دعوتی به فلسطینیان، عرب‌ها و مسلمانان برای انتخاب گزینه مقاومت هم نبود، هرچند تا اندازه‌ای چنین بود؛ آن هم از زبان رهبر عرب استثنایی‌ای که بهتر از هر کس مرکزیت فلسطین را برای مسئله عربی و اسلامی و برای انقلاب جهانی دریافته بود. این سخنرانی، در ساختار و زمینه گسترده‌تر خود، همچنین حامل برداشتی انسانی و جهان‌شمول از معنای مقاومت در عصر تک‌قطبی بود.

در همان لحظه دقیق، در بنت جبیل، شهید سید از یک رهبر بی‌سابقه لبنانی یا یک رهبر استثنایی عرب و مسلمان فراتر رفت: او به رهبری انترناسیونالیست بدل شد، و سخنرانی ماه مه او به‌مثابه مانیفست مقاومت جنوب جهانی و انقلاب جهانی بود. سخنرانی و عمل او، از زمان تصدی دبیرکلی حزب‌الله در فوریه ۱۹۹۲، کمتر از دو ماه پس از تکمیل برچیدن نظام بین‌المللی پیشین و استحکام نظام تک‌قطبی، و سپس با پیروزی الگوی مقاومت اسلامی در لبنان تنها هشت سال بعد، بحث درباره جایگاه ملت‌های جنوب جهانی در نظام بین‌الملل برآمده از جنگ سرد و درباره امکان‌های کنش و مقاومت را به‌گونه‌ای گسترده از نو گشود.

 آیا ملت‌های جنوب جهانی چاره‌ای جز سازگار شدن با نظم جهانی موجود و پذیرفتن شروط آن، که به پذیرش بردگی پهلو می‌زند، ندارند؟ یا می‌توانند با مقاومت و فداکاری راه‌هایی بدیل و متضاد بنیان نهند؟ تنها بخشی از پاسخ را می‌توان در تحول منطقه‌ای خلاف‌جهتی حدس زد که پیروزی ماه مه آغاز کرد؛ پیروزی‌ای که فضایی منطقه‌ای و تکیه‌گاهی برای مقاومت فلسطین پدید آورد. این نخستین پژواک مانیفست جنوب جهانی و معجزه نصرالله در فلسطین بود: چهار ماه بعد با انتفاضه الاقصی آغاز شد و تا طوفان الاقصی گسترش یافت.

  جنگ ژوئیه: در برابر نظام

سپس ژوئیه ۲۰۰۶ فرا رسید، با رویارویی‌ای که بسیار بیش از آنچه جنگ‌هایی از این دست معمولاً آشکار می‌کنند، پرده برداشت. این جنگ نه فقط آنچه را می‌دانستیم تأیید کرد، یعنی اینکه حزب‌الله تنها در برابر موجودیت صهیونیستی نایستاده است؛ بلکه همچنین آشکار ساخت که پاسخ و مدیریت جنگ زیر نظارت تمام ساختار نظم جهانی جدید قرار دارد. روشن شد که حزب‌الله در آن زمان مهم‌ترین نمونه آن چیزی بود که ایمانوئل والرشتاین «جنبش‌های ضدسیستمی» می‌نامید. از روز نخست، این جنگ تنها جنگ با موجودیت صهیونیستی نبود. در هفته دوم درگیری، در ۲۱ ژوئیه ۲۰۰۶، کاندولیزا رایس از پشت تریبون وزارت خارجه آمریکا، پس از تأکید دوباره بر مخالفت خود با آتش‌بس، اعلام کرد: «آنچه اینجا می‌بینیم، و آنچه به‌نوعی شدت می‌گیرد، درد زایمان خاورمیانه‌ای جدید است. هر کاری می‌کنیم، باید مطمئن باشیم که به پیش می‌رویم و برای خاورمیانه‌ای جدید کار می‌کنیم، نه برای بازگشت به گذشته».

  این اعلامیه نه تنها معنای جنگ را تعیین کرد؛ بلکه برداشت آنان از نقش حزب‌الله را نیز آشکار ساخت، نقشی که پیامدها و اثراتش بسیار فراتر از لبنان می‌رفت. حزب‌الله در آن زمان به قدرتی منطقه‌ای بدل شده بود. اما این اعلامیه، که بسیار پخش شد و آن زمان افشاگر راهبرد آمریکا برای بازچینی منطقه دانسته می‌شد، تنها رویداد بین‌المللی‌ای نیست که به ماهیت و جوهر درگیری، به فراتر رفتن آن از مرزهای لبنان و جهان عرب، و به نقش حزب‌الله اشاره می‌کند.

 چند روز پیش از آن، در ۱۷ ژوئیه ۲۰۰۶، بیانیه پایانی نشست سی‌ودوم گروه هشت منتشر شده بود؛ گروهی که آن زمان بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی جهان را گرد می‌آورد: ایالات متحده، بریتانیا، کانادا، آلمان، فرانسه، روسیه، ژاپن و ایتالیا، همراه با «گروه هشت پلاس» شامل برزیل، چین، هند، مکزیک و آفریقای جنوبی. این بیانیه نه تنها آشکارا مطالبات «اسرائیلی» را از آن خود کرد؛ بلکه آرایش‌های ائتلافی بین‌المللی را همان‌گونه که بودند برملا ساخت و استحکام ساختار قطب واحدی را نشان داد که علیه حزب‌الله اعلان جنگ کرده بود.

 در ۲۷ ژوئیه، هفت روز پس از اظهارات پیش‌گفته رایس، او وارد رم شد تا در نشست موسوم به «گروه هسته‌ای برای لبنان» شرکت کند؛ گروهی مرکب از مصر، عربستان سعودی، اردن، بانک جهانی، اتحادیه اروپا، فرانسه، روسیه، بریتانیا، ایالات متحده، سازمان ملل، ایتالیا، اسپانیا، آلمان و ترکیه. بار دیگر این جبهه بسیار گسترده بین‌المللی، منطقه‌ای و عربی، اندازه چالش‌هایی را که پروژه حزب‌الله با آن روبه‌رو بود نشان داد، و نیز درهم‌تنیدگی منافع بین‌المللی، منطقه‌ای، عربی و محلی را؛ اما همچنین واقعیت نقش، جایگاه و پیام حزب‌الله و رهبرش را در برابر نظام منطقه‌ای و بین‌المللی آن مرحله آشکار کرد.

 در سوی دیگر جبهه، شهید سید به رهبری نبردی در چند جبهه و علیه چندین دشمن بسنده نکرد. او در سیزده سخنرانی خود و سپس در سخنرانی پیروزی، کامل‌ترین پروژه تبیین ایدئولوژیک، نظری، فلسفی، مبارزاتی، سیاسی و تاریخی مقاومت و رهایی ملی را در تاریخ معاصر عربی پیش روی ما و جهان گذاشت. هر کس این سخنرانی‌ها را دنبال کرد و در پرتو تضاد اصلی تاریخ فهمید، می‌دید که درسی استادانه در ریشه‌دار کردن مقاومت را از نزدیک می‌بیند؛ درسی برخاسته از استادی انقلابی بی‌سابقه. در همان لحظه دقیق، شهید سید از یک رهبر رهایی‌بخش انترناسیونالیست در میان دیگران فراتر رفت: با توجه به مرحله‌ای که در آن پدیدار شده بود، به مهم‌ترین رهبر انترناسیونالیست در تاریخ جنبش‌های رهایی ملی و مقاومت بدل شد و با تجربه استثنایی خود معجزه انقلاب جهانی را مجسم کرد. مقایسه‌ای کوتاه برای روشن شدن این اندیشه کافی است.

 مائو تسه‌تونگ، برای نمونه، یکی از کامل‌ترین الگوهای خلاقیت انقلابی در جهان استعمارزده بود و همچنان هست. فرانتس فانون، تنها برای مثال، نظریه‌ای درباره انقلاب و رهایی پرداخت که پیش از هر چیز متوجه توضیح استعمار، پیامدهای آن و اثرات روانی و اجتماعی‌اش بر سوژه استعمارشده بود؛ او مبارزه مسلحانه را نه فقط با رهایی ملی، بلکه با بازسازی انسان و سوژگی استعمارشده پیوند زد. نبوغ مائو تسه‌تونگ اما در توسعه یک راهبرد کامل انقلابی بود، یا آنچه می‌توان نظریه‌ای جامع درباره جنگ انقلابی دانست، نظریه‌ای که بنیان‌های ساخت قدرت انقلابی را نیز دربر می‌گرفت. خشونت انقلابی در آنجا تنها ابزاری برای اجرای سیاست نیست، بلکه ابزاری برای تولید خود سیاست است. این نظریه الگویی دقیق برای رهبری و سازماندهی انقلاب تا مراحل آن دربر دارد، الگویی که در آن بُعد نظامی، یعنی ارتش انقلابی مسلح، به‌نوعی مدرسه سیاسی و تربیتی نیز بدل می‌شود.

  پس نبوغ مائو تنها در به‌کارگیری خشونت انقلابی در بُعد نظامی آن نبود، بلکه در بازسازی معنای جنگ انقلابی در زمینه استعماری و در تبدیل مبارزه مسلحانه از ابزاری صرفاً نظامی به راهبردی یکپارچه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود. سهم بزرگ دیگر او توانایی استثنایی‌اش در عبور گسترده از مقولات فکری اروپایی و بازآفرینی آن‌ها در شرایط تاریخی دیگری، یعنی شرایط چینی، بود. نزد مائو، مقاومت مسلحانه صرفاً تاکتیکی نظامی نبود: او توانست از آن نظریه‌ای کامل سیاسی بسازد که بر جنگ خلق، جنگ طولانی و نقش دهقانان به‌عنوان مهم‌ترین کنشگر انقلابی استوار بود. بدین‌سان مائو دیدگاه مارکسیستی را از نو صورت‌بندی کرد تا آن را با واقعیت جامعه‌ای نیمه‌استعماری سازگار کند، یا مارکسیسم انقلابی را «بومی» کرد، و الگویی بی‌سابقه در جامعیت خود عرضه داشت که رهایی ملی و دگرگونی اجتماعی را به هم پیوند می‌زد. اصالت او دقیقاً در همین بود، به‌ویژه در توانایی‌اش برای تبدیل نظریه‌ای انقلابی با خاستگاه اروپایی به ابزار تحلیل و عمل انقلاب در زمینه‌ای غیراروپایی.

 به همین‌سان، دغدغه شهید سید آن بود که مقاومت را در میدان به نظامی فکری یکپارچه بدل کند؛ در این صورت جامع، شاید در تاریخ همه جنبش‌های رهایی‌بخش تنها نزد مائو، هو شی مین و آمیلکار کابرال بتوان همانند آن را یافت، در حالی که بیشتر دیگران بر جنبه‌هایی خاص متمرکز شدند. برای شهید سید نصرالله، مقاومت مسلحانه بسیار فراتر از کنش نظامی بود: بخشی از پروژه‌ای سیاسی و اجتماعی بود که بر بسیج جامعه، محیط پذیرنده آن و حتی تولید مشروعیت استوار بود. همان‌گونه که در الگوهای مائو و به‌ویژه کابرال، مقاومت مسلحانه را نمی‌توان از سیاست جدا کرد و قدرت آن بیش از هر چیز از رابطه‌اش با توده‌ها برمی‌خیزد، نگاه نصرالله نیز تنها بر توانایی‌های نظامی، هرچند مهم، تکیه نداشت، بلکه به همان اندازه بر ابعاد مردمی، فرهنگی و اخلاقی آن استوار بود. بدین‌سان شهید سید از آغاز، و به‌ویژه از سخنرانی بنت جبیل به بعد، در رشته‌ای طولانی از سخنرانی‌ها و درس‌ها و نیز در عمل میدانی حزب‌الله، برداشتی راهبردی از مقاومت پروراند که بر ادغام قدرت نظامی، سازماندهی سیاسی، ساخت اجتماعی و رسانه‌ها استوار بود؛ یعنی آنچه می‌توان نظریه عمل یا دکترین سیاسی-نظامی مقاومت نامید.

شاید از این راه بتوان دریافت که چگونه رهبری مقاومت اسلامی در لبنان به دست شهید سید نصرالله نقطه عطفی بود، نه فقط در آگاهی سیاسی محلی، بلکه در آگاهی سیاسی عربی و جهانی. دستاوردهای او به میدان نظامی محدود نشد، چه آزادی جنوب لبنان در مه ۲۰۰۰ و چه شکست تجاوز اسرائیل در ژوئیه ۲۰۰۶؛ بلکه تا درهم شکستن نظام اخلاقی و روانی‌ای پیش رفت که هژمونی اسرائیلی و غربی تحمیل کرده بود، و این خود کاربردی بی‌سابقه از فلسفه انقلابی فرانتس فانون با چنین استادی بود. اما آنچه شخصیت، نقش و کنش شهید سید نصرالله را ممتاز می‌کرد، پیوند دادن تبیین نظری ایده‌ها و کنش میدانی از یک سو، و توانایی بزرگ در صورت‌بندی یک گفتمان فکری توده‌ای از سوی دیگر بود؛ همه این‌ها نیز اساساً از اندیشه و میراث اسلامی و از مجموعه ارزش‌های انسانی جهان‌شمول تغذیه می‌شد.

سید بدین‌سان خوانشی انقلابی و استثنایی از اسلام به‌مثابه نیرویی بزرگ برای رهایی ارائه کرد؛ نیرویی قادر به بسیج ملت‌ها و ساخت نهادهای اجتماعی و فرهنگی یکپارچه. پروژه مقاومتی که او رهبری کرد، به روشنفکران و کنشگران جهان عرب، جهان اسلام و حتی جنوب جهانی پاسخ‌هایی ملموس داد درباره اینکه چگونه می‌توان جوامع مقاومت را در برابر الگوهای وابستگی و رام‌سازی فرهنگی ساخت. یکی از پیامدهای پروژه‌ای که شهید سید بنیان نهاد و رهبری کرد این بود که پایه‌های گسست ساختاری از بن‌بست تاریخی اندیشه وابسته عربی و سیاست وابسته عربی را نهاد. الگوی مقاومت اسلامی نه فقط نادرستی تز ناگزیری برتری امپریالیستی و صهیونیستی را اثبات کرد؛ بلکه ناتوانی ساختارهای سنتی سیاسی و نخبگانی عربی را نیز آشکار ساخت و به حجت قاطع علیه همه سنت‌های سیاسی و فکری معاصر عرب بدل شد.

 جمع‌بندی: روی آوردن به شرق

نزدیک به سی سال پس از بر عهده گرفتن رهبری مقاومت و بیست سال پس از سخنرانی بنت جبیل، در اوج جهشی راهبردی در سطح جهان و در هنگام تثبیت سیطره تک‌قطبی، شهید سید در سخنرانی ۱۶ ژوئن ۲۰۲۰ فهمی عمیق از ماهیت و مسیر زایشی جهانی بیان کرد که آن زمان در جریان بود؛ زایشی که این بار گذار راهبردی معکوسی را نوید می‌داد، به سوی شکل‌گیری جهانی چندقطبی. او در آن روز، در میان چیزهای دیگر، ایده یا پروژه «روی آوردن به شرق» را مطرح کرد؛ چیزی که برخی به‌درستی آن را پیشنهادی برای محافظت از جبهه داخلی لبنان و محیط مقاومت در برابر فروپاشی اقتصادی و مالی پیوندخورده با سیاست‌های غربی فهمیدند. آن زمان روشن بود که الگوی اقتصادی لبنان، که از نظر ساختاری به نظام مالی غرب وابسته بود، به بن‌بست رسیده است.

  اما ایده مرکزی از چیزی بسیار ژرف‌تر حکایت می‌کند و همه این‌ها را با پروژه مقاومت و با آگاهی رهبر آن از وضعیت جهان پیوند می‌زند. روی آوردن به شرق نتیجه‌گیری مهمی درباره مفهوم جامع مقاومت پیش می‌گذارد. مبارزه با پروژه صهیونیستی و، در پس آن، امپریالیسم غربی، تنها در میدان‌های نبرد نظامی و در کنش سیاسی، مردمی و فرهنگی جریان ندارد؛ این مبارزه در جبهه‌های اقتصاد، غذا، مسکن و مراقبت درمانی نیز جریان دارد. این ایده همچنین نتیجه‌گیری بنیادینی را تأیید می‌کند که انتخاب جنوب جهانی بر آن استوار بود: لبنان، همچون هر کشور دیگری در پیرامون نظام جهانی سرمایه‌داری و همچون سراسر منطقه، از ساختار نظام جهانی جدا نیست، و بحران‌های محلی آن با بحران‌ها و دگرگونی‌های نظام بین‌المللی پیوند خورده و درهم تنیده‌اند.

 ایده مرکزی پیش از هر چیز، و شاید این مهم‌ترین نکته باشد، درستی تاریخی انتخاب مقاومت را نشان می‌دهد. مقاومت از آغاز بر امتناع از پذیرش و تسلیم در برابر منطق پایان تاریخ تکیه داشت؛ منطقی که پیروزی این الگو را فرضیه‌ای نهایی و مطلق می‌انگاشت و در نتیجه سازگار شدن با آن و تحمل اقتضاهایش را ضروری می‌دانست، همان‌گونه که بسیاری چنین کردند. تنها سی سال پس از اعلام پایان تاریخ، یعنی فاصله‌ای بسیار کوتاه در معنای تاریخی، پایان هژمونی قطب واحد و فروپاشی روایت پایان تاریخ به واقعیتی تاریخی و حقیقتی تبدیل شده است که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت. بنابراین پرسشی که عرب‌ها بیش از همه اکنون باید به آن پاسخ دهند و با آن روبه‌رو شوند، نه تنها به نسبت این دگرگونی راهبردی جهانی با جایگاه و قدرت موجودیت صهیونیستی، بلکه به خود هستی آن مربوط است. اگر ساختار نظم جهانی در کمتر از سی سال دچار جهشی رادیکال شده است، و اگر جایگاه و نقش بزرگ‌ترین قدرتی که تاریخ شناخته نیز دگرگون شده است، چه چیزی توجیه می‌کند که همچنان موجودیت صهیونیستی را استثنا بدانیم؟ چه چیزی توجیه می‌کند که آن را از همه این اثرها و بازتاب‌های ساختاری جدا کنیم؛ اثرهایی که بر همه اجزای نظام بین‌المللی تحمیل خواهند شد؟

 تنها چند سال خواهد گذشت و این پرسش بی‌پاسخ نخواهد ماند. چند سال خواهد گذشت و این موجودیت ناپدید خواهد شد، همان‌گونه که نظام دوقطبی ناپدید شد و سپس نظام تک‌قطبی پس از آن. تجربه شهید سید، همچون خود تاریخ، خطای تسلیم شدن در برابر ایدئولوژی پایان تاریخ را به ما می‌آموزد. آن‌گاه مورخان تاریخ را از نو خواهند نوشت. خواهند نوشت که رهبری بزرگ عرب و مسلمان، در زمانی که سراسر جهان تسلیم و منقاد شده بود، مقاومت در برابر تمام ماشین قدرت جهانی را رهبری کرد. خواهند نوشت که تنها هشت سال بعد، در ۲۶ مه ۲۰۰۰ در بنت جبیل، پیروزمند ایستاد و اعلام کرد: «اسرائیل از تار عنکبوت سست‌تر است»، و به حجت عرب‌ها و مسلمانان بدل شد. خواهند نوشت که او از آغاز همان کسی بود که «با یقینی کامل می‌نگریست و پشت این پاره‌های تاریکِ شبِ ژرف می‌دید که سپیده پیروزی خواهد دمید و خورشید عدالت و حق بر سراسر این جهان خواهد تابید». چنین بود که او معجزه انقلاب جهانی شد. آزمونی که بر ما فرود آمد [شهادت نصرالله، یادداشت مترجم] از آن رو بر ما آسان می‌شود که زیر نگاه خدا رخ داد![1]



[1]نویسنده عبارتی را به کار می‌گیرد که به امام حسین، نوه پیامبر، در آخرین شب و سپس آخرین نبرد او در کربلا در اکتبر ۶۸۰ (۱۰ محرم، روز عاشورا) نسبت داده می‌شود. گفته‌اند او در برابر دشمنانش و مرگی که پیش رو داشت گفت: hawwana mā nazala bī annahu bi-ʿayni Llāh، «آنچه بر من فرود آمده از آن رو بر من آسان می‌شود که زیر نگاه خدا رخ داده است». این جمله در فرهنگ شیعی و در خطابه حزب‌الله بسیار حاضر است، جایی که کربلا به مرجع مرکزی ایثار و مقاومت در برابر ستم بدل می‌شود. نویسنده اینجا از آن فرمولی تسلی‌بخش برای مرگ نصرالله می‌سازد و با گذار از «من» («آنچه بر من فرود آمده») به «ما» («آنچه بر ما فرود آمده») آن را به کار می‌گیرد.

 


21/05/2026

انسان‌ها در جنگ – «آتش‌بس» ادعایی در لبنان همچنان برای مردم به معنای مرگ و ویرانی است

کارین لویکه‌فلد

Menschen im Krieg – Die angebliche „Waffenruhe“ im Libanon bedeutet für die Bevölkerung weiter Tod und Zerstörung

۲۹ اردیبهشت ۱۴ ۰۵

ترجمه‌شده توسط تلاکسکالا

 (تحریریه) گزارش‌های کارین لوکفلد حاصل کار یک روزنامه‌نگار پشت‌میزنشین نیست.  او سال‌های زیادی در سوریه زندگی کرده و در این مدت بارها به لبنان سفر کرده است. اخیراً نیز چند هفته را در لبنان گذرانده و از نزدیک شاهد رنج و مصیبتی بوده که اسرائیل با بمباران‌های بی‌وقفه خود بر مردم تحمیل می‌کند. او بخشی از این وضعیت را نیز شخصاً ثبت و عکاسی کرده است.

«چرا این اتفاق برای ما می‌افتد؟ با ما چه می‌کنند؟ این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟» «ج.» رنگ‌پریده است. روسری‌اش را محکم به دور صورتش بسته و به سختی اشک‌هایش را کنترل می‌کند. این زن حدوداً پنجاه‌ساله سراپا سیاه‌پوش است. او در جریان جنگ مادرش را از دست داده؛ مادری که سال‌ها با عشق و فداکاری از او مراقبت کرده بود.

در تاریخ ۱۰ آوریل ۲۰۲۶، اسرائیل ساختمانی دولتی متعلق به نیروهای امنیتی لبنان را بمباران کرد. در این حمله ۱۳ نفر از اعضای این نیروها کشته شدند. (عکس: کارین لوکفلد)

زمانی که اسرائیل در اوایل ماه مارس بمباران شبانه‌روزی لبنان را آغاز کرد، او به همراه همسر و دخترش خانه خود را در جنوب لبنان ترک کردند. آن‌ها همراه خانواده‌های برادر و برادرشوهرش به شهر جزین گریختند. این شهر در ارتفاعات کوهستانی و در میان جنگل‌های کاج، تاکستان‌ها و باغ‌های میوه قرار دارد و یکی از مناطق محبوب گردشگری لبنان است. آپارتمان‌های تفریحی این منطقه پیش‌تر نیز در جریان جنگ سال ۲۰۲۴ به پناهگاهی برای خانواده‌های جنوب لبنان تبدیل شده بودند. خانواده «ج.» نیز در همان جنگ مدتی در آنجا اقامت داشتند؛ جایی که یکی از بستگانشان، یعنی همسر دختر برادرشوهرش، آپارتمانی در اختیار داشت.

اما با ورود پی‌درپی اعضای خانواده‌های دیگر، فضای آپارتمان بیش از حد تنگ شد. بنابراین «ج.» به همراه همسر و دخترش به منطقه کوهستانی «بیسور» در شمال‌تر نقل مکان کردند؛ جایی که خانواده‌ای دوست و آشنا به آن‌ها پناه داد. مادر سالخورده او نیز با وجود دشواری‌های سفر طولانی، همراهشان رفت. این زن، ۸۵ ساله و زمین‌گیر بود و تحمل چنین سفری برایش بسیار سخت بود.

مسیحیان و دروزیان ساکن بیسور پیش‌تر نیز در سال ۲۰۲۴ از آوارگان داخلی جنوب لبنان استقبال کرده بودند. «ج.»، همسرش و دخترشان از این استقبال دوباره و صمیمانه خوشحال بودند. اما در اواسط مارس، مادر او درگذشت. دریافت مجوز برای بازگشت به روستای زادگاهشان در جنوب لبنان جهت خاکسپاری مادر، آن هم در شرایط جنگی، کار آسانی نبود. بسیاری از بستگان که در نقاط مختلف پراکنده شده بودند نیز نتوانستند در مراسم حضور یابند. بلافاصله پس از برگزاری مراسمی کوتاه، «ج.» و خانواده‌اش دوباره به بیسور بازگشتند و تا ۱۷ آوریل در آنجا ماندند. قرار بود در آن روز آتش‌بسی آغاز شود که رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، آن را اعلام کرده بود؛ شاید دقیق‌تر این باشد که گفته شود آن را دستور داده بود. اسرائیل به این آتش‌بس پایبند نماند و نیروهای حزب‌الله نیز با استفاده از پهپادها، موشک‌ها و بمب‌های کنار جاده‌ای در برابر خودروهای نظامی اسرائیل و پیشروی ارتش این کشور به خاک لبنان مقاومت کردند. در همین حال، اسرائیل با استفاده از جنگنده‌ها، پهپادها، گلوله‌باران توپخانه‌ای و تخریب سیستماتیک خانه‌ها و روستاها، روند آوارگی گسترده مردم را با شدت بیشتر و بدون هیچ مجازاتی ادامه داد.

«آتش‌بس» فریبنده

«ج.» و خانواده‌اش، همانند ده‌ها هزار لبنانی دیگر، با آغاز «آتش‌بس» به زادگاه خود بازگشتند. اما خیلی زود روشن شد که اسرائیل حملات خود به مردم، شهرها و روستاهای جنوب لبنان را ادامه می‌دهد. کسانی که تازه به خانه‌های خود بازگشته بودند بار دیگر مجبور به فرار شدند. هر روز کشته‌های جدیدی گزارش می‌شد و خانه‌ها و منابع معیشت بیشتری از بین می‌رفت.

«ج.» و همسرش سال‌های زیادی در کشورهای حوزه خلیج فارس کار کرده بودند تا پس از بازگشت بتوانند در روستای خود خانه‌ای بسازند. آن‌ها تنها پس از خروج ارتش اشغالگر اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ به کشور بازگشتند؛ ارتشی که از سال ۱۹۸۲ مناطق زادگاهشان را در اشغال خود داشت و سرانجام توسط مقاومت لبنان، به‌ویژه حزب‌الله، مجبور به عقب‌نشینی شد. در آن زمان بسیاری از لبنانی‌هایی که در دوران اشغال به بیروت یا خارج از کشور گریخته بودند، به روستاهای خود در جنوب لبنان بازگشتند. آن‌ها روستاها را بازسازی کردند، مدرسه‌ها و درمانگاه‌ها ساختند و خانه‌های تازه‌ای بنا کردند تا نسل بعد بتواند خانواده‌های خود را تشکیل دهد.

«ج.» و همسرش نیز به روستای خود بازگشتند و در خانه‌ای ساکن شدند که با سال‌ها تلاش و پس‌انداز، در میان باغ‌های میوه و نزدیک ساحل دریا ساخته بودند. دختری نیز به دنیا آمد که هنوز با والدینش زندگی می‌کند. اما با وجود «آتش‌بس» رسمی، این خانواده دیگر در خانه زیبای خود احساس امنیت نمی‌کنند. شبانه‌روز صدای وزوز پهپادهای اسرائیلی بر فراز سرشان شنیده می‌شود و صدای انفجار بمب‌هایی که جنگنده‌های اسرائیلی در کوه‌های اطراف شهر بندری صور (Tyre) فرومی‌اندازند، اغلب به خانه آن‌ها نیز می‌رسد. در نهایت، «ج.» همراه دخترش به خانه خواهرش در روستای مجاور نقل مکان کرد. همسر او نیز بیشتر اوقات برای کار در بیروت به سر می‌برد.

فرصتی برای سوگواری نیست

«ج.» هنگام صحبت درباره هفته‌های گذشته کاملاً خسته به نظر می‌رسد. او با صدایی آرام می‌گوید: «ما زمانی برای عزاداری بر مردگانمان نداریم؛ در حالی که سنت ما چنین اقتضا می‌کند.» به گفته او، هر روزشان با ترس‌ها و پرسش‌های تازه‌ای همراه است؛ در باره اینکه چه باید بکنند و چگونه تصوری از آینده داشته باشند. برنامه‌ریزی برای آینده بسیار دشوار شده است. او اکنون خوشحال است که در کنار خواهرش زندگی می‌کند و می‌تواند با او خاطرات مادرشان را مرور کند. دخترش نیز رابطه خوبی با دخترخاله‌اش که تنها چند سال از او کوچک‌تر است دارد. در حالی که همسران دو خواهر در بیروت و شهری کوچک در نزدیکی آنجا مشغول به کار هستند، این دو به همراه دخترانشان روزها را در خانه سپری می‌کنند و اخبار را دنبال می‌کنند. «ج.» می‌گوید آن‌ها همواره نگران‌اند که اگر حملات هوایی اسرائیل نزدیک‌تر شود، بار دیگر مجبور خواهند بود فرار کنند. به همین دلیل نیز وسایل ضروری را همیشه در صندوق عقب خودروهایشان آماده نگه داشته شده است.

در یکی از دیدارهای دو خواهر با نویسنده ــ که سال‌هاست این خانواده را می‌شناسد ــ در حال صرف قهوه  درباره خسارت‌هایی است که سایر اعضای خانواده متحمل شده‌اند صحبت می کنند. داماد یکی از برادرشوهرهای «ج.» با پس‌اندازی که طی سال‌ها کار در خارج از کشور جمع کرده بود، در نزدیکی شهر نبطیه دو خانه ساخته بود؛ یکی برای خود و خانواده‌اش و دیگری برای اجاره دادن. اکنون هر دو خانه در اثر بمباران اسرائیل ویران شده‌اند. «ج.» با اندوه می‌گوید: «همین‌طور بی‌دلیل نابود شدند، چرا؟! او هر دو خانه را بسیار زیبا و مدرن ساخته بود. هزینه ساختشان بسیار زیاد بود. تمام پس‌انداز عمرش را از دست داد. چرا؟!»

در جریان جنگ سال ۲۰۲۴ نیز یکی دیگر از بستگانشان ؛ زمانی که نیروی هوایی اسرائیل شرکت تجهیزات ساختمانی او را بمباران کرد تمام دارایی خود را از دست داد. تمام بیل‌های مکانیکی، جرثقیل‌ها و خودروهای حمل‌ونقل در آن حمله نابود شدند. ماشین‌آلات سوخته هنوز هم در محوطه شرکت به جا مانده‌اند؛ گویی یادآور دائمی ویرانی‌هایی هستند که اسرائیل در لبنان بر جای گذاشته است. صاحب این شرکت پول کافی برای انتقال این ماشین‌آلات را ندارد. تجهیزات ساختمانی که توسط اسرائیل نابود شده‌اند، دیگر برای آواربرداری و بیرون آوردن اجساد از زیر خرابه‌ها در دسترس نیستند. پاسخی برای این پرسش که چرا اسرائیل اموال و دارایی‌های مردم را نابود می‌کند وجود ندارد. اسرائیل مدعی است که زیرساخت‌های حزب‌الله را هدف قرار می‌دهد؛ اما همه در لبنان می‌دانند که این ادعا واقعیت ندارد.

مرگ حاج محمد حسین حربی

ابوحسین، حاج محمد حسین حربی، سوار بر موتورسیکلت خود. او تمام عمرش کشاورز بوده و هنگام مرگ نیز کشاورز بود...

سپس خواهر «ج.» از مرگ پدرشوهرش سخن می‌گوید؛ حادثه‌ای که تمام خانواده و بسیاری از مردم منطقه را تحت تأثیر قرار داد. روز ۱۵ آوریل بود که ابوحسین، پدر حسین، با موتورسیکلت خود راهی شد تا از مزرعه گندم و درختان میوه‌اش سرکشی کند. حاج محمد حسین حربی در سال ۱۹۳۴ به دنیا آمده بود؛ زمانی که هنوز کشوری به نام اسرائیل وجود نداشت. او در تمام طول زندگی کشاورز بود و حتی در سالخوردگی نیز به کشت گندم و رسیدگی به درختان میوه ادامه می‌داد.  او در یکی از ویدئوهای کوتاه خود گفته بود: «کشاورز همان‌گونه که از فرزندانش مراقبت می‌کند، از زمین‌هایش نیز مراقبت می‌کند.» ابوحسین به نبیه بری و جنبش امل، قدیمی‌ترین سازمان سیاسی که برای شیعیان جنوب لبنان شکل گرفته بود اعتماد داشت.

بعدازظهر آن چهارشنبه، ابوحسین با موتورسیکلت خود در جاده ساحلی به سمت جنوب حرکت می‌کرد. مزرعه گندم او تنها چند کیلومتر دورتر بود. او پهپاد اسرائیلی را که او را تعقیب و زیر نظر داشت نشنید؛ پهپادی که سرانجام موشکی به سوی او شلیک کرد. این مرد ۹۲ ساله کشته شد و موتورسیکلتش در آتش سوخت.

هنگامی که پیکرش پیدا شد، امدادگران دریافتند که بدن او به سه قسمت تقسیم شده است. آنان اجازه ندادند پسر ارشدش برای شناسایی پدر نزدیک شود، زیرا چهره او دیگر قابل تشخیص نبود. حاج محمد حسین حربی به عنوان یکی از سالمندان و بزرگان روستایش، فراتر از مرزهای روستا نیز شناخته شده بود. او همواره از جنبش امل حمایت می‌کرد، برای همزیستی مسالمت‌آمیز تلاش داشت و در تمام عمر خود هرگز سرزمینش را ترک نکرد.

در پیام تسلیت و قدردانی خانواده، تصویری از ابوحسین دیده می‌شود که شال جنبش امل را با تصویر نبیه بری بر گردن دارد. در این متن آمده است که «خانواده بزرگ شهیدان شهر صرافند» در سوگِ «شهید خیانت صهیونیستی»، نشسته‌اند خانواده ی او از پیام تسلیت نبیه بری که از درد و اندوه آنان کاسته بود قدردانی کرده‌اند. همچنین از پیام رهبری جنبش امل، فراکسیون توسعه و آزادی، شورای عالی اسلامی شیعیان و نیز ساکنان صرافند و دیگر روستاها و شهرهای لبنان به خاطر همدردی و حمایتشان تشکر کرده‌اند. خانواده او همچنین از همه کسانی که محبت و احترام خود را نسبت به این شهید، زندگی و خدمات او ابراز کرده‌اند سپاسگزاری کرده‌، دعا کرده‌اند که هیچ‌کس گرفتار بلا و مصیبت نشود. این پیام با جمله‌ای پایان می‌یابد که در فرهنگ اسلامی هنگام سوگواری رایج است: «ما از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.»

مدفون در زیر آوار

تنها چند روز پس از مرگ خشونت‌بار ابوحسین، نویسنده در ۱۸ آوریل پیامی از سازمان حقوق زنان «ورده بطرس» دریافت می‌کند. نام این سازمان برگرفته از «ورده بطرس»، کارگری است که در سال ۱۹۴۶، اندکی پس از استقلال رسمی لبنان و پایان قیمومت فرانسه، در اعتصاب برای مطالبه هشت‌ساعت کار در روز شرکت کرده بود. او در کارخانه‌ ی تولید تنباکوئی کار می‌کرد که مالک آن یک فرانسوی بود. وزیر کشور وقت برای سرکوب اعتصاب ارتش را فراخواند. سربازان به سوی اعتصاب‌کنندگان تیراندازی کردند و ورده بطرس که در صف اول ایستاده بود کشته شد.

امروزه سازمان ورده بطرس در دوران جنگ و صلح از زنان حمایت می‌کند. این سازمان خشونت علیه زنان را محکوم کرده، به خانواده‌ها و زنان آواره داخلی کمک می‌رساند و در حال حاضر از خانواده‌های ساکن پناهگاه‌های اضطراری در بیروت و صور نیز پشتیبانی می‌کند. در پیامی که در ۱۸ آوریل منتشر شد، این سازمان از زن جوانی سخن گفت که برای فرار از حملات اسرائیل به محله‌های جنوبی بیروت، در منطقه «عین المریسه» که محله‌ای قدیمی و آرام در کنار دریاست پناه گرفته بود. اما در روز ۸ آوریل، که از آن به عنوان «چهارشنبه سیاه» یاد می‌شود، نیروی هوایی اسرائیل حمله گسترده‌ای را علیه لبنان آغاز کرد و بیروت نیز از این حملات در امان نماند. در عرض تنها ده دقیقه، بیش از صد بمب فرو ریخته شد. پناهگاه این زن جوان در عین المریسه نیز هدف قرار گرفت.


زهراء عبود ۲۶ ساله بود. محل پناه گرفتن او در بخش قدیمی بیروت بمباران شد. بدنش متلاشی شد و زیر آوار مدفون ماند. (عکس شخصی)

زهراء عبود از روز ۸ آوریل مفقودالاثر محسوب می‌شد تا اینکه سرانجام بخشی از پیکر او پیدا و به بیمارستان منتقل شد، اما بخش دیگر بدنش همچنان زیر آوار ناپدید ماند. همچنین دو کودک دیگر نیز پیدا نشدند. زمانی که عملیات جست‌وجو متوقف و قرار بود آواربرداری آغاز شود، صاحب ساختمان اعلام کرد تا زمانی که اجساد مفقودشده پیدا نشوند، هیچ اقدامی برای تخریب یا جابه‌جایی ساختمان انجام نخواهد شد.

اسرائیل نه به زندگی دیگران احترام می‌گذارد و نه به مرگ آنان

ناتوانی در بیرون آوردن اجساد از زیر آوار، بار سنگینی بر دوش بازماندگان آنهاست. بر اساس باورهای اسلامی، برای آرامش مردگان باید هرچه سریع‌تر دفن شوند. اما هنگامی که اجساد زیر خرابه‌ها مدفون باشند یا در اثر انفجار سلاح‌های جدید به‌شدت متلاشی شده و قابل شناسایی نباشند، لازم است با آزمایش‌های دی‌ان‌ای، مرگ آنان تأیید و امکان دفن بقایای پیکر فراهم گردد. بازماندگان برای سوگواری مطابق باورهای دینی و به خاک سپردن عزیزانشان به زمان نیاز دارند.

در شرایط جنگی چنین امری ممکن نیست؛ همان‌گونه که پیش‌تر نیز ویرانی‌های گسترده در نوار غزه نشان داد. تا امروز بیش از ده هزار نفر در غزه مفقودالاثر هستند. ممکن است آنان زیر آوارهایی مدفون باشند که توسط بولدوزرها با خاک یکسان شده‌اند. زمین‌هایی که توسط نیروهای اشغالگر اسرائیلی تصرف و به پایگاه‌های نظامی تبدیل شده‌ و ساکنان اصلی آن مناطق با زور سلاح از دسترسی به آن‌ها محروم شده‌اند.

اسرائیل نه به زندگی مردم در سرزمین‌هایی که قصد اشغال آن‌ها را دارد احترام می‌گذارد و نه به مردگانی که مسئول مرگشان بوده است. در اواخر مارس ۲۰۲۶، پس از کشته شدن سه سرباز اندونزیایی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفیل)، ارتش اسرائیل مانع انتقال و تخلیه آنان توسط نیروهای سازمان ملل شد و این عملیات تنها بیش از ۲۴ ساعت بعد امکان‌پذیر گشت. همچنین یک خانواده سوری که با خودرو در حال فرار از یکی از روستاهای جنوب لبنان بودند، در حمله هوایی اسرائیل کشته شدند. نیروهای امدادی لبنان نتوانستند اجساد آنان را بازیابی کنند، زیرا اسرائیل با تهدید نظامی مانع دسترسی به محل حمله شده بود. با استفاده از آنچه «حملات دوگانه» نامیده می‌شود، ارتش اسرائیل ابتدا در حمله‌ای نخست افراد یا خودروها را هدف قرار می‌دهد و سپس هنگامی که امدادگران و نیروهای دفاع مدنی برای کمک به قربانیان وارد محل می‌شوند، در حمله‌ای دوم آنان را نیز هدف قرار می‌دهد. ارتش اسرائیل در حمله نخست افراد را هدف قرار می‌دهد یا خودروها را نابود می‌کند. سپس هنگامی که امدادگران یا نیروهای دفاع مدنی برای کمک به قربانیان وارد عمل می‌شوند، در حمله‌ای دوم خودروهای آنان نیز هدف قرار گرفته و کشته می‌شوند.

قتل هدفمند روزنامه‌نگار لبنانی امل خلیل در ۲۲ آوریل در جنوب لبنان توسط اسرائیل هنگامی علنی شد که او پیش از مرگش، ارتش لبنان، نیروهای یونیفیل، تحریریه محل کارش و اعضای خانواده‌اش را از تعقیب شدن توسط پهپادهای اسرائیلی آگاه کرده بود. او گزارش داده بود که خودرویی که همراه همکارش زینب فرج با آن سفر می‌کردند نابود شده و آن دو تلاش کرده‌اند در خانه‌ای پناه بگیرند. اسرائیل مانع تخلیه و انتقال این دو روزنامه‌نگار شد و سپس خانه‌ای را که در آن پناه گرفته بودند بمباران کرد. زینب فرج با جراحات شدید توسط امدادگران منتقل شد؛ آمبولانسی که او را حمل می‌کرد نیز هدف تیراندازی قرار گرفت. پیکر امل خلیل تنها در ساعات پایانی شب پیدا شد زمانی که دیگر جان باخته بود. رسانه‌ها ساعت‌ها تعقیب این دو روزنامه‌نگار توسط نیروهای اسرائیلی را دنبال می‌کردند. سیاستمداران و سازمان‌های مختلف از اسرائیل خواستند اجازه انتقال و نجات آنان را بدهد. اما به روایت نویسنده، اسرائیل قصد حذف این روزنامه‌نگاران را داشته است؛ زیرا نمی‌خواسته شاهدان ویرانی‌های جنوب لبنان زنده بمانند. عاملان این اقدامات همچنان بدون مجازات باقی مانده‌اند. نه ایالات متحده و نه آلمان ارسال سلاح به اسرائیل را متوقف نکرده‌اند و حتی سفیران اسرائیل نیز برای توضیح احضار نشده‌اند. در سطح اتحادیه اروپا نیز آلمان مانع تعلیق توافق‌نامه همکاری میان اتحادیه اروپا و اسرائیل شده است

. شورای امنیت سازمان ملل سکوت کرده است. همچنین مشخص نیست که آیا دولت لبنان، که مسئول حفاظت از شهروندان خود است، این اقدامات اسرائیل را در سازمان ملل متحد یا در دادگاه کیفری بین‌المللی پیگیری خواهد کرد یا خیر. دادگاه کیفری بین‌المللی که از جمله برای بنیامین نتانیاهو حکم بازداشت صادر کرده بود، از سوی ایالات متحده با تحریم‌هایی مواجه شد؛ زیرا به گفته واشنگتن، منافع آمریکا و اسرائیل را به خطر انداخته بود.

 هیچ جای امنی وجود ندارد

در مسیر جاده صیدا–نبطیه، روستای «مصیله» قرار دارد که به ساخت مجسمه‌های مسیحی شهرت دارد.

در ۲۸ آوریل، نویسنده به نبطیه سفر می‌کند. در این استان، روستاهای مسیحی و شیعه‌نشین در کنار یکدیگر قرار دارند. در امتداد بزرگراهی که شهر بندری صیدا را به نبطیه متصل می‌کند، روستای مصیله واقع شده است؛ روستایی که به خاطر مجسمه‌های مسیحی تولیدشده در آن شناخته می‌شود. سالن بزرگ فروش این آثار بسته است، اما مجسمه‌ها همچنان بر روی دیواری در کنار جاده ردیف شده‌اند؛ گویی رهگذران را خوشامد می‌گویند و برای آنان سفری امن آرزو می‌کنند.

اطراف نبطیه نانوایی «یونس» در یک حمله هوایی اسرائیل نابود و کاملاً در آتش سوخته است.

اما هرچه به نبطیه نزدیک‌تر می‌شویم، ابعاد ویرانی آشکارتر می‌شود. کارگاه‌ها و مغازه‌های کنار جاده متروکه‌اند و در دو سوی مسیر، خانه‌های بمباران‌شده منظره‌ای از تندیس‌های عجیب و غریب ساخته‌شده از آوار را پدید آورده‌اند.
ساختمان بزرگ نانوایی یونس هنوز پابرجاست، اما کاملاً سوخته و ساختمان مجاور آن به تلی از خرابه تبدیل شده است.

نبطیه، مرکز اداری استان جنوبی لبنان با همین نام، به شهری متروک شباهت دارد. ساختمانی دولتی که دو هفته پیش، در ۱۰ آوریل، مستقیماً هدف جنگنده‌های اسرائیلی قرار گرفته بود و اکنون به ویرانه‌ای سوخته تبدیل شده است. این ساختمان مقر محلی نیروهای امنیتی لبنان بود که معمولاً در کنار مواضع ارتش لبنان فعالیت می‌کنند  در این حمله هوایی، ۱۳ افسر و سرباز کشته شدند. رئیس‌جمهور لبنان، جوزف عون، در بیانیه‌ای رسمی این حملات را محکوم کرد و اعلام داشت که حتی حمله به نهادهای دولتی لبنان نیز مانع دفاع این کشور از حاکمیت خود نخواهد شد. اما به گفته نویسنده، دولت لبنان ابزار چندانی جز صدور بیانیه در اختیار ندارد. تصاویر ۱۳ عضو کشته‌شده نیروهای امنیتی در میان دیوارهای سوخته و خرابه‌ها نصب شده‌اند. بالای سر آن‌ها اسکلت سقفی فروریخته دیده می‌شود و زمین از گلبرگ‌های مصنوعی سفید پوشیده شده است. همراه نویسنده می‌گوید: «آن‌ها همکار، دوست، پسر، همسر، برادر و پدر بودند. این دولت نمی‌تواند کسی را در اینجا از اسرائیل محافظت کند.»

در حاشیه نبطیه، بر فراز تپه‌ای، بیمارستان «النجده» وابسته به جمعیت همبستگی مردمی لبنان قرار دارد  این سازمان در دوران جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰) تأسیس شد و بازوی امدادی حزب کمونیست لبنان بود. هدف آن ارائه خدمات درمانی به مردم مناطق روستایی و شهرهای کوچک بود و فعالیت‌هایش عمدتاً از طریق کمک‌های مردمی تأمین می‌شد. در جریان پیشروی ارتش اسرائیل به سوی بیروت در سال ۱۹۸۲، یکی از بنیان‌گذاران این سازمان، پزشکی به نام حکمت الامین، در یک حمله هوایی کشته شد. بیمارستان نبطیه به یاد او نام‌گذاری شده است.


 نبطیه، مونا ابو زید و دکتر شفیق فوعانی، بیمارستان همبستگی مردمی

 در جنگ سال ۲۰۲۴، این مرکز درمانی با کمک سازمان‌ها و افراد مختلف از خارج کشور توانست به فعالیت خود ادامه دهد. اما در جنگ کنونی ــ که به طور رسمی «آتش‌بس» نامیده می‌شود ــ این حمایت‌ها بسیار کاهش یافته است.مونا ابوزید، مدیر بیمارستان، می‌گوید: «اکنون ما عملاً مانند یک بیمارستان صحرایی کار می‌کنیم.»  او از کمبود خواب و فشار شدید کاری سخن می‌گوید. به گفته وی، ۹۵ پرستار، پزشک و کادر درمانی در خود بیمارستان زندگی می‌کنند تا هر لحظه آماده خدمت باشند. او توضیح می‌دهد: «بسیاری از کارکنان حتی نمی‌توانند به روستاها یا خانه‌هایشان بازگردند، چون یا زیر آتش هستند یا ویران شده‌‌اند  . »همه کارکنان داوطلبانه در بیمارستان مانده‌اند و کسی مجبور به ماندن نیست. با این حال منابع مالی بیمارستان نسبت به دو سال قبل بسیار کاهش یافته و برخی از کارکنان برای یافتن درآمد بهتر به بیمارستان‌های بیروت یا صیدا رفته‌اند. مونا ابوزید می‌گوید: «ما این موضوع را درک می‌کنیم.» او وضعیت منطقه را چنین توصیف می‌کند:

  پهپادها و جنگنده‌ها هر روز در آسمان دیده می‌شوند و گلوله‌باران توپخانه‌ای نیز ادامه دارد. تمام مجروحانی که به بیمارستان منتقل می‌شوند قربانی حملات پهپادی، توپخانه‌ای یا هوایی هستند. به گفته او، برخی از جراحات ناشی از مهمات خوشه‌ای یا فسفر هستند؛ سلاح‌هایی که به گفته کارکنان بیمارستان توسط ارتش اسرائیل استفاده می‌شوند. پس از انتقال مجروحان، ابتدا باید خونریزی آنان متوقف شود و زخم‌های شدید ناشی از ترکش‌های فلزی موشک‌ها درمان اولیه گردد. در بسیاری از موارد قطع عضو ضروری است. دو بیمار نیز به بیمارستان منتقل شده بودند که سرشان در اثر اصابت قطعات فلزی تیز جدا شده بود.

دکتر شفیق فوعانی، مدیر پزشکی بیمارستان، می‌گوید هنوز مشخص نیست چه نوع مهماتی چنین جراحاتی ایجاد می‌کنند. او نمونه‌ای را شرح می‌دهد: «چندی پیش خانواده‌ای چهار نفره را داشتیم که خودروی آنان توسط یک پهپاد هدف قرار گرفته بود. هر دو والدینی که در صندلی‌های جلو نشسته بودند کشته شدند، اما دو کودک هفت و نه ساله که در صندلی عقب بودند هیچ آسیبی ندیدند.» او می‌افزاید: «برای ما روشن نیست که چه نوع سلاح‌هایی باعث این نوع جراحات و مرگ‌ها می‌شوند. پس از هر حمله باید بسیار سریع عمل کنیم. هنگامی که مجروحان را به اینجا می‌آورند، ابتدا وضعیتشان را تثبیت می‌کنیم تا سپس به مراکز درمانی دیگر منتقل شوند.» ... سپس برای ادامه درمان به صیدا یا بیروت منتقل شوند. او می‌گوید: «ما جراحان متخصصی در اختیار نداریم که بتوانند جراحی‌های ارتوپدی، عروق، قفسه سینه یا قلب و عروق انجام دهند.» گاهی سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) به کمک آنان می‌آید. پزشکان متخصص از بیروت اعزام می‌شوند و می‌توانند برخی از مجروحان را در همان محل جراحی کنند. به گفته او، این کمک بسیار ارزشمند است.

بیمارستان همبستگی مردمی در نبطیه علاوه بر همکاری با پزشکان بدون مرز، با سازمان‌های امدادی دیگری نیز همکاری دارد؛ از جمله صلیب سرخ لبنان، سازمان دفاع مدنی لبنان و نهادهای امدادرسان وابسته به برخی جریان‌های سیاسی لبنان مانند جنبش امل و حزب‌الله. به گفته مسئولان بیمارستان، امدادگران و خودروهای امدادی هنگام اعزام برای انتقال قربانیان حملات اسرائیل، بارها هدف حملات جنگنده‌ها و پهپادهای اسرائیلی قرار می‌گیرند.

در پاسخ به این پرسش که آیا حملات و نوع مهمات مورد استفاده ثبت و مستندسازی می‌شود یا نه، دکتر شفیق فوعانی با حالتی ناامیدانه پاسخ می‌دهد: «برای چه کسی باید مستندسازی کنیم؟ برای دادگاه کیفری بین‌المللی؟ قضاتی که علیه نتانیاهو حکم بازداشت صادر کردند، از سوی آمریکا تحریم شدند. آیا کشوری در اروپا به این موضوع اهمیت می‌دهد؟ آیا کسی به آنچه اینجا اتفاق می‌افتد توجه می‌کند؟» او می‌گوید که از کشورهای اروپایی حمایت چندانی دریافت نمی‌کنند. تنها کسانی که همواره در کنار آنان بوده‌اند، دوستان و همکارانی از کاتالونیا هستند. گاهی پیام‌هایی از آلمان یا فرانسه دریافت می‌کنند که در آن‌ها از وضعیتشان پرسیده می‌شود و برایشان آرزوی استقامت می‌کنند. دکتر فوعانی با آهی عمیق می‌گوید: «ما چه باید بگوییم؟»

 توقف ماشین مرگ

مرکز درمانی «النجده» وابسته به جمعیت همبستگی مردمی لبنان در شهر صور، پس از یک حمله هوایی اسرائیل. به طور رسمی آتش‌بس برقرار است...(عکس خصوصی)

روز جمعه ۱۵ مه، رسانه‌ها گزارش دادند که در واشنگتن با تمدید ۴۵ روزه «آتش‌بس» در لبنان موافقت شده است. اما هم‌زمان از لبنان خبرهایی درباره حملات هوایی جدید اسرائیل به جنوب کشور منتشر شد. بعدازظهر همان روز، نویسنده پیامی از دکتر مهدی، یکی از پزشکان مؤسسه النجده، دریافت می‌کند. او دو عکس ارسال کرده است که مرکز درمانی النجده در شهر بندری صور را نشان می‌دهند. یکی از عکس‌ها ساختمان مرکزی را پیش از حمله و عکس دیگر آن را پس از حمله هوایی اسرائیل نشان می‌دهد؛ حمله‌ای که در جریان آن این مرکز تقریباً به طور کامل ویران شده است. در بیانیه‌ای که از سوی النجده منتشر شده، حملات اسرائیل محکوم شده و آمده است که این حملات اکنون تنها متوجه «غیرنظامیان بی‌دفاع، خانه‌های مسکونی، بیمارستان‌ها، مراکز درمانی، نیروهای امدادی و دفاع مدنی و همچنین روزنامه‌نگارانی است که برای رساندن حقیقت جان خود را به خطر می‌اندازند.» در این بیانیه آمده است که اسرائیل دیگر هدفی جز این ندارد و هدف واقعی آن «نابودی همه پایه‌های مقاومت و زندگی در لبنان از طریق هدف قرار دادن نهادهای بشردوستانه، پزشکی و امدادی است؛ نهادهایی که به پناهگاهی برای مجروحان و شهروندان بی‌گناه تبدیل شده‌اند.» در ادامه بیانیه، حمله به مرکز النجده در صور به عنوان «حمله‌ای عمدی و از پیش برنامه‌ریزی‌شده» توصیف شده که متوجه تمام کسانی است که تلاش می‌کنند زخم‌های مردم را درمان کرده و توان مقاومت آنان را در این شرایط فاجعه‌بار تقویت کنند. النجده تأکید می‌کند که مردم لبنان تسلیم نخواهند شد و «استوار خواهند ماند و از حق خود برای زندگی و کرامت انسانی دفاع خواهند کرد، هرچند هزینه‌ها و قربانیان بسیار سنگین باشد.»

این سازمان در فراخوانی خطاب به «افکار عمومی لبنان، جهان عرب و جامعه بین‌المللی و همچنین همه سازمان‌های بشردوستانه، حقوق بشری و پزشکی» خواستار اعتراض به این اقدامات و جلوگیری از ادامه حملات علیه امدادگران و افرادی شده است که به مردم کمک می‌کنند. در پایان این فراخوان آمده است: «ماشین کشتار و ویرانی باید متوقف شود.»

بر اساس آمار وزارت بهداشت لبنان در ۱۷ مه، از زمان آغاز دوباره جنگ در اوایل مارس، در حملات اسرائیل ۲٬۹۸۸ نفر کشته و ۹٬۲۱۰ نفر زخمی شده‌اند. همچنین ۱۲۸ مرکز درمانی به طور هدفمند تخریب شده و ۱۰۷ نفر از کارکنان بخش بهداشت و امدادگران جان خود را از دست داده‌اند. به گفته این گزارش، این آمار هر روز در حال افزایش است.

«ما عدد نیستیم» شعاری است که فلسطینیان بارها تکرار کرده‌اند؛ و به گفته نویسنده، این سخن درباره لبنانی‌ها نیز صدق می‌کند. هر کودک، هر زن و هر مرد ــ فارغ از سن و سال ــ از حق برابر برای برخورداری از «کرامت و ارزش شخصیت انسانی، برابری حقوق و شرایط زندگی‌ای که در آن عدالت و احترام به تعهدات ناشی از پیمان‌ها و سایر منابع حقوق بین‌الملل رعایت شود» برخوردار است. (برگرفته از مقدمه منشور سازمان ملل متحد)

(تحریریه) تمامی عکس‌هایی که با عنوان «خصوصی» مشخص نشده‌اند، اثر کارین لوکفلد هستند.