Affichage des articles triés par date pour la requête حمید بهشتی. Trier par pertinence Afficher tous les articles
Affichage des articles triés par date pour la requête حمید بهشتی. Trier par pertinence Afficher tous les articles

17/03/2026

هوش مصنوعی در خدمت حملات ایالات متحده به ایران

 


پالانتیر اطلاعات را جمع‌آوری می‌کند، کلود مربوط به آنتروپیک تجزیه و تحلیل می‌کند، انسان‌ها در عملیاتی با کمک هوش مصنوعی حملات را می ‌آموزند.

کانگ دا-اون، روزنامه چوسان، ۵/۳/۲۰۲۶

به فارسی از حمید بهشتی

آخرین حمله هوایی ایالات متحده علیه ایران، با نام عملیات "خشم حماسی"، به عنوان "اولین حمله هوایی به رهبری هوش مصنوعی" توصیف شده است. این ارزیابی به دلیل مشارکت عمیق آنتروپیک، یک شرکت تازه تأسیس هوش مصنوعی آمریکایی، و پالانتیر، یک شرکت تجزیه و تحلیل اطلاعاتی هوش مصنوعی، در این عملیات است. این تحلیل نشان داد که سازمان اطلاعات اسرائیل „IA“ مقاله‌ای انتقادی در مورد زنجیره مرگ „kill chain“ از گردآوری اطلاعات تا حملات دقیق - را ارزیابی نموده و تأکید کرد که انسان‌ها مسئولیت تصمیمات و اخذ تصمیم نهایی را بر عهده دارند و این نشان‌دهنده تغییری در جنگ مدرن است..

ایالات متحده و اسرائیل در 28 فوریه حمله‌ای را علیه ایران آغاز کردند که فرصتی نادر برای رهبری سیاسی و نظامی ارتش ایران، با انضمام رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله علی خامنه‌ای، ملاقات کردند. اگرچه قوانین هوش انسانی در طول سال‌ها از اطلاعات روی زمین گردآوری شده است، و این پژوهش علمی مهمی بوده است، اما هوش مصنوعی به طور فعال در تجزیه و تحلیل این اطلاعات و طراحی سناریوهای حمله بهینه مشارکت داشته است. بر مبنای گردآوری از وال استریت ژورنال، سی ان ای و (WSJ)، CNN و جدیدترین مدل‌های هوش مصنوعی مانند Claude، Gemini و Perplexity، خلاصه‌ای از نحوه استفاده از فناوری‌های هوش مصنوعی در حمله هوایی ایالات متحده علیه ایران را در قالبی از پیش طراحی شده‌ی مرسوم ارائه می‌دهند.

در چه مقاله‌ای هوش مصنوعی در حمله هوایی علیه ایران بررسی شده است؟
پالانتیر اطلاعات تکه‌تکه شده از آژانس‌های مختلف آمریکایی - تصاویر ماهواره‌ای، توالی پهپادها، سیگنال‌های راداری و ارتباطات رهگیری شده - را برای نقشه‌برداری از حرکات نظامی در سراسر ایران ادغام کرد. مدل هوش مصنوعیِ شبه انسانِ Claude این اطلاعات را برای تعیین اهداف، روش‌ها و توالی‌های حمله بهینه، متناسب با توصیه‌های عملی انسان، تجزیه و تحلیل کرد.

به طور خلاصه، پالانتیر به عنوان یک مرکز کنترلی عمل می‌کند که تصاویر دوربین‌های مداربسته را از سراسر شهر جمع‌آوری کرده و بلادرنگ مثلا «تصویر موشک‌ها در ساختمان شماره ۳» یا «تمرکز تانک‌ها در ساختمان شماره ۵» را نمایش می‌دهد. و کلود، به نوبه خود، به عنوان یک تحلیلگر عمل نموده،  می‌گوید: «ساختمان شماره ۲ بالاترین ارتفاع ممکن را داشته؛ و نیز احتمال ۸۷٪ را ارائه می‌دهد».


پالانتیر چیست؟

پالانتیر که در سال ۲۰۰۳ توسط پیتر تیل، الکس کارپ، جو لونسدال، استیون کوهن و ناتان گتی، بنیانگذاران پی‌پال، تأمین مالی شد و از دل ۱۱-S بر آمد، با هدف متمرکز کردن داده‌های اطلاعاتی مخفی برای شناسایی تروریست‌ها شد و در سال ۲۰۰۴، تأمین مالی اولیه In-Q-Tel، بازوی سرمایه‌ای سیا، را به دست آورد و پلتفرم‌های تجزیه و تحلیل اطلاعات پشتیبانی را برای آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا، سیا، اف‌بی‌آی و سایر آژانس‌ها ایجاد نمود. اهورا یک شرکت فناوری است که در بورس de New York فعال است.


نقش کلود در مورد آنتروپیک چیست؟

کلود به عنوان "مغز" اطلاعاتی اکوسیستم پالانتیر عمل می‌کند، از طریق تجزیه و تحلیل داده‌های اطلاعاتی و متنی، دیدگاه‌های استراتژیک را برای ارزیابی قصد دشمن یا سطوح تهدید، توسعه می‌دهد. به عنوان مثال، می‌توانیم نتیجه بگیریم: "این ساختمان به احتمال ۹۵٪ در مرکز تجاری جامنی قرار دارد" یا "۸۰٪ احتمال دارد که در آینده مورد حمله قرار گیرد". و سپس توسط الگوی تطبیق با داده‌های تاریخی، مانند "۹۰٪ شباهت با تصاویر تأسیسات هسته‌ای" را به کار می بندیم، و همچنین شبیه‌سازی‌های جنگی برای پاسخ به مجموعه کامل سؤالاتی مانند: "در صورت حمله به شیء A، احتمال حضور نمایندگانی از ایران چقدر است؟" یا "زاویه ورود بهینه پهپاد برای روشن کردن پدافند هوایی چیست؟" اجرا می گردد.


چگونه همکاری بین پالانتیر و آنتروپیک را در حمله هوایی علیه ایران خلاصه کنیم؟

الف) با استفاده از قیاس با شطرنج، پالانتیر تمام مهره‌های روی میز را نشان می‌دهد، به این معنی که کلود می‌گوید: «آتاکارس در طول حداکثر تأثیر در 10 دقت، حمله به پایگاه را تشکیل می‌دهد». فرماندهان انسانی قبل از فشردن دکمه حمله نهایی، تحلیل کلود را بررسی می‌کنند. پالانتیر میز را نشان می‌دهد؛ کلود مربی است که تحلیل کرده است: «این اقدام 87٪ شانس بازی مات را در پنج حرکت ارائه می‌دهد». حرکت واقعی توسط انسان‌ها انجام شده است.


چرا بین پنتاگون و آنتروپیک اختلاف وجود دارد؟

پاسخ: تا پایان سال ۲۰۲۴، آنتروپیک به پالانتیر و AWS (خدمات وب آمازون) پیوسته است تا از کلود برای اطلاعات نظامی و طبقه‌بندی‌ شده پشتیبانی کند. اگرچه دولت آمریکا بر استفاده بدون محدودیت از هوش مصنوعی برای ارتش اصرار داشت، داریو آمودی، مدیرعامل آنتروپیک، از کنار گذاشتن اقدامات اطمینان‌بخش در مقابل نظارت ملی یا سلاح‌های کاملاً خودمختار خودداری کرد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، موافقت نمود و اعلام کرد: «ایالات متحده آمریکا اجازه نمی‌دهد شرکت‌های رادیکال دیکته کنند، زیرا ما اهمیت زیادی به موفقیت می دهیم» و در ۲۷ فوریه، آژانس‌های فدرال را از استفاده از آنتروپیک منع کرد. پنتاگون علی‌رغم تحریم، کمتر از یک روز بعد از آن در حمله علیه ایران از کلود استفاده کرد. هواپیمای ایالات متحده باید به xAI و OpenAI منتقل شود، کاری که به دلیل ادغام عمیق کلود در پالانتیر و سیستم‌های نظامی، گام به گام میتواند انجام شود.

در حالیکه Palantir انواع مختلف اطلاعات را جمع آوری و ادغام می کند، هوش مصنوعی Anthropic اطلاعات را برای تعیین عملیات، تجزیه و تحلیل می کند. همه انسان‌ها می‌بایست تصمیماتی را اتخاذ نمایند.

پیتر تیل از شرکت پالانتیر و الکس کارپ، مدیرعامل این شرکت، دارای دکترین امنیت ملی قوی و واقع‌بینانه‌ای هستند. با توجه به اینکه «منطق» یک تعهد اخلاقی است، پالانتیر اعلام کرد که ماموریت اصلی آن جلوگیری از جنگ است.


آیا سایر فناوری‌های هوش مصنوعی در پالانتیر و آنتروپیک نظامی هستند؟

الف) از فناوری پیشتاز شرکت‌های آمریکایی همیشه در جنگ استفاده می‌شود. شبکه ماهواره‌ای اختصاصی برای ماهواره اسپیس‌ایکس، استارشیلد، زیرساخت‌های ارتباطی را برای عملیات پهپادها و اتصال خط اصلی حفظ می‌کند - که به عنوان یک «اینترنت جنگی» مقاوم در برابر تداخل GPS عمل می‌کند.

دم و دستگاه آمریکایی همچنین توسط سیستم‌های هوش مصنوعی که پهپادها را به صورت خودکار هدایت می‌کنند و حملات دقیقی انجام می‌دهند، فعال و غیرفعال می‌شود. در این سیستم، «Hive Mind» از شرکت Shield AI و « »Lattice از شرکت Anduril AI با هم همکاری می‌کنند. Hive Mind به پهپادها اجازه می‌دهد تا به صورت خودکار به سمت اهداف خود حرکت کنند، حتی اگر GPS یا کانال‌های ارتباطی مختل شده باشند. برای تشخیص هدف مورد نظر، این سیستم Lattice را به کار می‌گیرد که برای شناسایی اشیاء و آگاهی از موقعیت ساخته شده‌اند. این همکاری دوگانه هوش مصنوعی امکان حملات دقیق را که مبتنی بر قابلیت ارتباط پایه ای می باشد فراهم می سازد.

 

06/03/2026

عکس‌العمل دردناک ایران به حملات آمریکا و اسرائیل چه می تواند باشد؟

 اولگ تساریف  Олег Царёв

6 مارس 2026

نسخه اصلی:

Каким может быть реально болезненный ответ Ирана на атаки США и  Израиля

Français
بفارسی از حمید بهشتی

این آب است. به میمنت این واقعیت که ده‌ها کارخانه بزرگ نمک‌زدایی آب دریا در امتداد ساحل قرار دارند میلیون‌ها نفر در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس در بیابان زندگی می‌کنند. این کارخانه‌ها اهداف بزرگ و ثابتی هستند که پنهان کردن یا جابه‌جا کردن آن‌ها غیرممکن است، و در محدوده عملیات پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت ایرانی قرار دارند.


واکنش واقعاً دردناک ایران به حملات ایالات متحده و اسرائیل چه می‌تواند باشد؟

کارخانه‌های نمک‌زدایی آب دریا در شش کشور شورای همکاری خلیج فارس

برآوردها نشان می‌دهد که قطر تقریباً ۱۰۰٪ آب آشامیدنی خود را از طریق نمک‌زدایی تأمین می‌کند، بحرین و کویت حدود ۹۰٪، عربستان سعودی حدود ۷۰٪ و امارات متحده عربی ۴۲٪. جمعیت این پنج کشور حدود ۵۸ تا ۶۰ میلیون نفر است. بیشتر آن‌ها در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند — ریاض، جده، دبی، ابوظبی، دوحه، کویت و منامه — جایی که دسترسی به آب به چند مجتمع ساحلی وابسته است که آب را صدها مایل از طریق لوله‌ها در دل بیابان پمپاژ می‌کنند.

در اسرائیل نیز تا ۸۰ تا ۹۰٪ آب آشامیدنی شهرها توسط پنج کارخانه ساحلی در کنار دریای مدیترانه تأمین می‌شود و آن‌ها نیز در برد پهپادها و موشک‌های ایرانی قرار دارند.

کارشناسان پیشاپیش هشدار می‌دهند که آسیب دیدن حتی یک گره بزرگ می‌تواند به سرعت وضعیت اضطراری ایجاد کند.

اگر ایران همزمان چندین تأسیسات را هدف قرار دهد چه خواهد شد؟

مقامات نه یک هفته، بلکه فقط چند روز فرصت خواهند داشت تا از فروپاشی کشورهای خلیج جلوگیری کنند — با به‌کارگیری تدارکات میدانی، سازمان‌دهی توزیع آب و محافظت از ذخایر در برابر غارت. اما شاید اصلاً جایی برای تأمین آب وجود نداشته باشد: کشورهای همسایه نیز بیابانی هستند. بدون آب، بیمارستان‌ها، فرودگاه‌ها، مراکز کامپیوتر و پایگاه‌های نظامی از کار خواهند افتاد. پس از چند روز، فرار گسترده از شهرهای ساحلی، شیوع بیماری‌ها و درگیری‌های مستقیم برای دسترسی به چاه‌ها و مخازن فعال آغاز خواهد شد. یک سناریوی کلاسیک فاجعه انسانی: میلیون‌ها ساکن شهری در ثروتمندترین منطقه نفتی جهان در وضعیتی شبیه اردوگاه‌های پناهندگان قرار خواهند گرفت
برای ایالات متحده چنین سناریویی یک ضربه خواهد بود، زیرا پادشاهی‌ها بر آمریکا فشار خواهند آورد: یا جنگ را سریع پایان دهید و دفاع از زیرساخت‌های ما را تقویت کنید، یا حضور شما در منطقه را محدود خواهیم کرد.

برای ترامپ، خطر تبدیل یک «جنگ کوچکِ پیروزمندانه» به یک درگیری طولانی با ایران و از دست دادن متحدان ثروتمند، هر روز آشکارتر می‌شود.



 

21/02/2026

ترجمه های تلاکسکالا 20 سال بعد

فاوستو جودیچه، 21 فوریه 2026

ترجمه‌شده توسط حمید بهشتی

۲۱ فوریهٔ ۲۰۰۶، تاریخی بود که برای راه‌اندازی وب‌سایت تلاکسکالا (در آن زمان  tlaxcala.es) انتخاب شد. ماجرا در سپتامبر ۲۰۰۵ آغاز شده بود. مانوئل تالنز، نویسنده و پزشک اسپانیایی مقیم والنسیا و مسئول ترجمه‌ها در وب‌سایت  rebelion.org، مصاحبه‌ای طولانی با گیلاد اطمون، ساکسوفون‌نواز و نویسندهٔ جاز، اسرائیلی سابق و ضدصهیونیست، انجام داده بود. پس از آنکه از گیلاد پرسید آیا کسی را می‌شناسد که نسخهٔ انگلیسی مصاحبه را بازبینی کند، او را با یک نویسندهٔ فعال آمریکایی مقیم ایتالیا آشنا کرد. سپس، به درخواست مانوئل مبنی بر اینکه آیا کسی را می‌شناسد که مصاحبه را به فرانسوی ترجمه کند، این نوازنده جاز او را با من در تماس گذاشت. من در آن زمان با یک وب‌سایت اسلامی همکاری می‌کردم و دو سال بود که برای سازماندهی کار ترجمه برای آن سایت تلاش می‌کردم. در آن زمان، اینترنت هنوز دنیایی بخش‌بندی‌شده بود؛ ۹۹٪ سایت‌ها و وبلاگ‌ها تنها به یک زبان منتشر می‌شدند. زبان انگلیسی سلطه‌ای قاطع داشت.

پس از برقراری تماس، ما سه نفر شروع به بحث دربارهٔ امکانات و چشم‌اندازهای سازمان‌دهی یک شبکهٔ فراملی مترجمان کردیم. هر یک از ما با چند مترجمی که با آن‌ها کار می‌کردیم تماس گرفتیم. ما حدود بیست نفر بودیم. توافق کردیم منشوری بنویسیم تا پروژهٔ خود را توضیح دهیم؛ پروژه‌ای که هدف اصلی‌اش مبارزه با تسلط زبان انگلیسی در وب بود و در عین حال به انگلیسی‌زبانان، که معمولاً تک‌زبانه هستند، امکان می‌داد به متون نوشته‌شده به زبان‌های دیگر دسترسی پیدا کنند تا از محدودهٔ دید خود فراتر روند. در ژانویهٔ ۲۰۰۶ منشور ما آماده شد. از طراحان گرافیک اسپانیایی و یک توسعه‌دهنده خواستیم وب‌سایتی چندزبانه متناسب با خواست‌هایمان طراحی کنند

در پاسخ به این سؤال که وب‌سایت‌مان را چه زمانی راه‌اندازی کنیم، من تاریخ ۲۱ فوریه را پیشنهاد دادم تا شبکه‌مان را تحت حمایت سه‌گانه ژنرال آگوستو سندینو، میساگ مانوشیان و مالکوم ایکس قرار دهیم؛ هر سه در روز ۲۱ فوریه در سال‌های ۱۹۳۴، ۱۹۴۴ و ۱۹۶۵ به قتل رسیدند.

تعداد ما که در آغاز حدود بیست نفر بود، دو سال بعد به صد نفر رسید. از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۱، حدود ۲۵۰ نفر با ما همکاری کردند؛ برخی فقط برای مدتی کوتاه و برخی دیگر به طور منظم. تعداد زبان‌های ما از شش زبان به پانزده زبان افزایش یافت؛ از اسپارانتو تا چینی، و از جمله تامازیکیت و صربوکرواتی. در پانزده سال اول، حدود ۷۰٬۰۰۰ سند منتشر کردیم.

درگذشت مانوئل در سال ۲۰۱۵ ضربه‌ای شدید به تلاکسکالا وارد کرد که هرگز از آن بهبود نیافتیم. سپس در سال ۲۰۲۱، فاجعه دیگری رخ داد: وب‌سایت دوم ما (tlaxcala-int) یک شبه ناپدید شد و ارائه‌دهنده میزبانی فرانسوی ما به سؤالاتمان با سکوت سنگین پاسخ داد. این گمان که این یک اقدام سانسور بود که از سوی افراد همیشگی درخواست شده بود، هرگز تأیید نشد. بنابراین ما به انتشار مطالب خود در وبلاگی ادامه دادیم که چند سال قبل، زمانی که هکرها سایت‌های ما را با تبلیغات ویاگرا پر کرده بودند و توسعه‌دهنده ما چند هفته برای پاکسازی آن زمان صرف کرد، ایجاد کرده بودیم.

امروز در چه وضعیتی هستیم؟

در سال‌های ۲۰۰۵-۲۰۰۶، چندزبانگی در وب عملاً وجود نداشت. بیست سال بعد، نیویورک تایمز بخشی از مقالات خود را به زبان‌های چینی، عربی، کریول و فرانسوی منتشر می‌کند؛ ال پایس نیز به زبان‌های انگلیسی و پرتغالی منتشر می‌کند و حتی لو موند برخی از مقالات خود را به انگلیسی ترجمه می‌کند. وب‌سایت‌های بی‌شماری اکنون چندزبانه هستند، از پراودا یا راشا تودی گرفته تا گروه‌های سیاسی فراملی، چه تروتسکیست، چه محیط‌ زیست‌گرا، چه آنارشیست، یا صرفاً ضد سرمایه‌داری.

تغییر بزرگ در دو یا سه سال اخیر با انفجار هوش مصنوعی رخ داده است. از گوگل ترنسلیت که پس از سال‌های اولیه فاجعه‌بار به تدریج بهبود یافت، تا دیپ‌ال (Deepl)، شماره یک «با کیفیت آلمانی» Deutsche Qualität ، ما به چت‌جی‌پی‌تی (ChatGPT)، دپ‌سیک (DeepSeek) و دیگر کلودها (claude) رسیده‌ایم. بنابراین سؤال این است: آیا می‌توانیم برای ترجمه از انسان‌ها صرف‌نظر کنیم؟ پاسخ من نه، نه و نه است.

   ۱. هوش مصنوعی هنوز هم اشتباه می‌کند، حتی زمانی که دچار توهم نمی‌شود.

    ۲. هوش مصنوعی آشکارا هیچ رابطه انسانی‌ای ندارد، نه با نویسندگان و نه با خوانندگان.

    ۳. هوش مصنوعی ترجمه می‌کند اما تفسیر نمی‌کند. با این حال، ترجمه کردن، همان‌طور که خوزه مارتین گفت، «ترانس‌پنسار» (transpensar)، یعنی انتقال اندیشه.

شبکه تلاسکالا اکنون فقط به‌صورت مجازی وجود دارد. اما ما همچنان مشتاقانه از مویکان‌ها هستیم که مبارزه با دیوارها را ادامه می‌دهیم، حتی‌الممات، حتی‌النصر (تا مرگ، تا پیروزی).

    در ادامه، متنی باشکوه از دوستمان سانتیاگو آلبا ریکو، منتشرشده در ۲۱ فوریه ۲۰۰۶.

تلاکسکالا در مقابل بی‌همتا یا چگونه یک بره را ترجمه کنیم

سانتیاگو آلبا ریکو،  ۲۱ فوریه ۲۰۰۶

همیشه برایم عجیب بوده که برای نواختن پیانو، خودِ پیانو لازم است؛ آن دایناسور چوبی‌ای که باید با هر دو دستت بهش بکوبی؛ همان‌طور که برایم عجیب است که هیچ‌کس عجیب نمی‌داند که برای ترجمهٔ متنی از زبانی به زبان دیگر، نیازی به جرثقیل و قرقره، طناب و اهرم نیست تا تمام آن وزن را از زمین بلند کنی. در زبان‌هایی که می‌شناسم، و همه‌شان را هم به‌خوبی نمی‌دانم، «ترجمه‌کردن» (tradurre, traduire, traduzir, translate, übersetzen) یادآور عمل کاملاً فیزیکی جابه‌جایی یک بار، حمل یک بسته، انتقال و بلندکردن و قرار دادن یک پیانوی بزرگ در جای دیگری است. همچنین در زبان عربی، فعل «ترجَم» که واژه‌های اسپانیایی «trujimán» یا «truchimán» یا «dragomán» از آن گرفته شده‌اند، با «نقَل» که به معنای واقعی کلمه «حمل کردن» است، هم‌خانواده است. حرف «قاف» گلوگاهی و محوری این واژه، تصویر بسیار محکمی از یک کامیون پر از پرتقال را تداعی می‌کند. فکر می‌کنم اعضای گروه تلاسکالا اگر من آنها را به عنوان رانندگان کامیون یا باراندازان (زن و مرد) مستحکمی تصور کنم که ماهیت اجتماعی هم وسیله نقلیه و هم مواد انفجاری‌ای را که حمل می‌کنند می‌پذیرند و به آن افتخار می‌کنند، احساس ناراحتی نخواهند کرد.

   بادی که بذر را حمل می‌کند و مزرعه بایر آن سوی حصار را گرده‌افشانی می‌کند، مترجم گندم است!

    رودخانه‌ای که آب، قایق‌ها و گل‌ولای را از کشوری به کشور دیگر می‌برد، بی‌آنکه در مرزها خشک شود، مترجم زندگی است!

    لبان شتابان که آب دهان را به لب معشوق می‌رساند، مترجم آتش است!

    آجرچی که آجرها را برای ساختن خانه‌ای حمل می‌کند، مترجم تلاش است!

    باربر اسکله که گونی‌ها را بار می‌زند، معدنچی‌ای که واگن را هل می‌دهد، کارگر کارخانه‌ای که با زحمت پارچه را دگرگون می‌کند، مترجمان قدرت اسیرند!

    پیام‌رسان مبارز، اطلاعات‌رسان مخفی، دانشجوی توزیع‌کننده روزنامه خشمگین، مترجمان مرزند!

    دهقانِ حمل‌کننده سلاح به سیِّرا ماستراهای این سیاره، مترجم قوم خویش است!

شاعری که نام‌های عام یک امکان پیش‌بینی‌نشده را حمل می‌کند، مترجم آینده است!

اما به همین دلیل، و بالعکس، تلاکسکالا، کلونی مترجمان، فالانستری افعال، باد است، رودخانه است، ترشحات دهان است، آجر است، باربر بندر است، معدنچی است، کارگر کارخانه مونتاژ است، کشاورز است، مبارز است، شاعر است.


سه راز وجود دارد. اول: ما سخن می‌گوییم. دوم: ما زبان‌های متفاوتی صحبت می‌کنیم. سوم: ما می‌توانیم آن‌ها را ترجمه کنیم. از میان این سه، رازآلودترین و قطعی‌ترینشان، آن که ما را به بهترین وجه به عنوان انسان تعریف می‌کند، مورد آخر است. یک شیر و یک پروانه حرفی برای گفتن به یکدیگر ندارند، یک گورخر و یک بره ممکن است با هم برخورد کنند، اما نمی‌توانند جای یکدیگر را عوض کنند. چیزی که انسان را از حیوانات متمایز می‌کند این است که تنها انسان‌ها می‌توانند ترجمه کنند و ترجمه شوند. تنها چیزی که ترجمه را نمی‌پذیرد یک گونه است، تنها چیزی که نمی‌توان آن را ترجمه کرد یک نژاد است و به همین دلیل است که یک گورخریک زندان است. اگر چیزی قابل ترجمه نباشد، آزاد نیست. نژادپرستی، بیگانه‌هراسی، جنسیت‌زدگی، امپریالیسم، سرمایه‌داری، به شدت با هرگونه ترجمه مخالفند؛ آنها می‌خواهند جهان را در گونه‌های آب‌بندشده‌اش تهی کنند، با انسان‌ها مانند گورخرهای تک‌نسخه، مانند بره‌های غیرقابل ترجمه رفتار می‌کنند. ترجمه کردن یعنی گورخر را ترک کردن؛ یعنی ترک زندان. ترجمه کردن یک بره، تبدیل کردن او - ریختن او - به یک انسان است.

مخالفِ ترجمه، کاهش دادن است: کاهش دادن یک زندانی، کاهش دادن یک شورش، خاکستر کردن یک روستا، ویران کردن یک خانه، به فلاکت کشاندن یک ملت. این رسالتِ امپراتوری است. مونسانتو می‌خواهد گرده و باد را مهار کند؛ شرکت لیونِز دِزو (Lyonnaise des Eaux) می‌خواهد رودخانه‌ها را قوطی‌کاری کند؛ رسول روغن کُلزا  می‌خواهد ترشحات بزاق را انعقاد دهد؛ آتش، ترام‌ها، پارچه‌ها و مزارع یک زبان واحد را سخن می‌گویند، یک ایدئولکت، و هیچ زبان دیگری برای به حرکت درآوردنشان وجود ندارد. داستان بابل تبلیغات خالص است: تا انسان‌ها با هم آن برج تهدیدآمیز برای آسمان را نسازند، خدا بعدها مجبور شد امپراتوری‌ای بیافریند که از ترجمه جلوگیری کند و یک زبان مشترک جنجالی را همگانی سازد. برای فهمیدن یکدیگر به حداقل دو زبان نیاز است و برای به توافق رسیدن به هزار زبان. برای تفرقه‌افکنی در میان مردم، خداوند یک زبان واحد بر آنها تحمیل کرد و آنها را در آن محبوس ساخت. پنتاگون و ناتو به کوچک‌سازی خانه‌ها و بدن‌ها می‌پردازند؛ ال پائیس، سی‌ان‌ان و نیویورک تایمز و دیگران، به کوچک‌سازی ذهن‌ها. امپراتوری قابل ترجمه نیست: یکتاست، تمام و ناقابل انتقال.

بشره‌ی مترجم همواره با نوعی شکستِ اولیه همراه بوده است: او همان چکمه‌دوز بود که خرابی‌های بابل را وصله می‌زد، آن چراغ نیم‌سو که به زحمت، چنان‌که در استعاره زیبای سروانتس آمده است، توانست پشتِ تابلو را نشان دهد، مترجمی که به انتقال معانی ناقص، تقریب‌ها و دست‌پاچگی‌ها تن در داده و تحقیری را که با آن پیام‌آوران فراموشکار را از در می‌رانند، می‌پذیرد. تلاکسکالا، تعاونی برای حمل صداها، ناوگان سیار کلمات مشترک، از اصل متضاد و بسیار دقیق‌تر آغاز می‌کند: اینکه خطر و شکست در تک‌زبانی نهفته است؛ اینکه این «یک» است که مانع از وحدت می‌شود؛ و اینکه تنها ائتلافی از تفاوت‌ها می‌تواند بر «کل» پیروز شود. تلاکسکالا زاده شد تا در هیاهوی بابل شادمانی کند و کامیون‌هایش را، مسلح به سلاح و پرتقال، به هر سو روانه سازد. تلاکسالا زاده شد تا ماهیت اجتماعی زبان و ماهیت زبانی رهایی را تأیید کند. تلاکسکالا زاده شد تا با انگلیسی امپریالیستی مبارزه کند و نیز تا انگلیسی را نجات دهد؛ زبانی که به یک زبان خلاصه، امرکننده، خشک، تیز، کروی و فریبنده، یک گونه و نه یک زبان (و نه گورخر بلکه کفتار)، یک زندان و نه یک رودخانه، یک ایدیولکت مطلق که تنها با پذیرش ترجمه‌هایی از زبان‌های دیگر در بطن خود، مانند خودِ گویندگانش، بازپروری و آزاد می‌شود.

قرقره‌ها و جرثقیل‌ها، طناب‌ها و اهرم‌ها، من متأثر شده‌ام و شخصاً (به‌عنوان یک چند‌زبانه ابتدایی) از کار اجتماعی عضلانی مترجمان (آن‌هایی که از(Rebelión.org)هستند و آن‌هایی که از Tlaxcala هستند) سپاسگزارم، بدون آن‌ها ما همچنان در باغ‌وحش CNN و El País گورخریا کفتار باقی می‌ماندیم. تلاکسکالا می‌خواهد مدرسه مترجمان تولدوِ ضدّ امپریالیسم باشد، ارتشی از مترجمان که آجر به آجر برج پرهیاهوی ضدِ سکوتی را می‌سازد، بازوی زبانی انقلابی که باد، رودها، بزاق، ترامواها و انسان‌ها را آزاد خواهد کرد. جهان یک ترجمه است و همه اجزای آن اصیل‌اند. آن بی همتا مراقب باشد، تلاکسکالا شروع به ترجمه اتحادیه کرده است.



آزادی بیان در شبکه های اجتماعی

گفتگوی یورگ تادوِس با فیلیپ وِلته

بمناسبت اخراج 300 روزنامه‌نگار  روزنامه واشنگتن پست

17 فوریه 2026 در شبکه rbb برلین
https://shorturl.at/Vk2lQ

به فارسی از حمید بهشتی

 


فیلیپ وِلته رئیس اتحادیه رسانه‌ای "Freie Presse" تا 2025 مدیریت شرکت انتشاراتی بوردا را بر عهده داشت و یورگ تادوِس از روزنامه‌نگاران متعهد در شبکه اول آلمان است.

 فیلیپ وِلته : فقط ۱۵ درصد از مردم آلمان معتقدند که فرزندانشان آینده‌ای بهتر از خودشان خواهند داشت.

 مردم امید و ایمان خود را به آینده از دست داده‌اند و این موضوع تا حد زیادی به این واقعیت مربوط می‌شود که ما از طریق شبکه های اجتماعی در معرض سیلی از محتوای تحریف آمیز و تلقینی قرار داریم.

 و مردم، ساده‌لوحانه آنچه را در شبکه های اجتماعی می‌بینند بدان باور می‌کنند و بدون پرسش آن را به عنوان حقیقت می‌پذیرند.

و من معتقدم که رسالت روزنامه‌نگاری از همین‌جا آغاز می‌شود، یعنی مقابله با این تحریف و تحریک‌ها در شبکه‌های اجتماعی از طریق محتوای قابل اعتماد.

 این همانگونه که در قانون اساسی تعریف شده است وظیفه ماست.

یورگ تادوِس : اما من اگر مردم را آزاد بدانم، اگر بگویم که فرد، زن یا مرد، در این کشور آزاد است و مردم می‌توانند آزادانه تصمیم بگیرند، می‌خواهم به آن ویدیو باور داشته باشم،

به آنچه در تیک‌تاک یا اینستاگرام دیدم، هر جا که باشد، باور داشته باشم،

 که ممکن است ویدیو به گونه‌ای ویرایش شده باشد که معنایش را تحریف می‌کند.

اما من می‌خواهم به آن باور داشته باشم، چون آن را خبری مرتبط می‌دانم. و اگر هم ربات‌های روسی پشت آن باشند، برایم اصلاً اهمیتی ندارد.

 یا می‌خواهم باور داشته باشم به یک رقیب خصوصی tagesschau.de   که ممکن است NTV باشد که برای کسب برداشت خود تلاش بیشتری کرده باشد،

 در واقع چرا باید چنین باشد، یا چه کسی دارای این اختیار باشد که از نظر آموزشی مداخله کند و بگوید کار این شبکه‌های اجتماعی نادرست است؟

این کار درستی نیست،

چرا باید ما از مردمِ آزاد مواظبت کنیم؟

فیلیپ وِلته  : فکر می‌کنم باید توجه داشت آن فضای آزاد ارتباطی، که مردم معتقد بودند اینترنت چنین است، مدت‌هاست که از بین رفته است،

زیرا ارتباط و توجه در این شبکه‌های دیجیتال توسط الگوریتم‌ها کنترل می‌شود.

 الگوریتم‌هایی که اساساً دیدگاه‌های فردی ما را در جهات عاطفی خاصی تأیید می‌کنند.

و من معتقدم که ما، سعی می‌کنیم مردم را با محتوای قابل اعتماد،

در شبکه‌های اجتماعی، و نیز در کل اینترنت،

 به نحو قابل اعتمادی مطلع کنیم.

ما در برابر تحریف قرار داریم،

تحریفی شدید توسط متا، توسط گوگل، و نیز توسط مراکز دیگر،

مقابل تحریف در شبکه قرار داریم و نسبتاً کارمان مشکل است.

به همین دلیل است که من معتقدم وضعی در دنیای آنالوگ داریم، که یک سیستم توزیع غیرتبعیض‌آمیز، در دنیای دیجیتال وجود ندارد، بلکه توجهات بر اساس معیارهای خاصی هدایت می‌شوند.

به عبارت دیگر معیار اصلی چنان است که باید  گفت بزرگ‌ترین کنسرن‌های فناوریِ بزرگ (Big Tech) توجه خود را به سوی حداکثرسازی سود متمرکز می‌کنند و دیگر به اطلاع‌رسانی مطمئن به انسان‌ها اهمیتی نمی‌دهند.

یورگ تادوِس : اما این بدان معناست که شما می‌گوییدهوبرت بٌردا یا فرید شپرینگر (پرنفوذترین ناشران مطبوعات)به دلایل بشردوستانه و به خاطر انسان‌دوستی با فعالیت انتشاراتیشان به این اندازه ثروتمند شدند، زیرا آن‌ها واقعاً به شکل افسانه‌وار ثروتمند هستند. و این حقیقتاً همه‌چیز را در قالب یک روند بشردوستانه دیدن است.


فیلیپ وِلته:  وجود ثروتهای افسانه‌‌وار در دنیای دیجیتال است. در مقابل آن، آنچه به عنوان ثروتِ افسانه‌ای گفته می‌شود، قطعاً آن نیست که ناشران مستقل در آلمان دارند، زیرا در واقع ناشران و کارآفرینان پشت چاپخانه‌های آلمان، سال‌هاست سرمایه‌گذاری‌های زیادی در شرکت‌ها و فعالیت انتشاراتی خود کرده‌اند.


 این افراد ثروتمندند، اما همیشه نیز آنها کسانی بوده‌اند که وظیفه و مسئولیت خویش را احساس کرده‌اند.

 ما دو سال پیش در شرکت انتشاراتی Burda  منشوری برای کار خود تصویب کردیم و گفتیم واقعاً مهم است که وظیفه خود را از نظر دور نداریم.


تمرکز توجه اقتصادی در دنیای دیجیتال بدین صورت است که به جایی جلب می شود که بیشترین فریادها را می‌زنند و از احساسات، قوی‌ترین مایه را می‌گیرند. توجه به جایی جلب نمی شود که کار، واقعاً صرف گزارش می‌شود. این شکاف در توزیعِ بذل توجه در دنیای دیجیتال هست.


ناشران آنالوگ و سرمایه‌گذاران پشت آنها میلیاردها در دیجیتالی‌سازی محتواهایشان و در فرایند تبدیل ساختار‌هایشان سرمایه‌گذاری کرده‌اند تا واقعاً هم در دنیای دیجیتال بتوانند به‌ طور قابل اتکایی اطلاع‌رسانی کنند.

اما بذل توجه، دیگر بر پایهٔ محتوای اطلاعاتی نیست. برعکس، پلتفرم‌های بزرگ فناوری آمریکایی از ابتدای سال گذشته یکی از اصولِ بنیادیِ روزنامه‌نگاری را کنار گذاشتند، یعنی توجه به راستی‌آزمایی واقعیت‌ها. دقیقاً این امکانِ بررسیِ واقعیت در آنجا دیگر وجود ندارد، بلکه در اصلِ موضوع، فهمِ اشتباه از آزادیِ بیان مطرح است:

که هر چه را دلم می‌خواهد بگویم، حتی اگر حاوی توهین به دیگران باشد، در اینترنت می‌توانم کسب‌وکارِ غیرقانونی انجام دهم. و به همه این‌ها پوشش داده می‌شود.


 به همین دلیل گوگل و متا احساس مسئولیت نمی‌کنند.  می گویند ما پلتفرم و سکّو هستیم؟ (در حالیکه) نه، آن‌ها پلتفرم نیستند.

 آنها در عمل واقعا شرکت‌های رسانه‌ای هستند که محتوا منتشر می‌کنند و با این محتوا به ایجادِ نظر می‌پردازند و قدرتِ تغییرِ احساساتِ توده‌های اجتماعی را دارند و این قدرتِ تأثیر وتحریف، در دمکراسیِ ما تغییر ایجاد می‌کند.