Affichage des articles dont le libellé est حمید بهشتی. Afficher tous les articles
Affichage des articles dont le libellé est حمید بهشتی. Afficher tous les articles

19/01/2026

بحران ایران: بی‌مسئولیتی آمریکا و حماقت اروپا


۱۸ ژانویه ۲۰۲۶ نویسنده: پتر درولاک globalbridge.ch -

لینک به اصل مقاله پتر درولاک به زبان چکی

بفارسی از حمید بهشتی با استفاده از هوش مصنوعی


درباره نویسنده: پتر درولاک یک دانشمند، دیپلمات و فعال محافظه‌کار-چپ چکی، استاد مؤسسه سیاست و روابط بین‌الملل در دانشکده فلسفه دانشگاه بوهم غربی در پیلزن و استاد مدعو در مدرسه عالی امور بین‌الملل پاریس (PSIA) است. او سفیر جمهوری چک در فرانسه و معاون وزیر امور خارجه و پیش از فعالیت دیپلماتیک خود، مدیر مؤسسه روابط بین‌الملل بود. او حدود پنجاه کتاب و مقاله دانشگاهی در زمینه اروپای مرکزی و نظریه روابط بین‌الملل منتشر کرده است. آثار او توسط ناشران برجسته (مانند راتلج، پالگریو، انتشارات دانشگاه کمبریج) و مجلات معتبر (مانند مجله اروپایی روابط بین‌الملل، مجله سیاست عمومی اروپا، ژئوپلیتیک، مجله روابط بین‌الملل و توسعه، اوستروپا، روسیه در امور جهانی) منتشر شده است. او به طور منظم در مقالات دیدگاه خود را در رسانه‌های چکی و اسلواکی و همچنین در مجله آمریکایی کامپکت منتشر می‌‌سازد. او همچنین یک برنامه هفتگی به نام «Nalevo»  (چپ) در کانال تلویزیون اینترنتی جمهوری چک ABJ دارد. در سال ۲۰۲۲، درولاک انجمن میهن‌پرست جمهوری چک «سواتوپلوک» را بنیان‌گذاری کرد و رئیس آن شد. سواتوپلوک همکاری بین نیروهای چپ محافظه‌کار و راست میهن‌پرست را با هدف مشترک دفاع از حاکمیت ملی در برابر لیبرالیسم و ترقی‌خواهی غربی ترویج می‌کند. در سال ۲۰۲۵، سواتوپلوک حدود هزار عضو پرداخت‌کننده حق عضویت و چندین ده هزار حامی داشت.

آموریم، برزیل

 (تحریریه) جمهوری چک از نظر اقتصادی به شدت به آلمان وابسته است و در سال ۲۰۲۳، توافقنامه‌ای برای همکاری نزدیک‌تر با ارتش ایالات متحده امضا کرد – که با توجه به اینکه رئیس‌جمهور پتر پاول یک ژنرال سابق ناتو است، چندان هم تعجب‌آور نیست. اما علی‌رغم تمام تلاش‌های حامیان اتحادیه اروپا و ناتو در آنجا برای سرکوب نظرات دیگر، همچنان جامعه‌شناسان سیاسی با سوابق حرفه‌ای عالی وجود دارند که به خود اجازه می‌دهند نظرات شخصی خود را داشته و آنها را بیان کنند. یکی از آنها پتر درولاک است که ما در گلوبال‌بریج خوشحالیم صدای او را آزادانه منعکس کنیم. (cm)

 ماه گذشته، ایران شاهد ناآرامی‌های جدی بود که در آن صدها، و شاید حتی هزاران، ایرانی جان خود را از دست دادند – از معترضان بی‌گناه و اعضای نیروهای امنیتی گرفته تا تروریست‌هایی که به خشونت دامن زدند. اگرچه این کشور با مشکلات داخلی جدی دست و پنجه نرم می‌کند، اما علل این ناآرامی‌ها خارجی است. ایران مدت‌هاست که تحت فشار اسرائیل قرار دارد که در تلاش برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است. این فشار تنها زمانی به یک تهدید وجودی برای ایران تبدیل می‌شود که آمریکا نیز به آن بپیوندد، امری که در دوران دونالد ترامپ بیش از هر زمان دیگری صدق می‌کند. اما حتی دولت ترامپ نیز باید آگاه باشد که جنگ در ایران هیچ سودی برای آمریکا نخواهد داشت. بازی‌های اسرائیلی-آمریکایی پیرامون ایران برای اروپا نیز سودی نخواهد داشت.

 اولین موج تظاهرات در اواخر دسامبر آغاز شد و ناشی از وخامت شدید اوضاع اقتصادی بود. این موج پس از آنکه سقوط ارزش پول ایران به افزایش شدید قیمت‌ها و فقیر شدن بخش‌های وسیعی از جمعیت انجامید، در بازار تهران آغاز گشت. اگرچه وضعیت نامساعد اقتصادی تا حدودی با فساد گسترده و امتیازات الیگارشیک (حاکمیت اقلیت چپاولگر) مرتبط است، اما دو علت اصلی خارج از ایران نهفته است. اولاً، این کشور از تحریم‌های اقتصادی گسترده‌ای رنج می‌برد که توسط ایالات متحده آغاز و اعمال شده‌اند. ایالات متحده همچنین در درازمدت مانع پرداخت‌های دلار به ایران می‌شود و آماده است شرکت‌های خارجی را به دلیل روابط تجاری‌شان با ایران در دادگاه‌های آمریکایی تحت پیگرد قانونی قرار دهد. دوم اینکه، با توجه به تهدید اسرائیل و آمریکا، ایران باید دائماً برای جنگ با دشمنی بسیار قوی‌تر آماده باشد، که به هزینه‌های دفاعی بسیار بالا منجر می‌شود. هیچ‌کدام از این عوامل به نفع اقتصاد نیست. پس از یک سال ریاست‌جمهوری ترامپ، اقتصاد ایران به بحرانی شدید دچار شد که دردسامبر به تظاهرات انجامید. با این حال، این تظاهرات مسالمت‌آمیز بود و عمدتاً علیه فساد بود.

 در اوایل ژانویه، موج دیگری از تظاهرات شکل گرفت، اما این بار متفاوت بود. گروه‌های مسلح به خیابان‌ها ریختند و به پلیس، مساجد و نهادهای عمومی حمله کردند. یک اعتراض خودجوش علیه فقر به حمله‌ای سازمان‌یافته و مسلحانه علیه رژیم تبدیل شد. رژیم با حمله متقابل پاسخ داد، مهاجمان را به تروریسم متهم کرد، اینترنت را قطع کرد، به آتش پاسخ داد و دستگیری‌های جمعی را آغاز کرد. مشخص نیست که چه تعداد نفر کشته شده‌اند. به گفته سازمان‌های "بشردوستانه" تحت حمایت مالی آمریکا، چند صد یا چند هزار مخالف رژیم کشته شدند. از سوی دیگر، دولت ایران ادعا می‌کند که در این درگیری‌ها بیش از صد نفر از اعضای نیروهای امنیتی کشته شده‌اند.

 دلیلی برای تردید وجود ندارد که این حملات خشونت‌آمیز از خارج از کشور حمایت می‌شدند. این موضوع از طریق پستی از پمپئو، رئیس سابق سیا و وزیر خارجه سابق در دولت ترامپ، روشن می‌شود که در شبکه ایکس (X) هم به ایرانیان معترض و هم به «عاملان موساد همراه آنها» برای سال نو تبریک گفت. سرویس مخفی اسرائیل بارها ثابت کرده است که شبکه‌ای گسترده در داخل ایران دارد. اما اسرائیل برای سرنگونی رژیم به قدرت نظامی ایالات متحده نیاز دارد. ترامپ چندان مشتاق این ماجراجویی نیست؛ او می‌خواهد به باور خود ادامه دهد که سال گذشته با یک حمله هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران، این وضعیت را حل کرده است.  او اولویت‌های ایالات متحده را یا در نیمکره غربی یا در اقیانوس آرام می‌بیند. به همین دلیل است که نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در آستانه آشوب‌های خشونت‌آمیز در خیابان‌های ایران، از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در فلوریدا دیدار می‌کند تا او را به انجام یک حمله نظامی دیگر علیه ایران متقاعد سازد. ترامپ آگاه است که قدرت لابی اسرائیل در آمریکا به او اجازه نمی‌دهد که نتانیاهو را نادیده بگیرد. با این حال، او پس از گفتگو با نخست‌وزیر اسرائیل، به تهران هشدار می‌دهد که به سمت تظاهرکنندگان تیراندازی نکند. این موضوع بیشتر به دنبال بهانه‌جویی است تا نگرانی برای حقوق بشر. بیایید فعلاً این را کنار بگذاریم که آیا او می‌دانست که این‌ها خود معترضان کشته‌کننده‌ای هستند.

 سناریوی غم انگیزی در ایران در حال شکل‌گیری است که فیلمنامه‌اش را از کشورهای دیگری که توسط دولت‌ها یا رژیم‌های نامطلوب برای آمریکا ، اداره می‌شوند، قبلاً می‌شناسیم. ما بیش از ده سال پیش این را در اوکراین دیدیم، زمانی که رئیس‌جمهور وقت، یانوکوویچ، تحت فشار بروکسل و مسکو، سرانجام تصمیم گرفت به مسکو اولویت دهد. در دسامبر ۲۰۱۳، مردمی که به خاطر دور شدن غرب مورد انتظارشان ناامید شده بودند، میدان استقلال کیف را پر کردند. ممکن است آنها ساده‌لوح بوده باشند، اما این یک اعتراض غیرخشونت‌آمیز و واقعاً دموکراتیک بود. در ژانویه ۲۰۱۴، ترکیب اعتراضات کیف تغییر کرد؛ برخی از آرمان‌گرایان ناامید باقی ماندند، اما شبه‌نظامیان باندرا بدانها پیوستند و قاتلان گرجی نیز ظاهر گشتند. این نیروهای جدید برای بی‌اعتبار کردن رژیم یانوکوویچ، حملات مرگبار خود را هم علیه افسران پلیس و هم علیه خود معترضان انجام دادند. آنگاه وی تحت فشار داخلی و نیز از خارج، میدان را پاکسازی کرد و کشور توسط نیروهای وفادار به واشنگتن به تصرف درآمد.

 اما ژانویه ۲۰۲۶ در تهران با ژانویه ۲۰۱۴ در کیف متفاوت است. موج قتل‌ها به سقوط رژیم منجر نمی‌شود، بلکه به تثبیت آن می‌انجامد. پس از آنکه نیروهای امنیتی حملات مسلحانه را دفع کردند، دولت از مردم خواست تا در حمایت از جمهوری اسلامی اقدام کنند. این واقعیت که رژیم توانست خیابان‌ها و میدان‌ها را نه تنها در تهران بلکه در تعدادی از مراکز منطقه‌ای نیز پر کند، دست‌کم نشان می‌دهد که می‌تواند روی حمایت بخش قابل توجهی از جامعه حساب کند، حتی اگر مشخص نباشد که این بخش چقدر بزرگ است. با این حال، این بخش به اندازه‌ای بزرگ است که مفسران آمریکایی و اسرائیلی دارای ارتباطات اطلاعاتی، علناً در مورد بی‌ثباتی رژیم ایران و احتمال سقوط آن ابراز تردید می‌کنند. با این حال، دیگران خواستار مداخله خارجی برای سرنگونی رژیم هستند.

 روند تحولات بعدی نامشخص است. اگر دولت در تهران نتواند نیازهای اساسی اقتصادی مردم را برآورده کند، نمی‌تواند در قدرت بماند؛ این هدف تحریم‌های فلج‌کننده‌ای است که توسط غرب تحمیل شده است. اسرائیل مصمم به نابودی ایران است زیرا به همزیستی مسالمت‌آمیز با رژیم اسلامی باور ندارد. اما بدون آمریکا قادر به انجام این کار نخواهد بود. سؤال این است که آیا لابی اسرائیل در آمریکا می‌تواند آمریکایی‌ها را به جنگی بکشاند که آمریکا واقعاً خواهان آن نیست و منابع و توجه استراتژیک آن را به جایی که در حال حاضر در منافعش نیست، معطوف کند. آیا می‌توان ترامپ را که از اقدام موفق کماندوهای آمریکایی در ونزوئلا سرمست شده است، متقاعد کند که همین کار در تهران نیز ممکن است؟ یا این دیدگاه واقع‌بینانه غالب خواهد شد که ایران حریفی بسیار جدی‌تر از مجموع عراق، افغانستان و ونزوئلا است؟

 در صورت وقوع یک رویارویی وجودی، ایران تنها نخواهد ماند. هرج و مرج در این منطقه از نظر استراتژیک مهم، قطعاً برای اسرائیل مزاحمتی ایجاد نخواهد کرد، اما روسیه، چین و هند قطعاً خواهان آن نیستند. روسیه در آن سوی دریای مازندران با ایران همسایه است و در سال‌های اخیر در حال ایجاد یک شراکت استراتژیک بوده است. چین از ایران نفت وارد می‌کند و در ماه ژانویه به آن در مختل کردن شبکه استارلینک که قبلاً غیرقابل نفوذ تلقی می‌شد و هماهنگ‌کنندگان حمله بدان متکی بودند کمک کرد. هند در حال ایجاد یک مسیر تجاری استراتژیک به سوی اوراسیا از طریق بندر چابهار ایران است و پاکستان را دور می‌زند. در صورت جنگ، این قدرت‌های بزرگ احتمالاً مستقیماً درگیر نخواهند شد، اما حداقل روسیه و چین می‌توانند با حمایت از رژیم تهران، یک جنگ نیابتی علیه ایالات متحده به راه بیندازند.

 همچنین روشن نیست که متحدان آمریکا در منطقه چه خواهند کرد. آنها اغلب روابط متخاصمانه‌ای با تهران دارند، اما این بدان معنا نیست که خواهان جنگی باشند که قطعاً تجارت را مختل کرده و همچنین می‌تواند به حملاتی علیه دارایی‌هایشان منجر شود. علاوه بر این، آنها هیچ علاقه‌ای به تقویت اسرائیل ندارند. عربستان سعودی به وضوح اعلام کرده است که نمی‌خواهد هیچ ارتباطی با یک حمله احتمالی داشته باشد. ظاهراً ترکیه در هفته‌های اخیر اطلاعاتی را در اختیار ایران قرار داده است که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امکان داده شبه‌نظامیان کرد را عقب براند. این نیروی ضربتی طرفدار آمریکا قرار بود از طریق تهاجمی از عراق همراه با تظاهرات به بی‌ثبات‌سازی رژیم کمک کند؛ اما رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، هر کاری که بتواند برای تضعیف کردها انجام خواهد داد.

 اروپا به این درگیری چنان نزدیک می‌شود که گویی نمی‌فهمد خود تا چه حد تحت تأثیر آن قرار دارد. برخی از نخبگان اروپایی حتی از تلاش‌های خواهان سرنگونی رژیم در تهران حمایت می‌کنند و لیبرال‌ها آن را سرکوبگرانه می‌دانند که شاید حق با آنها باشد. اما دلیلی ندارد که ما جوامع دیگر را با معیارهای خود بسنجیم، به‌ویژه آنکه دولت‌های اروپایی با تعدادی از رژیم‌های حتی سرکوبگرتر، مانند سلطان نشین‌های خلیج فارس، به خوبی کنار می‌آیند.

 لیبرال‌ها اگر به حقوق بشر ایرانیان عادی اهمیت می‌دهند، نباید از سیاست‌هایی که به جنگ داخلی منجر می‌شوند حمایت کنند، بلکه باید خواستار لغو فوری تحریم‌هایی گردند که به فقر می‌انجامند، زیرا این تحریم‌ها مردم عادی را به جای رهبران رژیم تحت تأثیر قرار می‌دهند. (تأکید از سوی ویراستاران اضافه شده است.)

 اوج این ماجرا، محافظه‌کاران ضداسلامی هستند که سرنگونی جمهوری اسلامی را گامی مطلوب در مبارزه با اسلام سیاسی می‌دانند. گویی آنها نمی‌دانند که اگر ایران در هرج و مرج فرو رود، اروپا باید منتظر موج جدیدی از مسلمانان ناامید باشد که احتمالاً از موج‌های قبلی نیز فراتر خواهد رفت. اما اروپا تنها در حال تأیید این است که غریزه بقای خود را از دست داده است.