Maps Cartes Mapas نقشه ها خرائط

 


2-M | 5º aniversario de la movilización en Madrid por los presos políticos saharauis: cinco años sin respuestas

El próximo lunes 2 de marzo se cumplen cinco años de concentraciones semanales ante el Ministerio de Asuntos Exteriores, en la Plaza de la Provincia (Madrid), para denunciar la situación de los presos políticos saharauis encarcelados en Marruecos y exigir al Gobierno español que asuma su responsabilidad política y jurídica ante esta vulneración continuada de derechos fundamentales.
Affichage des articles dont le libellé est حمید بهشتی. Afficher tous les articles
Affichage des articles dont le libellé est حمید بهشتی. Afficher tous les articles

21/02/2026

ترجمه های تلاکسکالا 20 سال بعد

فاوستو جودیچه، 21 فوریه 2026

ترجمه‌شده توسط حمید بهشتی

۲۱ فوریهٔ ۲۰۰۶، تاریخی بود که برای راه‌اندازی وب‌سایت تلاکسکالا (در آن زمان  tlaxcala.es) انتخاب شد. ماجرا در سپتامبر ۲۰۰۵ آغاز شده بود. مانوئل تالنز، نویسنده و پزشک اسپانیایی مقیم والنسیا و مسئول ترجمه‌ها در وب‌سایت  rebelion.org، مصاحبه‌ای طولانی با گیلاد اطمون، ساکسوفون‌نواز و نویسندهٔ جاز، اسرائیلی سابق و ضدصهیونیست، انجام داده بود. پس از آنکه از گیلاد پرسید آیا کسی را می‌شناسد که نسخهٔ انگلیسی مصاحبه را بازبینی کند، او را با یک نویسندهٔ فعال آمریکایی مقیم ایتالیا آشنا کرد. سپس، به درخواست مانوئل مبنی بر اینکه آیا کسی را می‌شناسد که مصاحبه را به فرانسوی ترجمه کند، این نوازنده جاز او را با من در تماس گذاشت. من در آن زمان با یک وب‌سایت اسلامی همکاری می‌کردم و دو سال بود که برای سازماندهی کار ترجمه برای آن سایت تلاش می‌کردم. در آن زمان، اینترنت هنوز دنیایی بخش‌بندی‌شده بود؛ ۹۹٪ سایت‌ها و وبلاگ‌ها تنها به یک زبان منتشر می‌شدند. زبان انگلیسی سلطه‌ای قاطع داشت.

پس از برقراری تماس، ما سه نفر شروع به بحث دربارهٔ امکانات و چشم‌اندازهای سازمان‌دهی یک شبکهٔ فراملی مترجمان کردیم. هر یک از ما با چند مترجمی که با آن‌ها کار می‌کردیم تماس گرفتیم. ما حدود بیست نفر بودیم. توافق کردیم منشوری بنویسیم تا پروژهٔ خود را توضیح دهیم؛ پروژه‌ای که هدف اصلی‌اش مبارزه با تسلط زبان انگلیسی در وب بود و در عین حال به انگلیسی‌زبانان، که معمولاً تک‌زبانه هستند، امکان می‌داد به متون نوشته‌شده به زبان‌های دیگر دسترسی پیدا کنند تا از محدودهٔ دید خود فراتر روند. در ژانویهٔ ۲۰۰۶ منشور ما آماده شد. از طراحان گرافیک اسپانیایی و یک توسعه‌دهنده خواستیم وب‌سایتی چندزبانه متناسب با خواست‌هایمان طراحی کنند

در پاسخ به این سؤال که وب‌سایت‌مان را چه زمانی راه‌اندازی کنیم، من تاریخ ۲۱ فوریه را پیشنهاد دادم تا شبکه‌مان را تحت حمایت سه‌گانه ژنرال آگوستو سندینو، میساگ مانوشیان و مالکوم ایکس قرار دهیم؛ هر سه در روز ۲۱ فوریه در سال‌های ۱۹۳۴، ۱۹۴۴ و ۱۹۶۵ به قتل رسیدند.

تعداد ما که در آغاز حدود بیست نفر بود، دو سال بعد به صد نفر رسید. از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۱، حدود ۲۵۰ نفر با ما همکاری کردند؛ برخی فقط برای مدتی کوتاه و برخی دیگر به طور منظم. تعداد زبان‌های ما از شش زبان به پانزده زبان افزایش یافت؛ از اسپارانتو تا چینی، و از جمله تامازیکیت و صربوکرواتی. در پانزده سال اول، حدود ۷۰٬۰۰۰ سند منتشر کردیم.

درگذشت مانوئل در سال ۲۰۱۵ ضربه‌ای شدید به تلاکسکالا وارد کرد که هرگز از آن بهبود نیافتیم. سپس در سال ۲۰۲۱، فاجعه دیگری رخ داد: وب‌سایت دوم ما (tlaxcala-int) یک شبه ناپدید شد و ارائه‌دهنده میزبانی فرانسوی ما به سؤالاتمان با سکوت سنگین پاسخ داد. این گمان که این یک اقدام سانسور بود که از سوی افراد همیشگی درخواست شده بود، هرگز تأیید نشد. بنابراین ما به انتشار مطالب خود در وبلاگی ادامه دادیم که چند سال قبل، زمانی که هکرها سایت‌های ما را با تبلیغات ویاگرا پر کرده بودند و توسعه‌دهنده ما چند هفته برای پاکسازی آن زمان صرف کرد، ایجاد کرده بودیم.

امروز در چه وضعیتی هستیم؟

در سال‌های ۲۰۰۵-۲۰۰۶، چندزبانگی در وب عملاً وجود نداشت. بیست سال بعد، نیویورک تایمز بخشی از مقالات خود را به زبان‌های چینی، عربی، کریول و فرانسوی منتشر می‌کند؛ ال پایس نیز به زبان‌های انگلیسی و پرتغالی منتشر می‌کند و حتی لو موند برخی از مقالات خود را به انگلیسی ترجمه می‌کند. وب‌سایت‌های بی‌شماری اکنون چندزبانه هستند، از پراودا یا راشا تودی گرفته تا گروه‌های سیاسی فراملی، چه تروتسکیست، چه محیط‌ زیست‌گرا، چه آنارشیست، یا صرفاً ضد سرمایه‌داری.

تغییر بزرگ در دو یا سه سال اخیر با انفجار هوش مصنوعی رخ داده است. از گوگل ترنسلیت که پس از سال‌های اولیه فاجعه‌بار به تدریج بهبود یافت، تا دیپ‌ال (Deepl)، شماره یک «با کیفیت آلمانی» Deutsche Qualität ، ما به چت‌جی‌پی‌تی (ChatGPT)، دپ‌سیک (DeepSeek) و دیگر کلودها (claude) رسیده‌ایم. بنابراین سؤال این است: آیا می‌توانیم برای ترجمه از انسان‌ها صرف‌نظر کنیم؟ پاسخ من نه، نه و نه است.

   ۱. هوش مصنوعی هنوز هم اشتباه می‌کند، حتی زمانی که دچار توهم نمی‌شود.

    ۲. هوش مصنوعی آشکارا هیچ رابطه انسانی‌ای ندارد، نه با نویسندگان و نه با خوانندگان.

    ۳. هوش مصنوعی ترجمه می‌کند اما تفسیر نمی‌کند. با این حال، ترجمه کردن، همان‌طور که خوزه مارتین گفت، «ترانس‌پنسار» (transpensar)، یعنی انتقال اندیشه.

شبکه تلاسکالا اکنون فقط به‌صورت مجازی وجود دارد. اما ما همچنان مشتاقانه از مویکان‌ها هستیم که مبارزه با دیوارها را ادامه می‌دهیم، حتی‌الممات، حتی‌النصر (تا مرگ، تا پیروزی).

    در ادامه، متنی باشکوه از دوستمان سانتیاگو آلبا ریکو، منتشرشده در ۲۱ فوریه ۲۰۰۶.

تلاکسکالا در مقابل بی‌همتا یا چگونه یک بره را ترجمه کنیم

سانتیاگو آلبا ریکو،  ۲۱ فوریه ۲۰۰۶

همیشه برایم عجیب بوده که برای نواختن پیانو، خودِ پیانو لازم است؛ آن دایناسور چوبی‌ای که باید با هر دو دستت بهش بکوبی؛ همان‌طور که برایم عجیب است که هیچ‌کس عجیب نمی‌داند که برای ترجمهٔ متنی از زبانی به زبان دیگر، نیازی به جرثقیل و قرقره، طناب و اهرم نیست تا تمام آن وزن را از زمین بلند کنی. در زبان‌هایی که می‌شناسم، و همه‌شان را هم به‌خوبی نمی‌دانم، «ترجمه‌کردن» (tradurre, traduire, traduzir, translate, übersetzen) یادآور عمل کاملاً فیزیکی جابه‌جایی یک بار، حمل یک بسته، انتقال و بلندکردن و قرار دادن یک پیانوی بزرگ در جای دیگری است. همچنین در زبان عربی، فعل «ترجَم» که واژه‌های اسپانیایی «trujimán» یا «truchimán» یا «dragomán» از آن گرفته شده‌اند، با «نقَل» که به معنای واقعی کلمه «حمل کردن» است، هم‌خانواده است. حرف «قاف» گلوگاهی و محوری این واژه، تصویر بسیار محکمی از یک کامیون پر از پرتقال را تداعی می‌کند. فکر می‌کنم اعضای گروه تلاسکالا اگر من آنها را به عنوان رانندگان کامیون یا باراندازان (زن و مرد) مستحکمی تصور کنم که ماهیت اجتماعی هم وسیله نقلیه و هم مواد انفجاری‌ای را که حمل می‌کنند می‌پذیرند و به آن افتخار می‌کنند، احساس ناراحتی نخواهند کرد.

   بادی که بذر را حمل می‌کند و مزرعه بایر آن سوی حصار را گرده‌افشانی می‌کند، مترجم گندم است!

    رودخانه‌ای که آب، قایق‌ها و گل‌ولای را از کشوری به کشور دیگر می‌برد، بی‌آنکه در مرزها خشک شود، مترجم زندگی است!

    لبان شتابان که آب دهان را به لب معشوق می‌رساند، مترجم آتش است!

    آجرچی که آجرها را برای ساختن خانه‌ای حمل می‌کند، مترجم تلاش است!

    باربر اسکله که گونی‌ها را بار می‌زند، معدنچی‌ای که واگن را هل می‌دهد، کارگر کارخانه‌ای که با زحمت پارچه را دگرگون می‌کند، مترجمان قدرت اسیرند!

    پیام‌رسان مبارز، اطلاعات‌رسان مخفی، دانشجوی توزیع‌کننده روزنامه خشمگین، مترجمان مرزند!

    دهقانِ حمل‌کننده سلاح به سیِّرا ماستراهای این سیاره، مترجم قوم خویش است!

شاعری که نام‌های عام یک امکان پیش‌بینی‌نشده را حمل می‌کند، مترجم آینده است!

اما به همین دلیل، و بالعکس، تلاکسکالا، کلونی مترجمان، فالانستری افعال، باد است، رودخانه است، ترشحات دهان است، آجر است، باربر بندر است، معدنچی است، کارگر کارخانه مونتاژ است، کشاورز است، مبارز است، شاعر است.


سه راز وجود دارد. اول: ما سخن می‌گوییم. دوم: ما زبان‌های متفاوتی صحبت می‌کنیم. سوم: ما می‌توانیم آن‌ها را ترجمه کنیم. از میان این سه، رازآلودترین و قطعی‌ترینشان، آن که ما را به بهترین وجه به عنوان انسان تعریف می‌کند، مورد آخر است. یک شیر و یک پروانه حرفی برای گفتن به یکدیگر ندارند، یک گورخر و یک بره ممکن است با هم برخورد کنند، اما نمی‌توانند جای یکدیگر را عوض کنند. چیزی که انسان را از حیوانات متمایز می‌کند این است که تنها انسان‌ها می‌توانند ترجمه کنند و ترجمه شوند. تنها چیزی که ترجمه را نمی‌پذیرد یک گونه است، تنها چیزی که نمی‌توان آن را ترجمه کرد یک نژاد است و به همین دلیل است که یک گورخریک زندان است. اگر چیزی قابل ترجمه نباشد، آزاد نیست. نژادپرستی، بیگانه‌هراسی، جنسیت‌زدگی، امپریالیسم، سرمایه‌داری، به شدت با هرگونه ترجمه مخالفند؛ آنها می‌خواهند جهان را در گونه‌های آب‌بندشده‌اش تهی کنند، با انسان‌ها مانند گورخرهای تک‌نسخه، مانند بره‌های غیرقابل ترجمه رفتار می‌کنند. ترجمه کردن یعنی گورخر را ترک کردن؛ یعنی ترک زندان. ترجمه کردن یک بره، تبدیل کردن او - ریختن او - به یک انسان است.

مخالفِ ترجمه، کاهش دادن است: کاهش دادن یک زندانی، کاهش دادن یک شورش، خاکستر کردن یک روستا، ویران کردن یک خانه، به فلاکت کشاندن یک ملت. این رسالتِ امپراتوری است. مونسانتو می‌خواهد گرده و باد را مهار کند؛ شرکت لیونِز دِزو (Lyonnaise des Eaux) می‌خواهد رودخانه‌ها را قوطی‌کاری کند؛ رسول روغن کُلزا  می‌خواهد ترشحات بزاق را انعقاد دهد؛ آتش، ترام‌ها، پارچه‌ها و مزارع یک زبان واحد را سخن می‌گویند، یک ایدئولکت، و هیچ زبان دیگری برای به حرکت درآوردنشان وجود ندارد. داستان بابل تبلیغات خالص است: تا انسان‌ها با هم آن برج تهدیدآمیز برای آسمان را نسازند، خدا بعدها مجبور شد امپراتوری‌ای بیافریند که از ترجمه جلوگیری کند و یک زبان مشترک جنجالی را همگانی سازد. برای فهمیدن یکدیگر به حداقل دو زبان نیاز است و برای به توافق رسیدن به هزار زبان. برای تفرقه‌افکنی در میان مردم، خداوند یک زبان واحد بر آنها تحمیل کرد و آنها را در آن محبوس ساخت. پنتاگون و ناتو به کوچک‌سازی خانه‌ها و بدن‌ها می‌پردازند؛ ال پائیس، سی‌ان‌ان و نیویورک تایمز و دیگران، به کوچک‌سازی ذهن‌ها. امپراتوری قابل ترجمه نیست: یکتاست، تمام و ناقابل انتقال.

بشره‌ی مترجم همواره با نوعی شکستِ اولیه همراه بوده است: او همان چکمه‌دوز بود که خرابی‌های بابل را وصله می‌زد، آن چراغ نیم‌سو که به زحمت، چنان‌که در استعاره زیبای سروانتس آمده است، توانست پشتِ تابلو را نشان دهد، مترجمی که به انتقال معانی ناقص، تقریب‌ها و دست‌پاچگی‌ها تن در داده و تحقیری را که با آن پیام‌آوران فراموشکار را از در می‌رانند، می‌پذیرد. تلاکسکالا، تعاونی برای حمل صداها، ناوگان سیار کلمات مشترک، از اصل متضاد و بسیار دقیق‌تر آغاز می‌کند: اینکه خطر و شکست در تک‌زبانی نهفته است؛ اینکه این «یک» است که مانع از وحدت می‌شود؛ و اینکه تنها ائتلافی از تفاوت‌ها می‌تواند بر «کل» پیروز شود. تلاکسکالا زاده شد تا در هیاهوی بابل شادمانی کند و کامیون‌هایش را، مسلح به سلاح و پرتقال، به هر سو روانه سازد. تلاکسالا زاده شد تا ماهیت اجتماعی زبان و ماهیت زبانی رهایی را تأیید کند. تلاکسکالا زاده شد تا با انگلیسی امپریالیستی مبارزه کند و نیز تا انگلیسی را نجات دهد؛ زبانی که به یک زبان خلاصه، امرکننده، خشک، تیز، کروی و فریبنده، یک گونه و نه یک زبان (و نه گورخر بلکه کفتار)، یک زندان و نه یک رودخانه، یک ایدیولکت مطلق که تنها با پذیرش ترجمه‌هایی از زبان‌های دیگر در بطن خود، مانند خودِ گویندگانش، بازپروری و آزاد می‌شود.

قرقره‌ها و جرثقیل‌ها، طناب‌ها و اهرم‌ها، من متأثر شده‌ام و شخصاً (به‌عنوان یک چند‌زبانه ابتدایی) از کار اجتماعی عضلانی مترجمان (آن‌هایی که از(Rebelión.org)هستند و آن‌هایی که از Tlaxcala هستند) سپاسگزارم، بدون آن‌ها ما همچنان در باغ‌وحش CNN و El País گورخریا کفتار باقی می‌ماندیم. تلاکسکالا می‌خواهد مدرسه مترجمان تولدوِ ضدّ امپریالیسم باشد، ارتشی از مترجمان که آجر به آجر برج پرهیاهوی ضدِ سکوتی را می‌سازد، بازوی زبانی انقلابی که باد، رودها، بزاق، ترامواها و انسان‌ها را آزاد خواهد کرد. جهان یک ترجمه است و همه اجزای آن اصیل‌اند. آن بی همتا مراقب باشد، تلاکسکالا شروع به ترجمه اتحادیه کرده است.



آزادی بیان در شبکه های اجتماعی

گفتگوی یورگ تادوِس با فیلیپ وِلته

بمناسبت اخراج 300 روزنامه‌نگار  روزنامه واشنگتن پست

17 فوریه 2026 در شبکه rbb برلین
https://shorturl.at/Vk2lQ

به فارسی از حمید بهشتی

 


فیلیپ وِلته رئیس اتحادیه رسانه‌ای "Freie Presse" تا 2025 مدیریت شرکت انتشاراتی بوردا را بر عهده داشت و یورگ تادوِس از روزنامه‌نگاران متعهد در شبکه اول آلمان است.

 فیلیپ وِلته : فقط ۱۵ درصد از مردم آلمان معتقدند که فرزندانشان آینده‌ای بهتر از خودشان خواهند داشت.

 مردم امید و ایمان خود را به آینده از دست داده‌اند و این موضوع تا حد زیادی به این واقعیت مربوط می‌شود که ما از طریق شبکه های اجتماعی در معرض سیلی از محتوای تحریف آمیز و تلقینی قرار داریم.

 و مردم، ساده‌لوحانه آنچه را در شبکه های اجتماعی می‌بینند بدان باور می‌کنند و بدون پرسش آن را به عنوان حقیقت می‌پذیرند.

و من معتقدم که رسالت روزنامه‌نگاری از همین‌جا آغاز می‌شود، یعنی مقابله با این تحریف و تحریک‌ها در شبکه‌های اجتماعی از طریق محتوای قابل اعتماد.

 این همانگونه که در قانون اساسی تعریف شده است وظیفه ماست.

یورگ تادوِس : اما من اگر مردم را آزاد بدانم، اگر بگویم که فرد، زن یا مرد، در این کشور آزاد است و مردم می‌توانند آزادانه تصمیم بگیرند، می‌خواهم به آن ویدیو باور داشته باشم،

به آنچه در تیک‌تاک یا اینستاگرام دیدم، هر جا که باشد، باور داشته باشم،

 که ممکن است ویدیو به گونه‌ای ویرایش شده باشد که معنایش را تحریف می‌کند.

اما من می‌خواهم به آن باور داشته باشم، چون آن را خبری مرتبط می‌دانم. و اگر هم ربات‌های روسی پشت آن باشند، برایم اصلاً اهمیتی ندارد.

 یا می‌خواهم باور داشته باشم به یک رقیب خصوصی tagesschau.de   که ممکن است NTV باشد که برای کسب برداشت خود تلاش بیشتری کرده باشد،

 در واقع چرا باید چنین باشد، یا چه کسی دارای این اختیار باشد که از نظر آموزشی مداخله کند و بگوید کار این شبکه‌های اجتماعی نادرست است؟

این کار درستی نیست،

چرا باید ما از مردمِ آزاد مواظبت کنیم؟

فیلیپ وِلته  : فکر می‌کنم باید توجه داشت آن فضای آزاد ارتباطی، که مردم معتقد بودند اینترنت چنین است، مدت‌هاست که از بین رفته است،

زیرا ارتباط و توجه در این شبکه‌های دیجیتال توسط الگوریتم‌ها کنترل می‌شود.

 الگوریتم‌هایی که اساساً دیدگاه‌های فردی ما را در جهات عاطفی خاصی تأیید می‌کنند.

و من معتقدم که ما، سعی می‌کنیم مردم را با محتوای قابل اعتماد،

در شبکه‌های اجتماعی، و نیز در کل اینترنت،

 به نحو قابل اعتمادی مطلع کنیم.

ما در برابر تحریف قرار داریم،

تحریفی شدید توسط متا، توسط گوگل، و نیز توسط مراکز دیگر،

مقابل تحریف در شبکه قرار داریم و نسبتاً کارمان مشکل است.

به همین دلیل است که من معتقدم وضعی در دنیای آنالوگ داریم، که یک سیستم توزیع غیرتبعیض‌آمیز، در دنیای دیجیتال وجود ندارد، بلکه توجهات بر اساس معیارهای خاصی هدایت می‌شوند.

به عبارت دیگر معیار اصلی چنان است که باید  گفت بزرگ‌ترین کنسرن‌های فناوریِ بزرگ (Big Tech) توجه خود را به سوی حداکثرسازی سود متمرکز می‌کنند و دیگر به اطلاع‌رسانی مطمئن به انسان‌ها اهمیتی نمی‌دهند.

یورگ تادوِس : اما این بدان معناست که شما می‌گوییدهوبرت بٌردا یا فرید شپرینگر (پرنفوذترین ناشران مطبوعات)به دلایل بشردوستانه و به خاطر انسان‌دوستی با فعالیت انتشاراتیشان به این اندازه ثروتمند شدند، زیرا آن‌ها واقعاً به شکل افسانه‌وار ثروتمند هستند. و این حقیقتاً همه‌چیز را در قالب یک روند بشردوستانه دیدن است.


فیلیپ وِلته:  وجود ثروتهای افسانه‌‌وار در دنیای دیجیتال است. در مقابل آن، آنچه به عنوان ثروتِ افسانه‌ای گفته می‌شود، قطعاً آن نیست که ناشران مستقل در آلمان دارند، زیرا در واقع ناشران و کارآفرینان پشت چاپخانه‌های آلمان، سال‌هاست سرمایه‌گذاری‌های زیادی در شرکت‌ها و فعالیت انتشاراتی خود کرده‌اند.


 این افراد ثروتمندند، اما همیشه نیز آنها کسانی بوده‌اند که وظیفه و مسئولیت خویش را احساس کرده‌اند.

 ما دو سال پیش در شرکت انتشاراتی Burda  منشوری برای کار خود تصویب کردیم و گفتیم واقعاً مهم است که وظیفه خود را از نظر دور نداریم.


تمرکز توجه اقتصادی در دنیای دیجیتال بدین صورت است که به جایی جلب می شود که بیشترین فریادها را می‌زنند و از احساسات، قوی‌ترین مایه را می‌گیرند. توجه به جایی جلب نمی شود که کار، واقعاً صرف گزارش می‌شود. این شکاف در توزیعِ بذل توجه در دنیای دیجیتال هست.


ناشران آنالوگ و سرمایه‌گذاران پشت آنها میلیاردها در دیجیتالی‌سازی محتواهایشان و در فرایند تبدیل ساختار‌هایشان سرمایه‌گذاری کرده‌اند تا واقعاً هم در دنیای دیجیتال بتوانند به‌ طور قابل اتکایی اطلاع‌رسانی کنند.

اما بذل توجه، دیگر بر پایهٔ محتوای اطلاعاتی نیست. برعکس، پلتفرم‌های بزرگ فناوری آمریکایی از ابتدای سال گذشته یکی از اصولِ بنیادیِ روزنامه‌نگاری را کنار گذاشتند، یعنی توجه به راستی‌آزمایی واقعیت‌ها. دقیقاً این امکانِ بررسیِ واقعیت در آنجا دیگر وجود ندارد، بلکه در اصلِ موضوع، فهمِ اشتباه از آزادیِ بیان مطرح است:

که هر چه را دلم می‌خواهد بگویم، حتی اگر حاوی توهین به دیگران باشد، در اینترنت می‌توانم کسب‌وکارِ غیرقانونی انجام دهم. و به همه این‌ها پوشش داده می‌شود.


 به همین دلیل گوگل و متا احساس مسئولیت نمی‌کنند.  می گویند ما پلتفرم و سکّو هستیم؟ (در حالیکه) نه، آن‌ها پلتفرم نیستند.

 آنها در عمل واقعا شرکت‌های رسانه‌ای هستند که محتوا منتشر می‌کنند و با این محتوا به ایجادِ نظر می‌پردازند و قدرتِ تغییرِ احساساتِ توده‌های اجتماعی را دارند و این قدرتِ تأثیر وتحریف، در دمکراسیِ ما تغییر ایجاد می‌کند.

19/01/2026

بحران ایران: بی‌مسئولیتی آمریکا و حماقت اروپا


۱۸ ژانویه ۲۰۲۶ نویسنده: پتر درولاک
globalbridge.ch 

لینک به اصل مقاله پتر درولاک به زبان چکی

بفارسی از حمید بهشتی با استفاده از هوش مصنوعی


درباره نویسنده: پتر درولاک یک دانشمند، دیپلمات و فعال محافظه‌کار-چپ چکی، استاد مؤسسه سیاست و روابط بین‌الملل در دانشکده فلسفه دانشگاه بوهم غربی در پیلزن و استاد مدعو در مدرسه عالی امور بین‌الملل پاریس (PSIA) است. او سفیر جمهوری چک در فرانسه و معاون وزیر امور خارجه و پیش از فعالیت دیپلماتیک خود، مدیر مؤسسه روابط بین‌الملل بود. او حدود پنجاه کتاب و مقاله دانشگاهی در زمینه اروپای مرکزی و نظریه روابط بین‌الملل منتشر کرده است. آثار او توسط ناشران برجسته (مانند راتلج، پالگریو، انتشارات دانشگاه کمبریج) و مجلات معتبر (مانند مجله اروپایی روابط بین‌الملل، مجله سیاست عمومی اروپا، ژئوپلیتیک، مجله روابط بین‌الملل و توسعه، اوستروپا، روسیه در امور جهانی) منتشر شده است. او به طور منظم در مقالات دیدگاه خود را در رسانه‌های چکی و اسلواکی و همچنین در مجله آمریکایی کامپکت منتشر می‌‌سازد. او همچنین یک برنامه هفتگی به نام «Nalevo»  (چپ) در کانال تلویزیون اینترنتی جمهوری چک ABJ دارد. در سال ۲۰۲۲، درولاک انجمن میهن‌پرست جمهوری چک «سواتوپلوک» را بنیان‌گذاری کرد و رئیس آن شد. سواتوپلوک همکاری بین نیروهای چپ محافظه‌کار و راست یهن‌پرست را با هدف مشترک دفاع از حاکمیت ملی در برابر لیبرالیسم و ترقی‌خواهی غربی ترویج می‌کند. در سال ۲۰۲۵، سواتوپلوک حدود هزار عضو پرداخت‌کننده حق عضویت و چندین ده هزار حامی داشت.

آموریم، برزیل

 (تحریریه) جمهوری چک از نظر اقتصادی به شدت به آلمان وابسته است و در سال ۲۰۲۳، توافقنامه‌ای برای همکاری نزدیک‌تر با ارتش ایالات متحده امضا کرد – که با توجه به اینکه رئیس‌جمهور پتر پاول یک ژنرال سابق ناتو است، چندان هم تعجب‌آور نیست. اما علی‌رغم تمام تلاش‌های حامیان اتحادیه اروپا و ناتو در آنجا برای سرکوب نظرات دیگر، همچنان جامعه‌شناسان سیاسی با سوابق حرفه‌ای عالی وجود دارند که به خود اجازه می‌دهند نظرات شخصی خود را داشته و آنها را بیان کنند. یکی از آنها پتر درولاک است که ما در گلوبال‌بریج خوشحالیم صدای او را آزادانه منعکس کنیم. (cm)

ماه گذشته، ایران شاهد ناآرامی‌های جدی بود که در آن صدها، و شاید حتی هزاران، ایرانی جان خود را از دست دادند – از معترضان بی‌گناه و اعضای نیروهای امنیتی گرفته تا تروریست‌هایی که به خشونت دامن زدند. اگرچه این کشور با مشکلات داخلی جدی دست و پنجه نرم می‌کند، اما علل این ناآرامی‌ها خارجی است. ایران مدت‌هاست که تحت فشار اسرائیل قرار دارد که در تلاش برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است. این فشار تنها زمانی به یک تهدید وجودی برای ایران تبدیل می‌شود که آمریکا نیز به آن بپیوندد، امری که در دوران دونالد ترامپ بیش از هر زمان دیگری مصداق دارد. اما حتی دولت ترامپ نیز باید آگاه باشد که جنگ در ایران هیچ سودی برای آمریکا نداشته، بازی‌های اسرائیلی-آمریکایی پیرامون ایران برای اروپا نیز سودی نخواهد داشت.

 اولین موج تظاهرات در اواخر دسامبر آغاز گشت و ناشی از وخامت شدید اوضاع اقتصادی بود. این موج پس از آنکه سقوط ارزش پول ایران به افزایش شدید قیمت‌ها و فقیر شدن بخش‌های وسیعی از جمعیت منجر گشت، در بازار تهران آغاز شد. اگرچه وضعیت نامساعد اقتصادی تا حدودی با فساد گسترده و امتیازات الیگارشیک (حاکمیت اقلیت چپاولگر) مرتبط است، اما دو علت اصلی آن در خارج از ایران نهفته است. اولاً، این کشور از تحریم‌های اقتصادی گسترده‌ای رنج می‌برد که توسط ایالات متحده آغاز و اعمال شده‌اند. ایالات متحده همچنین در درازمدت مانع پرداخت‌های دلار به ایران می‌شود و آماده است شرکت‌های خارجی را به دلیل روابط تجاری‌شان با ایران در دادگاه‌های آمریکایی تحت پیگرد قانونی قرار دهد. دوم اینکه، با توجه به تهدید اسرائیل و آمریکا، ایران باید دائماً برای جنگ با دشمنی بسیار قوی‌تر آماده باشد، که به هزینه‌های دفاعی بسیار بالا منجر می‌شود. هیچ‌کدام از این عوامل برای اقتصاد مفید نیست. پس از یک سال ریاست‌جمهوری ترامپ، اقتصاد ایران به بحرانی شدید دچار شده ، در دسامبر به تظاهرات انجامید. با این حال، این تظاهرات مسالمت‌آمیز و عمدتاً علیه فساد بود.

 در اوایل ژانویه، موج دیگری از تظاهرات شکل گرفت، اما این بار متفاوت بود. گروه‌های مسلح به خیابان‌ها ریختند و به پلیس، مساجد و نهادهای عمومی حمله کردند. یک اعتراض خودجوش علیه فقر به حمله‌ای سازمان‌یافته و مسلحانه علیه رژیم تبدیل گشت. رژیم با حمله متقابل پاسخ داده، مهاجمان را به تروریسم متهم نمود، اینترنت را قطع کرد، به آتش پاسخ داد و دستگیری‌های جمعی را آغاز کرد. این که چه تعداد نفر کشته شده‌اند مشخص نیست. به گفته سازمان‌های "بشردوستانه" تحت حمایت مالی آمریکا، چند صد یا چند هزار مخالف رژیم کشته شدند. از سوی دیگر، دولت ایران ادعا می‌کند که در این درگیری‌ها بیش از صد نفر از اعضای نیروهای امنیتی کشته شده‌اند.

 دلیلی برای تردید وجود ندارد که این حملات خشونت‌آمیز از خارج از کشور حمایت شده‌اند. این موضوع از طریق پستی از پمپئو، رئیس سابق سیا و وزیر خارجه سابق در دولت ترامپ، روشن می‌شود که در شبکه ایکس (X) ، هم به ایرانیان معترض و هم به «عاملان موساد میان آنها» برای سال نو تبریک گفت. سرویس مخفی اسرائیل بارها ثابت کرده است که شبکه‌ای گسترده در داخل ایران دارد. اما اسرائیل برای سرنگونی رژیم به قدرت نظامی ایالات متحده نیاز دارد. اما ترامپ چندان مشتاق این ماجراجویی نیست؛ او می‌خواهد به این باور خود ادامه دهد که سال گذشته با یک حمله هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران، این وضعیت را بر طرف است. او اولویت‌های ایالات متحده را یا در نیمکره غربی یا در اقیانوس آرام می‌بیند. به همین دلیل است که نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در آستانه آشوب‌های خشونت‌آمیز در خیابان‌های ایران، از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در فلوریدا دیدار می‌کند تا او را به انجام یک حمله نظامی دیگر علیه ایران متقاعد سازد. ترامپ آگاه است که قدرت لابی اسرائیل در آمریکا به او اجازه نمی‌دهد که نتانیاهو را نادیده بگیرد. با این حال، او پس از گفتگو با نخست‌وزیر اسرائیل، به تهران هشدار می‌دهد که به سمت تظاهرکنندگان تیراندازی نکنند. این بیشتر به خاطر بهانه‌جویی است تا نگرانی برای حقوق بشر. بیایید فعلاً این را کنار بگذاریم که آیا او می‌دانست که آن‌ها خود معترضان کشتارگر‌ میباشند.

 سناریوی غم انگیزی در ایران در حال شکل‌گیری است که فیلمنامه‌اش را از کشورهایی

می‌شناسیم که توسط دولت‌ها یا رژیم‌های نامطلوب برای آمریکا ، اداره می‌شوند. این را ما بیش از ده سال پیش در اوکراین دیدیم، رئیس‌جمهور وقت، یانوکوویچ، که حت فشار  انتخاب میان بروکسل و مسکو بود، سرانجام تصمیم گرفت به مسکو اولویت دهد. در دسامبر ۲۰۱۳، مردمی که به خاطر دور شدن از غرب مورد انتظارشان ناامید شده بودند، در کیف میدان استقلال را پر کردند. البته ممکن است آنها ساده‌لوح بوده باشند، اما این یک اعتراض عاری از خشونت‌ و واقعاً دموکراتیک بود. در ژانویه ۲۰۱۴، ترکیب اعتراضات کیف تغییر کرد؛ برخی از آرمان‌گرایان ناامید باقی ماندند، اما شبه‌نظامیان باندرا بدانها پیوستند و قاتلان گرجی نیز ظاهر گشتند. این نیروهای جدید برای بی‌اعتبار کردن رژیم یانوکوویچ، حملات مرگبار خود را هم علیه افسران پلیس و هم علیه خود معترضان انجام دادند. آنگاه وی تحت فشار داخلی و خارجی، میدان را پاکسازی کرد و کشور به تصرف نیروهای وفادار به واشنگتن افتاد.

 اما ژانویه ۲۰۲۶ در تهران با ژانویه ۲۰۱۴ در کیف متفاوت است. به دنبال خیل کشته شدگان رژیم ساقط نشده، بلکه به تثبیت آن می‌انجامد. پس از آنکه نیروهای امنیتی حملات مسلحانه را دفع کردند، دولت از مردم خواست تا در حمایت از جمهوری اسلامی اقدام نمایند. این واقعیت که رژیم توانست خیابان‌ها و میدان‌ها را نه تنها در تهران بلکه در تعدادی از مراکز استانها نیز پر کند، دست‌کم نشان می‌دهد که می‌تواند روی حمایت بخش قابل توجهی از جامعه حساب کند، حتی اگر معلوم نباشد که این بخش به چه میزان است. با این حال، این بخش به اندازه‌ای بزرگ است که مفسران آمریکایی و اسرائیلی دارای ارتباطات اطلاعاتی، علناً در مورد بی‌ثباتی رژیم ایران و احتمال سقوط آن ابراز تردید می‌کنند. با این حال، دیگران خواستار مداخله خارجی برای سرنگونی رژیم هستند.

 روند تحولات آینده نامشخص است. اگر دولت در تهران نتواند نیازهای اساسی مردم را برآورده کند، نمی‌تواند در قدرت بماند؛ و این هدف تحریم‌های فلج‌کننده‌ای است که توسط غرب تحمیل شده اند. اسرائیل مصمم به نابودی ایران است زیرا به همزیستی مسالمت‌آمیز با رژیم اسلامی باور ندارد، اما بدون آمریکا قادر به انجام این کار نخواهد بود. سؤال این است که آیا لابی اسرائیل در آمریکا می‌تواند آنها را به جنگی بکشاند که آمریکا واقعاً خواهان آن نبوده و منابع و توجه استراتژیک آمریکا را به جایی معطوف سازد که در حال حاضر به سودش نیست. آیا می‌توان ترامپ را که از اقدام موفق کماندوهای آمریکایی در ونزوئلا سرمست شده ، متقاعد سازد که همین کار در تهران نیز ممکن است؟ یا این دیدگاه واقع‌بینانه غالب خواهد شد که ایران حریفی بسیار جدی‌تر از مجموع عراق، افغانستان و ونزوئلا است؟

 در صورت وقوع یک رویارویی وجودی، ایران تنها نخواهد ماند. هرج و مرج در این منطقه مهم  از نظر استراتژیک، قطعاً برای اسرائیل مزاحمتی ایجاد نخواهد کرد، اما روسیه، چین و هند مطمعناً خواهان آن نیستند. روسیه در آن سوی دریای مازندران با ایران همسایه است و در سال‌های اخیر در حال ایجاد یک شراکت استراتژیک بوده است. چین از ایران نفت وارد می‌کند و در ماه ژانویه به ایران در مختل کردن شبکه استارلینک که قبلاً غیرقابل نفوذ تلقی می‌شد و هماهنگ‌کنندگان حمله بدان متکی بودند کمک کرد. هند در حال ایجاد یک مسیر تجاری استراتژیک به سوی اوراسیا از طریق بندر چابهار ایران بوده و پاکستان را دور می‌زند. در صورت بروز جنگ، این قدرت‌های بزرگ احتمالاً مستقیماً درگیر نخواهند شد، اما حداقل روسیه و چین می‌توانند با حمایت از رژیم تهران، یک جنگ نیابتی علیه ایالات متحده به راه بیندازند.

 همچنین روشن نیست که متحدان آمریکا در منطقه چه خواهند کرد. آنها اغلب روابط متخاصمانه‌ای با تهران دارند، اما این بدان معنا نیست که خواهان جنگی باشند که قطعاً تجارت را مختل کرده و نیز می‌تواند به حملاتی علیه دارایی‌هایشان منجر شود. علاوه بر این، آنها هیچ علاقه‌ای به تقویت اسرائیل ندارند. عربستان سعودی به وضوح اعلام کرده است که نمی‌خواهد هیچ ارتباطی با یک حمله احتمالی داشته باشد. ظاهراً ترکیه در هفته‌های اخیر اطلاعاتی را در اختیار ایران قرار داده است که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امکان داده است شبه‌نظامیان کرد را عقب براند. این نیروی ضربتی طرفدار آمریکا قرار بود از طریق تهاجمی از عراق همراه با تظاهرات به بی‌ثبات‌سازی رژیم کمک کند؛ اما رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، هر کاری که بتواند، برای تضعیف کردها انجام خواهد داد.

 اروپا به این درگیری چنان برخورد می‌کند که گویی نمی‌فهمد تا چه حد خود تحت تأثیر آن قرار دارد. برخی از نخبگان اروپایی حتی از تلاش‌های خواهان سرنگونی رژیم در تهران حمایت می‌کنند، در حالیکه لیبرال‌ها آن را سرکوبگرانه می‌دانند که شاید حق با آنها باشد. اما دلیلی ندارد که ما جوامع دیگر را با معیارهای خود بسنجیم، به‌ویژه آنکه دولت‌های اروپایی با تعدادی از رژیم‌های حتی سرکوبگرتر، مانند سلطان نشین‌های خلیج فارس، به خوبی کنار می‌آیند.

 لیبرال‌ها اگر به حقوق بشر ایرانیان عادی اهمیت می‌دهند، نباید از سیاست‌هایی که به جنگ داخلی منجر می‌شوند حمایت کنند، بلکه باید خواستار لغو فوری تحریم‌هایی گردند که به فقر می‌انجامند، زیرا این تحریم‌ها مردم عادی را به جای رهبران رژیم تحت فشار قرار می‌دهند. (تأکید از سوی ویراستاران اضافه شده است.)

 اوج این ماجرا، محافظه‌کاران ضداسلامی هستند که سرنگونی جمهوری اسلامی را گامی مطلوب در مبارزه با اسلام سیاسی می‌دانند. گویی آنها نمی‌دانند که اگر ایران در هرج و مرج فرو رود، اروپا باید منتظر موج جدیدی از مسلمانان ناامیدی باشد که احتمالاً از موج‌های قبلی نیز فراتر خواهد رفت. اما اروپا تنها در حال تأیید این است که غریزه بقای خود را از دست داده است.

 لینک به اصل مقاله پتر درولاک به زبان چکی.

 درباره نویسنده: پتر درولاک یک دانشمند، دیپلمات و فعال محافظه‌کار-چپ چکی، استاد مؤسسه سیاست و روابط بین‌الملل در دانشکده فلسفه دانشگاه بوهم غربی در پیلزن و استاد مدعو در مدرسه عالی امور بین‌الملل پاریس (PSIA) است. او سفیر جمهوری چک در فرانسه و معاون وزیر امور خارجه و پیش از فعالیت دیپلماتیک خود، مدیر مؤسسه روابط بین‌الملل بود. او حدود پنجاه کتاب و مقاله دانشگاهی در زمینه اروپای مرکزی و نظریه روابط بین‌الملل منتشر کرده است. آثار او توسط ناشران برجسته (مانند راتلج، پالگریو، انتشارات دانشگاه کمبریج) و مجلات معتبر (مانند مجله اروپایی روابط بین‌الملل، مجله سیاست عمومی اروپا، ژئوپلیتیک، مجله روابط بین‌الملل و توسعه، اوستروپا، روسیه در امور جهانی) منتشر شده است. او به طور منظم در مقالات دیدگاه خود را در رسانه‌های چکی و اسلواکی و همچنین در مجله آمریکایی کامپکت منتشر می‌‌سازد. او همچنین یک برنامه هفتگی به نام «Nalevo»  (چپ) در کانال تلویزیون اینترنتی جمهوری چک ABJ دارد. در سال ۲۰۲۲، درولاک انجمن میهن‌پرست جمهوری چک «سواتوپلوک» را بنیان‌گذاری کرد و رئیس آن شد. سواتوپلوک همکاری بین نیروهای چپ محافظه‌کار و راست میهن‌پرست را با هدف مشترک دفاع از حاکمیت ملی در برابر لیبرالیسم و ترقی‌خواهی غربی ترویج می‌کند. در سال ۲۰۲۵، سواتوپلوک حدود هزار عضو پرداخت‌کننده حق عضویت و چندین ده هزار حامی داشت.