18/01/2026

در ایران چه اتفاقی رخ می دهد؟ نگاهی به پشت عناوین درشت

تحریریه: به نظر می‌رسد یک «بازی» آشنا در ایران در حال اجراست: تحریم‌های غربی وضعیت اقتصادی یک کشور را بدتر می‌کنند. به محض اینکه اولین هدف محقق شود و ناآرامی‌ها در میان مردم واقعاً آغاز شود، «شورشیان» از خارج حمایت و هدایت می‌شوند – به سوی هدف بعدی، سرنگونی دولت. واضح است که آژانس‌های اطلاعاتی غربی از اسرائیل، بریتانیا و ایالات متحده مدت‌هاست که در ایران فعال بوده‌اند. کارین لوکفِلد، ناظر با دقت و دیرینه رویدادهای خاورمیانه را  توضیح می‌دهد که رسانه‌های آلمانی طبق دستورالعمل‌های خود چگونه باید واقعاً گزارش‌دهی کنند – و سپس نگاهی ملموس به ایران می‌اندازد
(cm)

کارین لویکه‌فلد

۱۶ ژانویه ۲۰۲۶
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در ۱۲ ژانویه گفت که ایران پیام‌های صوتی ورودی از خارج از کشور را رهگیری کرده است. تماس‌گیرندگان به دریافت‌کنندگان گفته‌اند که در حالی که در میان تظاهرکنندگان هستند، تیراندازی کنند. «اگر می‌توانید به سمت پلیس شلیک کنید، این کار را بکنید. اگر این امکان وجود ندارد، به سمت هر کسی بود شلیک کنید. و اگر آن هم ممکن نیست، به سمت دختر یا پسری که درست جلوی شماست شلیک کنید»

شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی پیشرو و روزنامه‌های مهم در کشورهای آلمانی‌زبان به عنوان منابع خبری معتبر محسوب می‌شوند. با این حال، شگفت‌آور است که آنها در گزارش‌های خود از بحران‌ها و جنگ‌های متعدد، از استانداردهای خود و استانداردهای بین‌المللی پیروی نمی‌کنند.

گزارش‌دهی فعلی از رویدادهای ایران - که بیشتر شبیه تحریک علیه دشمنان است - تنها نمونه این است که چگونه رسانه‌ها اغلب در انجام وظیفه اطلاع‌رسانی خود کوتاهی کرده و در عوض به سخنگوی منافع خاصی تبدیل می‌شوند. این موضوع با مقایسه رسانه‌های سایر نقاط جهان که از منابع موجود بیشتر استفاده کرده و فراتر از افق خود را می‌بینند، آشکار می‌شود. آنها شامل منابع منطقه‌ای، ایرانی، آسیایی و بین‌المللی هستند و به وزیران دولت ایران و تحلیلگرانی که زمینه‌ای را ارائه می‌دهند که در رسانه‌های داخلی یافت نمی‌شود، صدای می‌دهند.

 در آلمان برای گزارشگری روزنامه‌نگاری قوانینی وجود دارد: قانون مطبوعات. این قانون در ۱۶ ماده به تفصیل قواعدی را که بر کار روزنامه‌نگاری حاکم است، مشخص می‌کند.  این [قانون] به «راستگویی و احترام به کرامت انسانی» و «دقت»، «حمایت از شخصیت‌ها، حیثیت، دین و جهان‌بینی»، «گزارش‌دهی جنجالی» که باید از آن اجتناب شود، و «تبعیض و اصل برائت» می‌پردازد.

قال نائب السفير الإيراني لدى الأمم المتحدة غلام حسين درزي، الخميس، إن إيران لا تسعى إلى التصعيد أو المواجهة مع الولايات المتحدة. واتهم درزي المبعوث الأمريكي مايكل والتز باللجوء "إلى الأكاذيب وتشويه الحقائق وحملة تضليل متعمدة لإخفاء تورط بلاده المباشر في إذكاء الاضطرابات في إيران والتحريض على العنف.

 آژانس فدرال آموزش مدنی (BpB) کتابچه‌های مختلفی در مورد سیاست رسانه‌ای منتشر کرده است که به صورت رایگان در دسترس هستند. یکی از این کتابچه‌ها به «اصول اساسی اخلاق رسانه‌ای» می‌پردازد که به عنوان «راستگویی، حفظ حریم خصوصی، عدم تبعیض، احترام به کرامت انسانی، پرهیز از جنجال‌آفرینی، صداقت منبع و شفافیت در تضاد منافع» تعریف شده‌اند.

در آموزش‌های سنتی، روزنامه‌نگاران می‌آموزند که برای اثبات اعتبار، باید به هفت «سؤالدر اخبار و گزارش‌ها پاسخ داده شود: چه کسی (کاری انجام داده است)؛ چه (چه کاری انجام دادند)، کجا (کجا انجام دادند)، چه زمانی (چه زمانی انجام دادند)، چگونه (چگونه انجام دادند)، چرا (چرا انجام دادند) و از کجا (اطلاعات از کجا آمده است)؟ پرسش منبع یا اینکه اطلاعات از کجا آمده است، اهمیت ویژه‌ای دارد. تأیید منبع به منظور اثبات صداقت و در نتیجه

کیفیت یک خبر یا گزارش. به طور کلی، حداقل سه منبع باید مبنای یک خبر یا گزارش را تشکیل دهند.

با توجه به تحولات آشفته در بخش رسانه که ناشی از رسانه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی است و به سرعت زیادی در «کسب و کار» اخبار منجر شده است، آموزه‌های جدیدی خواستار حذف «سوالاتهستند. در نتیجه، گزارشگری به طور فزاینده‌ای به تبلیغی برای آنچه باید منتقل شود، و نوعی روابط عمومی تبدیل شده است.

به این موضوع، تحولی بین‌المللی بسیار پیچیده و اغلب گیج‌کننده نیز اضافه می‌شود که برای انتقال آن به عموم، به دانش پیش‌زمینه و زمان نیاز است. در زمان جنگ و بحران، منافع سیاسی و اقتصادی وارد عمل می‌شوند که به طور فزاینده‌ای - حتی در اروپا - با سرکوب دیدگاه‌های دیگر تقویت می‌شوند. رسانه‌های سایر نقاط جهان ممنوعه شده‌اند، به خبرنگاران تهم زده می‌شود و ماه‌هاست که خبرنگاران و تحلیلگران با آنچه «تحریم» نامیده می‌شود، توسط کمیسیون اتحادیه اروپا ساکت شده‌اند.

برای توجیه این امر در برابر افکار عمومی، آنچه «راست‌سنجان» نامیده می‌شوند، به عنوان نهادهای بازبینی با کیفیت بسیار بالا طبقه‌بندی شده‌اند تا «جعلیات» را از «حقایق» متمایز کنند. به عنوان مثال، «آرد» (ARD) بخش «یافتن حقایق» خود را برای افزایش اعتبار گزارش‌هایش راه‌اندازی کرده است. در بروکسل، «آزمایشگاه ضد اطلاعات»ی وجود دارد که در آن، در میان موارد دیگر، یک «پروژه راستی‌آزمایی» استانداردهایی را برای «حقایق» برای اتحادیه اروپا توسعه می‌دهد. «راستی‌آزمایان» به نمایندگی از حامیان مالی خود کار می‌کنند، که این امر می‌تواند آن‌ها را در تضاد منافع قرار دهد. چه کسی آنها را بررسی می‌کند؟

 به نظر می‌رسد طبقه جدیدی از روزنامه‌نگاران در آلمان و اروپا در حال ظهور است. علاوه بر «راستین‌سنجان»، نوعی روزنامه‌نگاری «ویژه» وجود دارد که در آن روزنامه‌نگاران منتخب و معتبر، اطلاعات ویژه‌ای را از کمیسیون اروپا، ناتو، در کنفرانس‌های امنیتی مونیخ یا سایر کنفرانس‌ها، یا هنگام همراهی با صدراعظم و وزرا در سفرها دریافت می‌کنند.

شبکه‌های تلویزیونی و رسانه‌های چاپی نیز قوانین خاص خود را وضع می‌کنند که برای کادر تحریریه آنها اعمال می‌شود. برای مثال، در اکتبر ۲۰۲۳، ARD یک «واژه‌نامه برای گزارش‌دهی در مورد درگیری خاورمیانه» را برای «استفاده داخلی» منتشر کرد که در آن قوانین زبانی برای کارمندان و خبرنگاران تعیین شده بود. این واژه‌نامه ۴۴ صفحه‌ای در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۳، ۱۰ روز پس از حمله شبه‌نظامیان فلسطینی به شهرک‌های اسرائیلی در شرق نوار غزه منتشر شد. در همان روز، اسرائیل جنگ نابودی را علیه جمعیت نوار غزه آغاز کرد که بیش از دو سال به طول انجامید.

«راستی‌آزمایی»، مقررات زبانی و روزنامه‌نگاری ممتاز به‌ویژه در زمان جنگ و بحران محبوب هستند، زیرا اطلاعات در دسترس عموم به شدت تحت تأثیر منافع دولت‌ها، شرکت‌ها، حاکمان و ائتلاف‌های حاکم قرار دارد. اگر رسانه‌ها و خبرنگاران خود را به وضوح از منافع حاکم دور نکنند یا این منافع را با دیدگاه‌های دیگر تکمیل ننمایند، اطلاعات به پروپاگاندا تبدیل می‌شود. (تأکید از سوی ویراستاران اضافه شده است.)

انتشار آمار جان‌باختگان تأییدنشده و گفتن اینکه این ارقام در مناطق جنگ‌زده و بحران‌زده قابل راستی‌آزمایی نیستند، کافی نیست. هر چیزی که قابل راستی‌آزمایی نباشد – و اطلاعات سازمان‌های مستقر در نروژ یا ایالات متحده در مورد ایران قابل راستی‌آزمایی نیست – نباید طبق قواعد روزنامه‌نگاری گزارش شود.

پس ما درباره ایران و جامعه آن چه می‌دانیم؟ درباره تاریخچه پرآشوب این کشور که از پایان جنگ جهانی دوم به دلیل ثروت نفتی و موقعیت ژئواستراتژیکی مهمش در کانون توجه آمریکا و بریتانیا بوده است، چه می‌دانیم؟

پیشینه ایران

۹۱.۵ میلیون نفر جمعیت (منبع: بانک جهانی)، که تقریباً نیمی از آن را زنان و نیمی دیگر را مردان تشکیل می‌دهند. سطح بالای تحصیلات در میان زنان، که بیش از ۶۰ درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را تشکیل می‌دهند. شکاف شهری-روستایی. این کشور دارای منابع زغال‌سنگ، نفت، گاز، آهن، کروم، منگنز، سرب و روی است. ایران با ۱۱ کشور مرز خارجی دارد: پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، عراق، کویت، عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی. ایران با سه دریا مرز دارد: دریای مازندران در شمال، خلیج فارس در غرب که از طریق تنگه هرمز به دریای عمان در جنوب متصل می‌شود.

از ابتدای «جنگ علیه تروریسم» به رهبری ایالات متحده در سال ۲۰۰۱، ایران میزبان ۳.۶ میلیون پناهجو بوده است. اکثریت قریب به اتفاق آنها از افغانستان و تعداد کمتری از عراق هستند. ۲۰,۰۰۰ عراقی و حدود ۲.۶ میلیون افغان به طور رسمی به عنوان پناهجو در ایران ثبت‌نام شده‌اند. حدود ۱ میلیون افغان ثبت‌نام نشده‌اند.

ایران یکی از ۵۱ کشوری بود که در سال ۱۹۴۵ توسط «چهار قدرت بزرگ» – چین، بریتانیای کبیر، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده – برای تأسیس سازمان ملل متحد دعوت شد. ایران منشور سازمان ملل را در ۲۶ ژوئن امضا و در ۱۶ اکتبر ۱۹۴۵ به تصویب رساند.

ایران از سال ۲۰۲۴ عضو بریکس بوده است، ائتلافی که در آن کشورهای جنوب جهانی برای تعیین محدودیت‌های مشترک بر فشار سیاسی و اقتصادی ایالات متحده با یکدیگر متحد شده‌اند. ایران از سال ۲۰۲۳ عضو سازمان همکاری شانگهای بوده است. این کشور توافقات گسترده‌ای با روسیه و چین، از جمله توافقات نظامی، دارد.

شرکای اصلی تجاری ایران چین، عراق، امارات متحده عربی و ترکیه هستند. به گفته بانک جهانی، ایران با افغانستان، پاکستان، عمان، هند، روسیه و ترکمنستان تجارت کمتری دارد.

در سال ۱۹۵۳، محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران، چاه‌های نفت ایران را ملی اعلام کرد. سیا (ایالات متحده آمریکا) و ام‌آی۶ (بریتانیا) کودتایی را سازماندهی کردند و مصدق برکنار شد. نفت بار دیگر تحت کنترل شرکت‌های آمریکایی قرار گرفت. در دوران رهبری شاه رضا پهلوی، ایران متحدی سرسخت برای ایالات متحده آمریکا، کشورهای اتحادیه اروپا و اسرائیل بود.

در ژانویه ۱۹۷۹، شاه پس از سرنگونی توسط یک انقلاب اسلامی، ایران را ترک کرد. رهبر آن، آیت‌الله روح‌الله خمینی، در ۱ فوریه ۱۹۷۹ از تبعید در فرانسه به ایران بازگشت. در آوریل ۱۹۷۹، قانون اساسی کشور اصلاح شد و ایران به یک جمهوری اسلامی تبدیل شد. پس از آن تاریخچه‌ای پرآشوب رقم خورد.

نگاهی به پشت سر تیترها

 آخرین ناآرامی‌ها در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد. این ناآرامی‌ها با سقوط ریال ایران در بورس دبی آغاز شد که در آن ۳۰ درصد از ارزش خود را از دست داد. کارآفرینان در بازار، بازار بزرگ تهران، علیه کاهش شدید ارزش پول ایران اعتراض کردند. دولت (تا کنون) از بازرگانان در خرید و فروش کالاها با دلارهای یارانه‌ای آمریکا در خارج از کشور حمایت کرده بود، حمایتی که به دلیل کاهش ناگهانی و شدید ارزش دیگر نمی‌توانست ادامه یابد.

دولت به نارضایتی بازرگانان واکنش همدلانه نشان داد و قرار شد از طریق گفتگو و مذاکره راه‌حلی پیدا شود. راه‌حلی یافت شد و بازرگانان مغازه‌های خود را دوباره باز کردند. با این حال، تظاهرکنندگان عادی از اقشار مختلف به اعتراضات بازرگانان پیوسته بودند. وضعیت اقتصادی به دلیل سال‌ها تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا متشنج است. سوءمدیریت مالی نیز اوضاع را بهبود نبخشید.

آنچه پس از آن رخ داد، شورشی بود که توسط سازمان‌های اطلاعاتی طراحی شده بود. این طرح به احتمال زیاد توسط موساد اسرائیل و سیا آمریکا طراحی شده بود. در جلسه آنها در فلوریدا در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، ترامپ و نتانیاهو ممکن است به توافقی دست یافته باشند. در اسرائیل، رسانه‌ها مطمئن بودند که ترامپ «موافقت» خود را برای حمله به لبنان و ایران اعلام کرده است. سیا به هر حال کل منطقه را زیر نظر دارد و موساد دو پایگاه بزرگ در اربیل در شمال عراق و در آذربایجان دارد. از آنجا، راهی تا عراق نیست.

آلاستر کروک، دیپلمات کهنه‌کار بریتانیایی در اتحادیه اروپا و افسر اطلاعاتی MI6، در وبلاگ خود «کنفلیکتس فوروم» اقداماتی را که در مدت زمان بسیار کوتاهی به تشدید اوضاع انجامید و هدف آن ایجاد «تغییر رژیم» مسلحانه بود، تشریح می‌کند. این درخواست برای «برکناری خامنه‌ای» در اندیشکده‌ها و رسانه‌های اروپایی، اندکی پس از آن مطرح شد که یک یگان نیروهای ویژه ارتش آمریکا، رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو و همسرش سیلیا فلورس را در کاراکاس ربوده و به آمریکا منتقل کرد.

در حالی که اعتراضات ایران عمدتاً علیه وضعیت اقتصادی نامساعد بود، پایتخت‌های غربی و رسانه‌های خط اصلی «سرنگونی رژیم» در تهران را «قریب‌الوقوع» توصیف کردند، مشروط بر اینکه آمریکا و اروپا به معترضان کمک کنند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت که آنها با اسلحه‌های آماده شلیک در کنار آنها هستند و کمک در راه است. از تظاهرکنندگان خواسته شد تا ساختمان‌های اداری ایران را تصرف کنند و اندکی بعد، ادارات دولتی و بانک‌ها به آتش کشیده شدند.

ارتش ترکیه ایران را از پیشروی شورشیان مسلح از شمال کردستان عراق از طریق کرمانشاه در غرب ایران مطلع کرد. ایران بیشتر آنها را کشت، اما در برابر شورشیانی که در سراسر کشور با تظاهرکنندگان مخلوط شده و از زور استفاده می‌کردند، مغلوب شد. تصاویر ویدیویی لرزان این اقدام مخرب را ثبت کردند: مغازه‌ها، خودروها، خودروهای آتش‌نشانی و مساجد در آتش سوختند. از ردیف‌های عقب یا از کناره‌های تظاهرات به نیروهای امنیتی و پلیس ایران تیراندازی شد. آن‌ها نیز پاسخ آتش دادند، اما به ندرت به خود تیراندازان اصابت می‌کرد و در عوض به تظاهرات‌کنندگان عادی برخورد می‌کرد.

سیاستمداران آلمانی مانند وزیر امور خارجه یوهان وادفول و صدراعظم فردریش مرس با خوشحالی اعلام کردند که پایان «نظام ملاها» قریب‌الوقوع است. وادفول اعتراضات گسترده علیه «نظام آیت‌الله» را پیامد تحریم‌های اتحادیه اروپا خواند و گفت: «این بدان معناست که تحریم‌ها مؤثر هستند و ما باید در این مسیر ادامه دهیم.»  در همین حال، دومینیک دوویلپن، وزیر امور خارجه سابق فرانسه، در مصاحبه‌ای با یورونیوز انگلیسی در مورد مداخله خارجی در ایران هشدار داد و خواستار گفتگو شد.

از سوی دیگر، صدراعظم مرس در طول سفر خود به هند گفت که او فرض می‌کند «این رژیم عملاً به پایان رسیده است.» آلمان هماهنگی نزدیکی با آمریکا و در قالب E3   ( آلمان، فرانسه، بریتانیای کبیر) دارد و وزرای خارجه با یکدیگر در تماس نزدیک هستند. به گفته مرس، این امر ممکن است تنها «چند روز یا چند هفته» طول بکشد. تی-آنلاین پرسید: «مرس چه می‌داند؟»

ایران اینترنت را برای جلوگیری از تماس با کشورهای خارجی قطع کرد. اسرائیل و آمریکا اتصالات استارلینک را فعال کردند، اما این اتصالات به سرعت و با موفقیت توسط ایران با استفاده از فناوری چین و دستگاه‌های روسیه مسدود شد. به گزارش آلاستر کروک به نقل از شرکت‌های امنیتی ایرانی، حدود ۴۰ هزار واحد استارلینک در مدت زمان بسیار کوتاهی به طور مؤثر از کار افتادند. واحدهای استارلینک، پانل‌های خورشیدی که به یک آنتن کوچک مجهز هستند،

به طور غیرقانونی به ایران آورده شده بودند و توسط مقامات امنیتی ایران در انبارها توقیف شدند. این امر ارتباط بین گروه‌های خشونت‌گر و تحریک‌کنندگانشان در خارج را قطع کرد. تظاهرات نیز به دلیل خشونت و تخریب گسترده و تلفات زیاد فروکش کرد.

آمار رسمی

علیرضا زاکانی، شهردار تهران، روز چهارشنبه تخمین زد که خسارت در پایتخت به بیش از ۲۰ میلیون دلار می‌رسد. زاکانی گفت: «این ویرانی‌ها توسط تروریست‌های خشونت‌طلبی ایجاد شد که خود را در میان «اعتراضات مسالمت‌آمیز به وضعیت دشوار اقتصادی» مخلوط کرده بودند

خسارت وارده به زیرساخت‌ها، از جمله شبکه حمل و نقل عمومی، به تقریباً ۳۹ تریلیون ریال بالغ می‌شود. هشتاد و نه اتوبوس به آتش کشیده شد که از این تعداد، ۵۷ دستگاه به قدری آسیب دیده بودند که برخی از آنها از سرویس خارج شدند. دو ساختمان شهرداری و هشت دستگاه خودروی آتش‌نشانی نو خریداری شده نیز تخریب شدند. فهرست کاملی از اموال آسیب‌دیده در حال تهیه است و مقامات اداری در مورد مبلغ تعمیرات و غرامت پرداختی تصمیم خواهند گرفت.

استاندار استان تهران گفت که حدود ۱۰۰۰ خودروی شخصی و دولتی تخریب یا آسیب دیده‌اند. این خودروها شامل ۵۴ آمبولانس و ۷۱ دستگاه خودروی آتش‌نشانی بوده‌اند. در تهران و حومه آن چهل و چهار مسجد، ۲۶ ساختمان دولتی، خانه‌ها و مغازه‌ها تخریب یا آسیب دیده‌اند. خبرگزاری ایرنا از خسارات گسترده به زیرساخت‌های شهری در رشت در شمال، مشهد در شرق و کرمان در جنوب خبر داد.

دولت ایران واشنگتن و تل آویو را مسئول این ویرانی‌ها دانست. آنها از خشم عمومی ناشی از وضعیت اقتصادی نامناسب در ایران پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا علیه ایران سوءاستفاده کرده بودند. وزیر امور خارجه عراقچی اعلام کرد که هیچ حکمی برای اعدام فوری از طریق اعدام با طناب دار صادر نخواهد شد.

ایران روز چهارشنبه گذشته شکایت رسمی خود را نزد آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، ثبت کرد. امیر سعید ایروانی، سفیر ایران در سازمان ملل، به

این نامه به اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، اشاره دارد که در آن او آشکارا خواستار خشونت در ایران شد و به مداخله نظامی تهدید کرد. ترامپ اعلام کرد: «میهن‌پرستان ایرانی، به اعتراضات خود ادامه دهید، نهادهای خود را به دست بگیرید! کمک در راه است»، و صراحتاً از مردم خواست تا اوضاع را از نظر سیاسی بی‌ثبات کنند، آشوب به پا کنند و به خشونت متوسل شوند. به گفته این سفیر، این تهدیدی علیه حاکمیت، تمامیت ارضی و امنیت ایران است.

نه‌تنها برای رسانه‌ها، بلکه برای سیاستمداران و دولت‌های تمام ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل متحد قوانینی وجود دارد: منشور سازمان ملل، با توجه به تجربه دو جنگ جهانی (۱۹۱۴–۱۹۱۸ و ۱۹۳۹–۱۹۴۵)، در مقدمه آن تعهد به صلح را نوید می‌دهد و برابری، حاکمیت، احترام به مرزها و امنیت را برای همه مردم و همه دولت‌ها، بزرگ و کوچک، اعلام می‌کند. ایران در اقدامات خود در شورای امنیت سازمان ملل به این امر پایبند است، در حالی که ایالات متحده، اسرائیل و دیگر کشورهای هم‌پیمان با آمریکا «نظم مبتنی بر قاعده» خود را بر اساس منافعشان ایجاد کرده‌اند که در پی نادیده گرفتن منشور سازمان ملل و توافقات بین‌المللی است.

مردگان در حال خاکسپاری هستند

در حالی که رسانه‌های آلمانی همچنان به پوشش گسترده درخواست‌ها برای «تغییر رژیم» و تحریم‌های جدید علیه ایران می‌پردازند، مراسم تشییع جنازه در ایران آغاز شده است. برای درک حال و هوای تشییع جنازه در اصفهان، نویسنده به تماشای تصاویر تلویزیون ایران می‌نشیند. باید با دقت به تصاویر نگاه کرد. جوان و پیر در ردیف‌های شلخته راه می‌روند. برخی زنان عبای سیاه به تن دارند، برخی دیگر شلوار و پالتو‌های نیمه‌بلند پوشیده‌اند و روسری را به آرامی بر سر انداخته‌اند. گزارشگر ایرانی با آنها صحبت می‌کند؛ بیشترشان با افتخار از کشورشان سخن می‌گویند، اما مضطرب هستند. مردان جوان و پیر در راهپیمایی تشییع جنازه راهپیمایی می‌کنند. تصاویر متوفیان روی بنرها بزرگ‌نمایی شده و در میان آنها، کامیون‌های بلندگو با تصاویر بزرگ رهبر دینی علی خامنه‌ای و سردار قاسم سلیمانی دیده می‌شوند.  فرمانده سپاه قدس در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تقریباً درست پنج سال پیش، در اوایل ژانویه ۲۰۲۰، توسط دولت ترامپ در یک حمله پهپادی در فرودگاه بغداد ترور شد.

 روی یکی از این کامیون‌ها در صف مقدم، جوانی ایستاده است که عکسی به اندازه A4 را بالا گرفته است. خودش لباس سیاه به تن دارد، اما عکس رنگی است.  این عکس، دختری کوچک را نشان می‌دهد که زیر تاجک گلوله‌های رنگی ایستاده است. موهای بلند و مشکی‌اش بر شانه‌هایش می‌ریزد، در حالی که با پیراهن سفید و گشادش می‌چرخد و لبخند می‌زند. نوشته‌های زیر آن برای بیننده فیلم قابل مشاهده نیست. در زبان فارسی، زبان ملی ایران، احتمالاً نام او و آنچه برایش اتفاق افتاده است نوشته شده است. مرد گریه می‌کند.

در میان کشته‌شدگانی که ایرانی‌ها این روزها در تمام شهرهای کشور به خاک می‌سپارند، کودکان، جوانان، زنان و مردان، اعضای نیروهای امنیتی ایران، رانندگان اتوبوس، بازرگانان - از تمام اقشار جامعه - هستند. همچنین یک پلیس نیز هست که توسط ... کشته شده است.

تندران‌ها به صلح خواهند رسید. نام اکثر آنها برای دیگران ناشناخته باقی خواهد ماند. همه آنها خانواده‌ها و عزیزان خود را پشت سر می‌گذارند که نمی‌دانند آینده چه برایشان در پیش دارد.

و یک مورد جدید

عصر پنجشنبه – ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ – شورای امنیت سازمان ملل متحد در نیویورک به وضعیت ایران پرداخت. مارتا پوبی، گزارشگر سازمان ملل و دستیار دبیرکل، حقایق شناخته‌شده را در بیانیه‌ای کوتاه خلاصه کرد و نسبت به تشدید تنش هشدار داد. او اصول منشور سازمان ملل و تعهد کشورهای عضو به حل اختلافات به روش مسالمت‌آمیز را یادآوری کرد. تهدید به زور یا استفاده از آن در روابط بین‌الملل بین دولت‌ها ممنوع است. گزارشگر سازمان ملل گفت: «این اصول، ایده‌آل‌های انتزاعی نیستند. آنها اساس صلح و امنیت بین‌الملل هستند. این موضوع امروز به همان اندازه درست است که هنگام تأسیس سازمان ملل متحد بود

مهسا علی‌نژاد، روزنامه‌نگار آمریکایی-ایرانی، نظر بسیار متفاوتی را ابراز کرد. این مخالف سرشناس و فعال بین‌المللی دولت ایران از سال ۲۰۰۹ در تبعید در نیویورک زندگی می‌کند و در یک کیفرخواست مفصل علیه دولت ایران، از اظهار انزجار خود ابایی نداشته است. او گفت، جمهوری اسلامی «مانند دولت اسلامی» رفتار می‌کند و خواستار آن شد که با ایران نیز مانند دولت اسلامی برخورد شود.

سفیر آمریکا، والتز، این درخواست‌ها را مطرح کرد و اعلام نمود که «تمام گزینه‌ها روی میز» کاخ سفید برای متوقف کردن این کشتار قرار دارد. او گفت، رئیس‌جمهور دونالد ترامپ مرد عمل است نه سخنان بی‌فایده، آنطور که در سازمان ملل مرسوم است. نماینده روسیه از «سرسختان» در واشنگتن خواست که به خود آیند و نماینده چین گفت که «تهدیدات مستقیم رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، علیه ایران» باید متوقف شود.

Un alto el fuego para los israelíes y una guerra para los palestinos

¿Por qué debería importar Gaza a alguien cuando no matan israelíes? Cuando el estruendo de las sirenas se apaga en Israel, eso se considera un alto el fuego

Gideon Levy, Haaretz, 18/01/2026
Traducido por
Tlaxcala


Mikail Çiftçi, Türkiye

 

Cuando no matan israelíes hay un alto el fuego. Cuando no matan israelíes, pero sí a más de 400 en Gaza, incluidos 100 niños, a eso también se le llama alto el fuego. Cuando Israel demuele 2.500 casas en Gaza en medio de un alto el fuego, y el ministro de Defensa Israel Katz elogia a los soldados de Tzáhal por sus operaciones, eso aún se llama alto el fuego.

Cuando cientos de miles de gazatíes se mueren de frío y se revuelcan en el barro, eso entra en la definición de alto el fuego.

Cuando miles de enfermos graves mueren porque Israel les niega atención médica que salva vidas o la posibilidad de salir de sus jaulas e ir a otro lugar para recibir tratamiento, eso es un alto el fuego. Cuando una mujer israelí educada pregunta durante una comida de shabat si todavía hay soldados israelíes en Gaza en un momento en que más de la mitad del enclave está ocupado por Tzáhal, eso es un indicador por excelencia de la existencia de un alto el fuego, al menos como lo definen los israelíes.

Cuando la vida en Israel vuelve a la normalidad, con concursos de cocina y canto en pleno apogeo, y con discusiones en profundidad sobre el tema crucial de la filtración al periódico Bild en Alemania, eso es el no va más de los altos el fuego. Solo cuando un escuadrón de Hamas sale de su agujero e intenta plantar un artefacto explosivo improvisado entre los escombros de Gaza, eso es una infracción grave del alto el fuego.

Cuando no matan israelíes, todo lo demás no interesa. ¿Por qué debería importar Gaza a alguien cuando no matan israelíes? Cuando el estruendo de las sirenas se apaga en Israel, eso es un alto el fuego. El hecho de que Gaza siga siendo bombardeada, pero carezca de sirenas, es irrelevante. El mundo también ya muestra signos de cansancio con respecto a Gaza, a pesar de las noticias de este fin de semana sobre el establecimiento de una “Junta de Paz”, que no salvará a una sola persona desposeída en Gaza de su amargo destino.

Cuando no matan israelíes, se declara un regreso a la rutina, lo que significa que la guerra ha terminado y que se puede volver a la postura de víctima del 7 de octubre, al relato interminable de las historias de los rehenes, a estancarse en el dolor de ayer, quedarse estupefacto cada vez que hay un intento desesperado desde Gaza por recordar su existencia. Cuando no matan israelíes, Gaza no existe, ni tampoco todo el problema palestino.

Cuando no matan israelíes, todo está bien. Cuando no los matan, se puede reanudar la negación y el olvido de Gaza. Cuando no matan israelíes en Cisjordania, la vida es aún más maravillosa. El hecho de que docenas de palestinos hayan sido asesinados en Cisjordania desde que entró en vigor el alto el fuego es incluso menos interesante que los cientos de gazatíes asesinados en el mismo período.

La noticia de la existencia de un alto el fuego en Gaza no ha llegado a Cisjordania ni al Mando Central de Tzáhal. Todas las draconianas restricciones impuestas en Cisjordania al comienzo de la guerra en Gaza permanecen vigentes, ni una sola ha sido derogada o suavizada.

Si esas restricciones se impusieron debido a la guerra, ¿por qué no se levantaron cuando terminó la guerra? ¿Novecientos bloqueos de carreteras establecidos durante la guerra? Novecientos bloqueos de carreteras permanecen después de que entrara en vigor el alto el fuego. ¿Puertas de hierro en cada comunidad palestina, abriéndose y cerrándose intermitentemente desde que comenzó la guerra? Lo mismo continúa después de que terminó la guerra. ¿Pogromos durante la guerra? Aún más después de que terminó. Cuando no matan israelíes, no hay problema.

La decisión de imponer a Israel la firma de un acuerdo de alto el fuego resultó ser el negocio del año. Este es el primer alto el fuego unilateral de la historia. A Israel se le permite todo mientras al otro lado no se le permite respirar. Todos los rehenes fueron devueltos excepto un cadáver, y la promesa de evacuar Gaza una vez que se devolvieran los rehenes se evaporó al instante, olvidada como si nunca se hubiera hecho. ¿Recuerdan? Los rehenes fueron devueltos, e Israel está en Gaza, desde entonces y para siempre.

El alto el fuego también calmó las protestas mundiales contra Israel. Algunos en el mundo esperaban una oportunidad para volver y abrazar a Israel, y un alto el fuego unilateral es esa oportunidad. El mundo ha pasado a Venezuela e Irán.

Trump puede continuar difundiendo su idea de la paz inventada que trajo al Medio Oriente, y los israelíes pueden continuar diciéndose a sí mismos que la guerra en Gaza estaba justificada y logró todos sus objetivos. Ahora se acabó. Hay un alto el fuego. Lo principal es que no maten israelíes en Gaza. Todo lo demás no interesa.

Un cessez-le-feu pour les Israéliens et une guerre pour les Palestiniens

Pourquoi Gaza devrait-il intéresser qui que ce soit lorsque des Israéliens ne sont pas tués ? Quand les sirènes d’alertes se taisent en Israël, on considère ça comme un cessez-le-feu.

Gideon Levy, Haaretz, 18/01/2026
Traduit par Tlaxcala



Mikail Çiftçi, Türkiye


Lorsque des Israéliens ne sont pas tués, il y a un cessez-le-feu. Lorsque des Israéliens ne sont pas tués mais que plus de 400 personnes le sont à Gaza, dont 100 enfants, ça s’appelle aussi un cessez-le-feu. Lorsqu’Israël démolit 2 500 maisons à Gaza en plein cessez-le-feu, et que le ministre de la Défense Israel Katz félicite les soldats de Tsahal pour leurs opérations, on appelle toujours cela un cessez-le-feu.
Lorsque des centaines de milliers de Gazaouis meurent de froid et pataugent dans la boue, ça entre dans la définition d’un cessez-le-feu.
Lorsque des milliers de personnes gravement malades meurent parce qu’Israël leur refuse des soins médicaux vitaux ou la possibilité de sortir de leur cage et d’aller se faire soigner ailleurs, c’est un cessez-le-feu. Lorsqu’une Israélienne éduquée demande pendant un repas du shabbat s’il y a encore des soldats israéliens à Gaza à un moment où plus de la moitié de l’enclave est occupée par Tsahal, c’est un indicateur par excellence de l’existence d’un cessez-le-feu, du moins tel que les Israéliens le définissent.
Lorsque la vie en Israël revient à la normale, avec des concours de cuisine et de chanson en plein essor, et avec des discussions approfondies sur la question cruciale des fuites vers le journal Bild en Allemagne, c’est le nec plus ultra des cessez-le-feu. C’est seulement quand un commando du Hamas sort de son trou et tente de planter un engin explosif improvisé dans les décombres de Gaza, que ça constitue une infraction grave au cessez-le-feu.
Lorsque des Israéliens ne sont pas tués, tout le reste n’intéresse personne. Pourquoi Gaza devrait-il intéresser qui que ce soit lorsque des Israéliens ne sont pas tués ? Quand la sirène des alertes se tait en Israël, c’est un cessez-le-feu. Le fait que Gaza soit toujours bombardée, mais qu’elle n’ait pas de sirènes, est sans importance. Le monde montre déjà des signes de lassitude à l’égard de Gaza, malgré les nouvelles de ce week-end concernant la création d’un « Conseil de la Paix », qui ne sauvera pas une seule personne dépossédée à Gaza de son sort amer.
Lorsque des Israéliens ne sont pas tués, on déclare un retour à la routine, ce qui signifie que la guerre est terminée et que l’on peut revenir à la posture de victime du 7 octobre, au récit sans fin des histoires d’otages, à s’enliser dans le chagrin d’hier, être stupéfait à chaque tentative désespérée de Gaza de rappeler son existence. Lorsque des Israéliens ne sont pas tués, Gaza n’existe pas, pas plus que l’ensemble du problème palestinien.
Lorsque des Israéliens ne sont pas tués, tout va bien. Quand ils ne sont pas tués, on peut reprendre le déni et l’oubli de Gaza. Lorsque des Israéliens ne sont pas tués en Cisjordanie, la vie est encore plus merveilleuse. Le fait que des dizaines de Palestiniens aient été tués en Cisjordanie depuis l’entrée en vigueur du cessez-le-feu est encore moins intéressant que les centaines de Gazaouis tués pendant la même période.
La nouvelle de l’existence d’un cessez-le-feu à Gaza n’est pas parvenue en Cisjordanie ou au Commandement central de Tsahal. Toutes les restrictions draconiennes imposées en Cisjordanie au début de la guerre à Gaza restent en place, pas une seule n’ayant été abrogée ou assouplie.
Si ces restrictions ont été imposées à cause de la guerre, pourquoi n’ont-elles pas été levées quand la guerre s’est terminée ? Neuf cents barrages routiers installés pendant la guerre ? Neuf cents barrages routiers restent en place après l’entrée en vigueur du cessez-le-feu. Des portails de fer à chaque communauté palestinienne, s’ouvrant et se fermant par intermittence depuis le début de la guerre ? La même chose continue après la fin de la guerre. Des pogroms pendant la guerre ? Encore plus après sa fin. Lorsque des Israéliens ne sont pas tués, il n’y a pas de problème.
La décision d’imposer à Israël la signature d’un accord de cessez-le-feu s’est révélée être l’affaire de l’année. C’est le premier cessez-le-feu unilatéral de l’histoire. Tout est permis à Israël tandis que l’autre camp n’a pas le droit de respirer. Tous les otages ont été rendus sauf un corps, et la promesse d’évacuer Gaza une fois les otages rendus s’est évaporée instantanément, oubliée comme si elle n’avait jamais été faite. Vous vous souvenez ? Les otages ont été rendus, et Israël est à Gaza, depuis lors et pour toujours.
Le cessez-le-feu a aussi calmé les protestations mondiales contre Israël. Certains dans le monde attendaient une opportunité de revenir et d’étreindre Israël, et un cessez-le-feu unilatéral est cette opportunité. Le monde est passé au Venezuela et à l’Iran.
Trump peut continuer à diffuser son idée de la paix inventée qu’il a apportée au Moyen-Orient, et les Israéliens peuvent continuer à se dire que la guerre à Gaza était justifiée et a atteint tous ses objectifs. Maintenant c’est fini. Il y a un cessez-le-feu. L’essentiel est que des Israéliens ne se fassent pas tuer à Gaza. Tout le reste est sans intérêt.

A Cease-fire for Israelis and a War for Palestinians

Why should Gaza interest anyone when Israelis aren’t being killed? When the blare of sirens dies down in Israel, that’s considered a cease-fire

Gideon Levy, Haaretz, 18/1/2026


Mikail Çiftçi, Türkiye

 When Israelis aren’t being killed there’s a cease-fire. When Israelis aren’t being killed but over 400 in Gaza are, including 100 children, that too is called a cease-fire. When Israel demolishes 2,500 houses in Gaza in the middle of a cease-fire, and Defense Minister Israel Katz praises IDF soldiers for their operations, that is still called a cease-fire.

When hundreds of thousands of Gazans are freezing to death and wallowing in mud, that comes under the definition of a cease-fire.

When thousands of seriously ill people are dying because Israel denies them life-saving medical attention or the possibility of leaving their cages and going elsewhere for treatment, this a cease-fire. When an educated Israeli woman asks during a Sabbath meal whether there are still Israeli soldiers in Gaza at a time when over one half of the enclave is occupied by the IDF, that is a quintessential indicator of the existence of a cease-fire, at least as Israelis define it.

When life in Israel returns to normal, with cooking and song contests in full swing, and with in- depth discussions of the fateful issue of the leak to Bild magazine in Germany, that is the be-all and end-all of cease-fires. Only when a Hamas squad emerges from its hole and tries to plant an improvised explosive device in the rubble of Gaza, that is a grievous infraction of the cease-fire.

Haut du formulaire

Bas du formulaire

When Israelis aren’t being killed, all the rest is of no interest. Why should Gaza interest anyone when Israelis aren’t being killed? When the blare of sirens dies down in Israel, that is a cease-fire. The fact that Gaza is still being bombed, but lacks sirens, is irrelevant. The world too is already showing signs of weariness with regard to Gaza, despite this weekend’s news of the establishment of a "Board of Peace," which will not save a single dispossessed person in Gaza from their bitter fate.

When Israelis are not being killed, a return to routine is declared, meaning that the war is over and that one can return to the victimhood stance of October 7, to the endless retelling of the stories of the hostages, to getting mired down in yesterday’s grief, being stunned every time there is a desperate attempt from Gaza to remind people of its existence. When Israelis aren’t being killed, Gaza doesn’t exist, nor does the entire Palestinian problem.

When Israelis aren’t being killed, everything is good. When they aren’t being killed one can resume denying and forgetting Gaza. When Israelis aren’t getting killed in the West Bank, life is even more wonderful. The fact that dozens of Palestinians have been killed in the West Bank since the cease-fire took effect is even less interesting than the hundreds of Gazans killed in the same period.

News of the existence of a cease-fire in Gaza has not reached the West Bank or the IDF’s Central Command. All the draconian restrictions imposed in the West Bank at the beginning of the war in Gaza remain in place, not one of them having been rescinded or eased.

If those restrictions were imposed because of the war, why weren’t they lifted when the war ended? Nine hundred roadblocks set up during the war? Nine hundred roadblocks remain after the cease-fire took effect. Iron gates at every Palestinian community, opening and closing intermittently since the war began? The same thing continues after the war ended. Pogroms during the war? Even more so after it ended. When Israelis are not being killed, there’s no problem.

The decision to impose on Israel the signing of a cease-fire agreement turned out to be the deal of the year. This is the first one-sided cease-fire in history. Israel is permitted anything while the other side is not allowed to breathe. All the hostages were returned except for one body, and the promise to evacuate Gaza once the hostages were returned evaporated instantly, forgotten as if it were never made. Remember? The hostages were returned, and Israel is in Gaza, since then and forever.

The cease-fire also subdued the world outcry against Israel. Some in the world waited for an opportunity to return and embrace Israel, and a unilateral cease-fire is that opportunity. The world has moved on to Venezuela and Iran.

Trump can continue disseminating his idea of the invented peace he brought to the Middle East, and Israelis can continue telling themselves that the war in Gaza was justified and achieved all its objectives. Now it’s over. There is a cease-fire. The main thing is that Israelis are not getting killed in Gaza. All the rest is of no interest.

17/01/2026

The Greatest Historical Error of Palestinian Leaders

Ricardo Mohrez Muvdi, 16/1/2025
Translated by Tlaxcala

Ricardo Mohrez Muvdi 
is Palestinian, born in Beit Jala, Palestine (1952). A refugee in Colombia, he is a business administrator and president of the Palestinian Union of Latin America (UPAL), established in 2019 in San Salvador, El Salvador. He is also president of the Colombo-Palestinian Cultural Foundation.

The greatest mistake Palestinian leaders have made over decades of failed negotiations has been making concessions to Zionism in the belief that surrendering fundamental rights would bring peace, justice, or genuine recognition. History has shown precisely the opposite.

From the beginning of the modern conflict, the demand should have been clear: one single, democratic State with equal rights for all its inhabitants throughout historic Palestine. Accepting—and continuing to defend—the idea of “two States” was not only a poor strategy; it has been a progressive surrender of Palestine, legitimizing colonization, territorial fragmentation, and covert ethnic cleansing.

The so-called “two-State solution” was born already mutilated. It was not a proposal of justice, but of managing dispossession. Every Palestinian concession was met with more settlements, more walls, more checkpoints, and more racial laws. Negotiating under occupation was never negotiating: it was accepting the rules of the occupier. Persisting today in the fantasy of two States is not only naïve but politically suicidal. On the ground, there is no territorial continuity, no real sovereignty, and no control over borders, water, or resources.

What is being offered to the Palestinian people is not a State but fragmented, dependent, and surveilled reservations. Meanwhile, the Zionist project has been consistent: advancing without retreating, consolidating faits accomplis, and demanding international recognition without granting equality. In this sense, continuing to speak of two States is de facto endorsing the permanence of the occupation and accepting the transformation of territorial theft into international legality.

The only ethically, historically, and legally sustainable proposal is a single State in which Palestinians, whether Muslim, Christian, or Jewish, live with equal rights, free from ethnic or religious supremacy. A state where the right of return, equality before the law, and historical justice are non-negotiable.

This is not utopian; it is a matter of consistency. Apartheid regimes are not to be reformed—they are to be dismantled. And liberation does not arise from concessions to the oppressor but from steadfastness in principles. The Palestinian people have not survived decades of expulsion, exile, and resistance to settle for crumbs. Dignity is not negotiable—it is exercised.

 

La plus grande erreur historique des dirigeants palestiniens

Ricardo Mohrez Muvdi, 16/1/2025
Traduit par Tlaxcala

Ricardo Mohrez Muvdi est palestinien, né à Beit-Jala, en Palestine (1952). Réfugié en Colombie, il est administrateur d’entreprises et président de l’Union Palestinienne d’Amérique Latine (UPAL), créée en 2019 à San Salvador, au Salvador. Il est également président de la Fondation Culturelle Colombo-Palestinienne.

La plus grande erreur commise par les dirigeants palestiniens, au fil de décennies de négociations infructueuses, a été de faire des concessions aux sionistes en croyant que l’abandon de droits fondamentaux apporterait la paix, la justice ou une reconnaissance réelle. L’histoire a démontré exactement le contraire. 

Dès le début du conflit moderne, il aurait fallu exiger clairement un seul État, démocratique et garantissant l’égalité des droits pour tous ses habitants, sur l’ensemble de la Palestine historique. Accepter — et continuer à défendre — l’idée de « deux États » n’a pas seulement été une mauvaise stratégie : cela a constitué une renonciation progressive à la Palestine, légitimant la colonisation, la fragmentation territoriale et le nettoyage ethnique déguisé.

La prétendue « solution à deux États » est née déjà mutilée. Ce n’était pas une proposition de justice, mais une gestion de la dépossession. À chaque concession palestinienne il a été répondu par davantage de colonies, de murs, de points de contrôle et de lois raciales. Négocier sous occupation n’a jamais été négocier : c’était accepter les règles de l’occupant. Persister aujourd’hui dans le fantasme des deux États est, outre une naïveté, un suicide politique. Sur le terrain, il n’y a ni continuité territoriale, ni souveraineté réelle, ni contrôle des frontières, de l’eau ou des ressources.

Ce qui est offert au peuple palestinien n’est pas un État, mais des réserves fragmentées, dépendantes et sous surveillance. Pendant ce temps, le projet sioniste a été cohérent : avancer sans reculer, consolider les faits accomplis et exiger une reconnaissance internationale sans accorder l’égalité. En ce sens, continuer à parler de deux États revient à soutenir de facto la pérennité de l’occupation et à accepter que le vol territorial se transforme en légalité internationale.

La seule proposition éthique, historiquement et juridiquement viable est celle d’un seul État, où les Palestiniens, qu’ils soient musulmans, chrétiens ou juifs, vivraient avec les mêmes droits, sans suprématie ethnique ou religieuse. Un État où le droit au retour, l’égalité devant la loi et la justice historique ne seraient pas négociables.

Il ne s’agit pas d’utopie, mais de cohérence. Les régimes d’apartheid ne se réforment pas, ils se démantèlent. Et la libération ne naît pas de concessions à l’oppresseur, mais de la fermeté dans les principes. Le peuple palestinien n’a pas survécu à des décennies d’expulsion, d’exil et de résistance pour se contenter de miettes. La dignité ne se négocie pas, elle s’exerce.

 

El mayor error histórico de los dirigentes palestinos

 Ricardo Mohrez Muvdi, 16-1-2025

Ricardo Mohrez Muvdi es palestino, nacido en Beit-Jala, Palestina (1952). Refugiado en Colombia, es administrador de empresas y presidente de la Unión Palestina de América Latina (UPAL), creada en 2019 en San Salvador, El Salvador. Es también presidente de la Fundación Cultural Colombo -Palestina.

El error más grande que han cometido los dirigentes palestinos, a lo largo de décadas de negociaciones fallidas, ha sido hacer concesiones al sionismo creyendo que la cesión de derechos fundamentales traería paz, justicia o reconocimiento real. La historia ha demostrado exactamente lo contrario. 

Desde el inicio del conflicto moderno, debió exigirse con claridad un solo Estado, democrático y con igualdad de derechos para todos sus habitantes, en toda la Palestina histórica. Aceptar —y seguir defendiendo— la idea de “dos Estados” no solo fue una mala estrategia: ha sido una renuncia progresiva a Palestina, legitimando la colonización, la fragmentación territorial y la limpieza étnica encubierta. 

La llamada “solución de dos Estados” nació ya mutilada. No fue una propuesta de justicia, sino de administración del despojo. Cada concesión palestina fue respondida con más asentamientos, más muros, más puestos de control y más leyes raciales. Negociar bajo ocupación nunca fue negociar: fue aceptar las reglas del ocupante. Persistir hoy en la fantasía de dos Estados es, además de ingenuo, políticamente suicida. Sobre el terreno no existe continuidad territorial, ni soberanía real, ni control de fronteras, agua o recursos. 

Lo que se ofrece al pueblo palestino no es un Estado, sino reservas fragmentadas, dependientes y vigiladas. Mientras tanto, el proyecto sionista ha sido coherente: avanzar sin retroceder, consolidar hechos consumados y exigir reconocimiento internacional sin conceder igualdad. En ese sentido, seguir hablando de dos Estados es respaldar de facto la permanencia de la ocupación y aceptar que el robo territorial se transforme en legalidad internacional. 

La única propuesta ética, histórica y jurídicamente sostenible es un solo Estado, en el que palestinos, sean musulmanes, cristianos o judíos vivan con los mismos derechos, sin supremacías étnicas ni religiosas. Un Estado donde el derecho al retorno, la igualdad ante la ley y la justicia histórica no sean negociables. 

No se trata de utopía; se trata de coherencia. Los regímenes de apartheid no se reforman, se desmantelan. Y la liberación no nace de concesiones al opresor, sino de la firmeza en los principios. El pueblo palestino no ha sobrevivido décadas de expulsión, exilio y resistencia para conformarse con migajas. La dignidad no se negocia, se ejerce.

Inmersión en el ICE, por Laura Jedeed


Laura Jedeed

USA: ya sabes a quienes recluta el ICE. La realidad es aún peor y yo soy la prueba viviente
Inmersión en la milICEia antiinmigrantes de la era Trump


Cómo llegué hasta aquí
Autorretrato de una milenial antitrumpista gringa



Plongée dans l'ICE, par Laura Jedeed

 


Laura Jedeed
USA : vous avez entendu parler des profils des personnes recrutées par l’ICE. La vérité est encore pire et j’en suis la preuve vivante
Plongée dans la milICE anti-immigrés de l'ère trumpienne

Comment j’en suis arrivée là
Autoportrait d’une milléniale antitrumpiste zétazunienne